نوشتههای این بلاگ کپیراست داره!
دمی شک نکردیم به شاهراهها
دریغا که بیراههها راه بود
جهان پیشینم را انکار میکنم
جهان تازهام را دوست نمیدارم٬
پس گریزگاه کجاست؟
اگر چشمانت
سرنوشت من نباشد؟
تو بگو
من
چگونه شعر بگویم
وقتی آهنها
فریاد میکشند
و رگها
گریه میکنند
تو بگو
من
چگونه عشق بورزم
وقتی عشق
در کوچهها از ترس
بر خود میلرزد
و میگریزد
تو بگو
من
چگونه اشک نریزم
برای تهران٬
که چشمهی اشکم
روان بود
برای غزه
وقتی در آتش میسوخت
تو بگو
من
چگونه زندهگی کنم
وقتی زندهگی
از روزنهای چندمیلیمتری
با خواهرم
وداع کرد
تو بگو
من
سکوت میکنم.
هی!!
ترک برمیدارد زمان
وقتی دلی میبندی
حسین پناهی (ره)
پینوشت: امروز ۱۴ مرداد٬ سالروز رحلت حسین پناهیست.
امروز ۱۴ مرداد روز مرگ حسین پناهی (ره)٬ یکی از شعرای محبوب منه٬ مردی که خودش گفته بود بعد از مرگش همه اونو میشناسن. شاید اگر حسین پناهی نبود٬ این کوتاهنویسیهای من هم هرگز بهوجود نمیاومدن. یکی از شعرهاشو که خیلی دوس دارم میذارم تا با هم لذت ببریم از کلام این مردهی دوستداشتنی:
بیراهه رفته بودم
آن شب!
دستم را گرفته بود و میکشید
زین پس
همهی عمر را
بیراهه خواهم رفت!
برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.