این روزا این جمله مرتب تو ذهنم تکرار میشه:
«عادت کردن به تنهایی٬ از خود تنهایی بدتره»
شاید هم واقعن من به تنهایی عادت کرده باشم. نمیدونم والا!
این روزا این جمله مرتب تو ذهنم تکرار میشه:
«عادت کردن به تنهایی٬ از خود تنهایی بدتره»
شاید هم واقعن من به تنهایی عادت کرده باشم. نمیدونم والا!

محلی راه اندازی شده به نام « بگو گناهکار…! » برای اعترافات شما! البته بهصورت ناشناس :)
دیدین این مسیحیا میرن کلیسا تو یه اتاقک میشینن و به گناهانشون اعتراف میکنن تا سبک بشن؟!
اینم همونه! فقط واسه ایرانیا ساخته شده و همهی اعترافات تو این آدرس بهصورت ناشناس بهنمایش در میان!
اعترافات شما باید زیر ۱۴۰ حرف باشه! یعنی مختصر و مفید.
ایدهی این کار از یه سایت خارجیه که تو بلاگ دکتر مزیدی معرفی شده بود.
مطمئن باشید شما کاملن ناشناس اعتراف خواهید کرد، پس منتظر اعترافات گرم و ۱۴۰ حرفی شما هستیم.
پینوشت: بازم میگم هیچ مشخصاتی از افراد هیچجا ثبت نمیشه، چون این کار با استفاده از API خود توییتر انجام میشه و هیچ واسطهای موجود نیست!!
در ضمن من هیچ مسئولیتی در قبال اعترافات دیگران ندارم!!! به من چه.
پینوشت۲: این سرویس تعطیل شد! اینجا رو بخونید.
طبق شنیدهها حدود ۴۰ نفر مردن و حداقل ۱۰۰ نفر هم کور شدن!
رسانههای دولتی هم بهخاطر سرپوش گذاشتن روی مصرف مشروبات الکلی در ایران و مخصوصن شهر مذهبی قم، از پخش این خبر امتناع میکنن و سهم عمدهای توی نادانی مردم از این اتفاق مهم دارن.
ممکنه افراد بیشتری از این مشروبات مصرف کنن و بلایی سرشون بیاد، لطفن در انتشار این خبر کمک کنید.
بیشتر در همین زمینه:
خبری مهم و تاسف بار - ۳۵ درجه
تلفات گسترده مصرف مشروبات الکلی در قم - ایران اکونومیست
فوت ۴۰ نفر در قم بهدلیل مصرف مشروبات الکلی - انتخاب
والا شک داشتم که بنویسم یا ننویسم! اما وقتی دیدم تعداد دعواتیا یکمی نامتعارف شد و میتونم بهانهای واسه نوشتن بیارم اومدم ۵ مورد که فکر کنم شما در مورد من نمیدونین رو بنویسم! رفقایی هم که لطف داشتن و دعوتم کردن این برادران بودند: راه من، داریوش کبیر، کارپه دیم، پاپیون و جمهورِ خودمون.
در مورد این بازی هم اینجا بخونید که چی به چیه (اگه نمیدونید البته!)؛ اینم اصل مطلب:
۱- به خدا و زندگی پس از مرگ بهشدت اعتقاد دارم و اونو توی تموم مسایل زندگیم حس میکنم (دمی دیگر، بر پشت باد، و زنی دیگر مرا خواهد زایید…)
۲- بچه که بودیم یکی از تفریحاتمون گرفتن پشت وانتهای در حال حرکت بود تا کمی سواری کنیم! (تو اصطلاح خودمون به این کار میگفتیم «چلب» کردن!!)، یه روز که به یکی از این وانتای شاسیبلند چلب کرده بودم رانندهه فهمید و پاشو گذاشت روی گاز تا من بترسم و نتونم بپرم پایین، اما من احمقتر این حرفا بودم، همین که رسیدم سر نبش کوچهی مدرسهمون مثل همیشه با خیال راحت پریدم پایین، پریدن همان و کبود شدن پاها و خونی شدن دستها هم همان! تازه مدرسه که رسیدم ناظم گفت چرا دستات خونیه؟ گفتم چلب کرده بودم، اونم بهجای اینکه ببره دستامو بشوره یا حداقل دلداریم بده گرفت یه کتک مفصل منو زد با شلنگ!! تا دفعهی بعد آدم بشم و چلب نکنم، اما خب من که آدم نبودم! برگشتن هم تا رسیدن به نبش خونهمون چلب کردم به وانت سبزیفروش!!
۳- تا حالا دوستدختر نداشتم و ندارم، حوصلهی دختربازی رو بعد از سال اول دبیرستان از دست دادم، از عشقبازیها و لاس زدنهای پشت تلفن حالم بههم میخوره!
۴- از نظر شخصیتی، من آدم شادی نیستم واسه همین، همیشه غم توی چشمام داره کمین، کلن عصبیام و زود از کوره در میرم، حوصلهم خیلی زود سر میره، پایهی جک گفتن و شنیدن هستم! حدود یک سالی میشه که از الفاظ و رفتارم نژادپرستی رو حذف کردم!
۵- تا حالا مشروب نخوردم و نمیخورم، اما قلیون تا دلت بخواد فاز میده بهم، سیگار هم سالی یه بار تو هوای بارونی و سرد میچسبه و لاغیر!
حالا ۵ نفری که میخوام بازی رو ادامه بدن: هویت، مانی، لربلاگ، من بچه ملا ۲۵ سال دارم و آرداویراف.
سعی کردم کسایی رو دعوت کنم که تکراری نباشن!
این نوشته رو که خوندم کلی حال کردم، حیفم اومد فقط لینک بدم!
«…تو شاید فکر کنی مثل مردها آزادی اگر بتونی با هر کسی که میخوای بخوابی و بری و بیای ولی من میگم تو میتونی از یه مرد خیلی آزادتر باشی اگر برای زندگی به یه مرد نیاز مالی نداشته باشی (نیاز عاطفی از روی علاقه واقعی چیز دیگست و لطفا اشتباه نشه با بی نیازی) آزادی رو چرا از آزادی جنسی زیر سقف پدر و مادر شروع میکنی؟ آزاد باش در یاد گرفتن. آزاد باش در بهترین بودن در کاری که انجام میدی. آزاد باش در حد اکثر احترام رو به جسم خودت گذاشتن، احترام و قدرت به خودی خودش خواهد اومد. نمیگم نیاز جنسی رو رفع کردن بده یا اخه یا جیزه ولی نه اینجوری به پست ترین نحوی که وجود داره. مثل سگی که برای رفع نیازش خودش رو به هر درختی میماله . حالم بد میشه از دخترهایی که فقط دنبال موقعیتی هستن که توی وبلاگشون از سک و سینه خودشون تعریف کنن یا عکس لنگ و پاچه و انگشتهای دست و پاشون رو بذارن. بابا به خدا همه دارن و مال شما نوبر نیست…»
ادامهی مطلب »
عجیبه، بعضی وختا به این فکر میکنم که چرا اصلن نمیتونم فکر کنم!؟
حالا اونو بیخیال! نمیدونم چرا هیچوقت عاشق نمیشم!!؟ بهقول روبو شاید ما عاشق وبلاگهامون شده باشیم و چون قلبم فقط واسه یه عشق جا داره دیگه نمیتونم عاشق چیز/کس دیگهای بشم!
باید یه فکری به حال خودم بکنم، اینطوری فایده نداره، الان تقریبن روی ۳۴٪ هست، میخواین بپرسین چی؟
هیچی بابا دارم یه عشق جدید دانلود میکنم!!
برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.