[معذرت میخواهم٬ امروز٬ چندم ِ تیر است؟]
گفت: «میدونی گناهکار! من خسته شدم از دست این ملت٬ اینا خیلی عقبن٬ حرف منو نمیفهمن٬ من دارم بین اینا زجر میکشم٬ اینقد دلم میخواد مثه خودشون باشم٬ چیکار کنم که مثه عوام باشم؟»
گفتم: «خودت باش»
اصلاحطلب یعنی:
مستقل یعنی:
مجموع اینا میشه اصلاحطلب مستقل.
هر جریانی که بر جامعهای حاکم میشه٬ سعی میکنه طرزفکر خودشو توی اون جامعه ترویج کنه و آرمانشهری هم که درنظر داره اینه که همه اون خطفکر رو بپذیرن و همجهت با اون فکر کنن.
تازه بعضی از جریانات پا رو از جامعهی تحت حاکمیت خودشون فراتر میگذارن و میخوان که همهی دنیا همجهت با اونا فکر کنن.
حالا سوالی که هست اینه که: اگر بر فرضمحال همهی افراد توی یک جامعه٬ یک خطفکری داشته باشن و مثل هم فکر کنن، آیا شرایط اون جامعه آرمانی میشه؟
واضحه که هیچ جریانفکری خاصی مدنظرم نیست٬ سوالم رو بهصورت کاملن کلی پرسیدم و دوست دارم شما هم بهصورت کلی جوابم رو بدین :)
الان داشتم اخبار نگاه میکردم دیدم هیات دولت دوباره برنامه گذاشته که مردم مستقیمن برن پیششون و مشکلاتشون رو با اونا در میون بذارن٬ حالا من موندم که مدیران میانی این وسط چهکارن؟ یعنی اگه قراره مردم مشکلاتشون رو برن به وزیر بگن تا حل بشه٬ پس این همه سازمان و ارگان زیرمجموعهی دولت بهچه درد میخوره؟ خب یهو همهرو منحل کنه بره دیگه!
راستی این قفل در اتاق من خراب شده٬ اینو باید الان برم به وزیر مسکن و شهرسازی بگم یا وزیر صنعت؟
آقای یعقوب یادعلی٬ داستاننویس٬ اسفند ماه سال گذشته به جرم توهین به قوم لر در داستانهایش دو ماه بازداشت و در اردیبهشت ماه امسال آزاد شده بود. اول شهریور ماه هم دادگاه محاکمهش بهصورت غیرحضوری برگزار شد.
گویا یادعلی تو یکی از داستانهاش بهنام «آداب بیقراری» که سال ۸۳ چاپ شده و به چاپ دوم هم رسیده٬ از زن لری روایت میکنه که با فردی بهجز شوهرش روابطی خاص داره! و از نظر آقایونه شاکی پرونده٬ این «توهین به قوم لر» محسوب میشه.
به نقل از بیبیسی فارسی:
یادعلی در مورد علت به وجود آمدن این وضعیت می گوید: “چند نفر از همکاران من در صدا و سیمای یاسوج به دلایل شخصی بخشی از این کتابهای مرا کپی گرفتند و اول در اداره و سپس در شهر پخش کردند، آن هم با این ادعا که من در نوشتههایم به یک قومیت و البته به شخصیت زن ایلیاتی توهین کردهام. به همین خاطر نهادهای مربوطه نسبت به این موضوع حساس شدند و بعد از چند جلسه بازجویی یک قرار بازداشت موقت دوماهه برای من صادر شد.”
خب تقریبن روشن شد که این موضوع بر اساس مشکلات و خصومتهای شخصی پیش اومده اما جدای از این٬ دو تا بحث هست که باید مطرح کنم.
بحث اول؛ بر همه واضحه که داستان٬ زادهی تخیل هست و با مقاله و روزنامه (و در کل مستندات) فرق داره و هر چیزی توی داستان وجود داشت صرفن دال بر واقعیتش نیست.
بحث دوم؛ آیا لرها معصوم هستن؟ یعنی لرها هیچ کار خلاف قانون و شرع رو تابهحال انجام ندادن؟ آیا در طول تاریخ هیچ زن لری نبوده که به همسرش خیانت کنه؟
متاسفانه تو کشور ما نویسندهها٬ فیلمسازها و.. جرات ندارن یه «شخصیت بد» رو در یک جایگاه اجتماعی معلوم قرار بدن٬ توی یه فیلم یه پزشک خائن از آب در میاد٬ جامعه پزشکی کشور ۶۰تا اعتراضنامه مینویسه٬ یه وکیل جاسوس بیگانه نشون داده میشه٬ کانون وکلا شروع به تکذیب میکنه و میخواد پدر فیلمساز رو دربیاره و…
حالا هم که نوبت به داستاننویسها رسیده! آخه این چه وضعیه؟! ملت حتا تخیلشون رو هم باید سانسور کنن؟ یا داستانهاشونو در مورد ناکجاآباد بنویسن؟ بابا اینا داستانه٬ فیلمه٬ واقعیت نیست! چرا درک نمیکنین؟!
من خودم یه لر بختیاری هستم و نه تنها با یادعلی و داستانهایش هیچ مشکلی ندارم٬ بلکه به اون افتخار هم میکنم٬ مگه ما توی کل جمعیت لر کشور چندتا داستاننویس در سطح یادعلی داریم که اینطوری باهاش برخورد میکنیم؟
کتاب «آداب بی قراری» برنده جایزه بهترین رمان از بنیاد گلشیری و همچنین جایزه یلدا شده.
مرتبط:
نامه سرگشاده نویسندگان در اعتراض به پیگرد یادعلی
یعقوب یادعلی را فراموش نکنیم
داراب افسر بختیاری و یعقوب یادعلی - آزادنویس
صیغه محرمیت برای موجودات مریخی - خورشید خانم
از خوابگرد یک - دو
یادعلی: معترضان آثار مرا نخواندهاند
برگزاری اولین جلسه دادگاه یعقوب یادعلی
تا توی یه جامعه (مجازی یا حقیقی)٬ اعتراضی (هرچند آرام و ساده) صورت نگیره٬ مسئولینه اون جامعه (در اینجا٬ بالاترین) فکر میکنن هر کاری که دارن انجام میدن درسته و خودبهخود به سمت استبداد میرن٬ طوری که بعد از یه مدت اگه کسی بهکارشون ایرادی بهحق هم گرفت٬ با توجه به تجربیاته گذشتهشون و اینکه کسی قبلن بهشون اعتراض نمیکرده٬ فکر میکنن فرد معترض مشکل داره و تلاش میکنن تا اونو هرچه سریعتر ساکت کنن٬ و این روند ادامه پیدا میکنه تا به استبداد مطلق منتهی میشه.
برای مقابله با این امر و گریز از حاکمیت استبداد در بالاترین٬ یه اعتراض (اعتصاب) خیلی ساده ترتیب داده شده که به سمع و نظرتون میرسه:
۱. از مدیران بالاترین می خواهیم که وقت بیشتری را به توسعه ی بالاترین و بررسی و اجرا کردن پیشنهادات کاربران اختصاص دهند.
۲. ضمن مخالفت با هرگونه انحراف از قوانین سایت و تایید آن قسمت از نظرات مدیران سایت که مخالف باندبازی و تقلب در بالاترین هستند لحن مدیران بالاترین را در مخاطب قراردادن کاربران در آخرین پست وبلاگ بالاترین مناسب نمی دانیم . کاربران بالاترین داوطلبانه در جهت توسعه و پیشرفت این سایت فعالیت می کنند ولی انتظار دارند به نظرات آنها توجه شده و قبل از اتخاذ تصمیماتی که مستقیما با نحوه فعالیت آنها در سایت در ارتباط است نظرات آنها مورد توجه قرار گرفته و در صورت امکان نظرخواهی شودکاربرانی که با این دو بند موافق هستند ضمن اعلام اینکه از قطع فعالیت خود در سایت هر چند به صورت کوتاه مدت اکراه دارند ولی به دلیل بی توجهی مدیران سایت :
از ساعت ۱۲ ظهر روز جمعه ۲ شهریور ۸۶ به مدت ۲۴ ساعت ( تا ساعت ۱۲ ظهر شنبه ) از ارسال لینک، رای دادن و کامنت گذاشتن در بالاترین خودداری می کنند.امیدواریم این عمل نمادین باعث جلب توجه مدیران سایت به خواسته های کاربران شده و بالاترینی «با» و «برای» کاربران داشته باشیم (منبع)
پینوشت: من خودم با این تریپی که نظرات لینکها بعد از ۴ روز بسته میشه مخالفم٬ اصلن بالاترین بهخاطر همین قسمته نظراتشه که اینقدر خوب رشد کرده٬ شاید یه لینک ۲ روز بعد از ارسالش به صفحه اول بیاد و بحثها روش شروع بشه٬ چرا باید قسمت نظراتش بهخاطر خرابکاری یه عدهی خاص که توی لینکا چت میکنن بسته بشه؟ پس اون گزارش تخلف واسه چیه؟ بهتر نبود این تصمیمات طبق رسم دموکراسی در بالاترین به رایگیری گذاشته میشد؟
در همین زمینه: زرشک طلایی روابط عمومی به بالاترین
ما بدهکاریم،
به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند
معذرت میخواهم چندم مرداد است؟
و نگفتیم.
چونکه مرداد،
گورعشق گل خونرنگ دل ما بوده است!
امروز ۱۴ مرداد٬ «روز همبستهگی وبلاگنویسان با دانشجویان دربند» نام گرفته است.
امروز ۱۴ مرداد٬ صد و یکمین سالگرد انقلاب مشروطه در ایران است.
امروز ۱۴ مرداد٬ سالروز وفات حسین پناهی است.
پانوشت: شعر از مرحوم حسین پناهی از طریق پوتین.
داشتم دیوان شعر «نسیم شمال» رو میخوندم که مربوط به دوران مشروطهست٬ شعرهای خیلی جالبی داشت٬ اکثر شعرها به زبان عامیانه سروده شدن و محتوای اجتماعی-سیاسی دارن. قسمتهایی از یکی از اشعار بلندش رو انتخاب کردم تا شما هم تو این کسبفیض سهیم باشین:
ای قلم چو شهسواران خویش را جولان مده
گر که جولان میدهی در صفحهی تهران مده
ور به تهران میدهی در پیش این و آن مده
هر چه میبینی بزن بر طاق نیسان ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
ای قلم تا میتوانی در قلمدان صبر کن
یوسفآسا سالها در کنج زندان صبر کن
همچو یعقوب حزین در بیتالاحزان صبر کن
کور شو بیرون نیا از شهر کنعان ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
ای قلم پنداشتی هنگامهی دانشوریست؟
دورهی علم آمده هرکَس به عرفان مشتریست؟
تو نفهمیدی که اوضاع جهان خرتوخریست!
خر همان است و عوض گردیده پالان ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
ای قلم گویا نمیبینی که با صد ولوله
آه مظلومان فکنده در ثریا غلغله
از زمین تا آسمان یک آه باشد فاصله
الحذر از آه جانسوز فقیران ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
ای قلم با این فلاکت حرف حق منویس هیچ
طعنه بر گردکلفتِ کلّهشق منویس هیچ
کارها گردیده بینظم و نسق منویس هیچ
دم مزن از مجلس اشراف و اعیان ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
مدتی از حقنویسی دست بردار ای رفیق
بارها گفتم که دست از مست بردار ای رفیق
از خورشها هر چه میلت هست بردار ای رفیق
دم مزن از چایی و قلیان و سیگار ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
ایها الشاعر تو هم از شعر گقتن لال باش
شعر یعنی چه؟ برو حمّال شو٬ رمّال باش
چشمبندی کن میان معرکه٬ نقال باش
حقهبازی کن تو هم مانند رندان ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
این زمستان سخت میگیرد فلک بر ما بله
هر شبی صدصد گدا میمیرد از سرما بله
اغنیا یخ میخورند از شدت گرما بله
بیذغال و خاکه جمعی لخت و عریان ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
یومی از ایام با ملاحسین شوشتری
در دکان زرگری رفتم پی انگشتری
دستهدسته هی گدا دیدم بهجای مشتری
پر شد از کور و کچل بازار و دکان ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
شاعر: سید اشرفالدین حسینی گیلانی [متخلص به نسیم شمال]
امروز در سالگرد ۱۸ تیر٬ جمعی از اعضای دفتر تحکیم وحدت (طیف علامه) در بزرگداشت ۱۸ تیر و در اعتراض به بازداشت ۸ دانشجوی پلیتکنیک در برابر دانشگاه پلیتکنیک تحصن آرام کرده بودن که ساعت ۷:۳۰ صبح٬ نیروهای انتظامی و لباس شخصیها بهشون حمله کردن و اونا رو طبق معمول به مکان نامعلومی منتقل کردن.
همچنین ساعت ۱۱ صبح٬ نیروهای امنیتی با حمله به دفتر مرکزی سازمان دانشآموختهگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) کلیهی افراد حاضر در دفتر مرکزی رو بازداشت کردن.
امام حسین (ع) فرمودند: «اگر دین ندارید٬ آزاده باشید»
و بهقول دکتر شـریعتی: «آنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدیاند»
امیدوارم دانشجویان بیگناهی که دربند هستن٬ هرچه سریعتر آزاد بشن.
خوندن مطالب زیر (از وبلاگ نوپای پارادوکس) رو هم توصیه میکنم:
و ۱۸ تیر روز متفاوتی شده بود
زدید! شکستید! بردید! قرآن را چرا سوزاندید؟
امروز با آغاز سهمیهبندی بنزین تمامی کرایهها افزایش ۱۰۰٪ داشتن. حتا در برخی مسیرها که کرایههای بالا داشتن، کرایه بیش از سه برابر شده بود (مثلن: کرایه تا نیروگاه رامین قبلن ۱۵۰۰ تومن بود که الان شده ۵۰۰۰ تومن!)
علاوه بر دوبرابر شدن کرایهها، نبود (یا کمبود بیش از حد) تاکسی و ماشین مسافربر بهشدت محسوس بود، از این رو امروز اکثر مردم برای رسیدن به مقصدشون با مشکل مواجه بودن.
اخبار غیررسمی نیز از تخریب جایگاه پمپ بنزین کوتعبدالله بهدست مردم عصبانی حکایت داره.
علاوه بر تمامی مشکلات بالا، اهواز، پنجمین کلانشهر ایران، تنها و تنها دو جایگاه سوخت گاز داره، که با اعلام سهمیهبندی بنزین، جایگاههای گاز نیز بهشدت شلوغ شدن، بهطوری که امروز برای دریافت گاز باید حداقل یک ساعت توی صف بهانتظار مینشستین.
اینجا اهواز، گزارشگر: گناهکار
دانشگاه امیرکبیر در این چند ماه شاهد ناآرامیهای بسیاری بود، این جریانات تقریباً بعد از قدرتنمایی دانشجویان در مقابل رییسجمهور و رساندن صدای اعتراض جنبش دانشجویی به احمدینژاد آغاز شد.
این اعتراض که انعکاس گستردهای در رسانههای داخلی و خارجی داشت، در واقع اولین اعتراض منسجم و علنی به سیاستهای رییسجمهور در دورهی ریاستجمهوری وی بود که برای پلیتکنیکیها گران تمام شد، زیرا از آن روز به بعد جریانهایی برای ضربه زدن به جنبش دانشجویی و در مرکز سیبل، فعالین دانشجویی پلیتکنیک (علیالخصوص اعضای انجمناسلامی) شروع به فعالیت کردند.
از آن روز به بعد اخبار بسیاری از تعلیق و بازداشت فعالین دانشجویی معترض بهگوش میرسید، بابک زمانیان در رابطه با همین اعتراضات بازداشت شد و هنوز در حبس بهسر میبرد.
پس از آن، جریان نشریات مجعول بهوجود آمد که با توجه به شواهد موجود، عدهای معلومالحال با جعل نشریات وابسته به انجمن اسلامی و پخش آنها در دانشگاه و جوسازی نیروهای شبهنظامی بسیج که از بیرون دانشگاه به پلیتکنیک آمده بودند و پروندهسازیهای کیهان، رجانیوز و خبرگزاری فارس علیه فعالین دانشجویی، زمینهی سرکوب بیش از پیش پلیتکنیکیها را فراهم آورند.
مدیران مسئول چهار نشریهی دانشجویی ضمن جعلی خواندن نشریات پخش شده به اسم آنها در دانشگاه خواستار برخورد نهادهای زیربط با جاعلین شدند.
اما نیروهای امنیتی بدون در نظر گرفتن اظهارات مسئولین نشریات فوق، احمد قصابان (مدیر مسئول نشریه سحر)، مقداد خلیل پور (مدیرمسئول نشریه آتیه)، پویان محمودیان (مدیرمسوول نشریه ریوار) و مجید شیخپور (مدیرمسوول نشریه سرخط) را بازداشت و به بند ۲۰۹ اوین منتقل کردند تا شمار بازداشتیهای پلیتکنیک به عدد ۷ برسد. (کیوان انصاری، بابک زمانیان، احمد قصابان، مقداد خلیل پور، پویان محمودیان، مجید شیخ پور و مجید توکلی)
انتخابات انجمن اسلامی منتخب دانشجویان بهسختی و با مقاومت در برابر حملهی شبهنظامیان بسیج دانشجویی و انتظامات دانشگاه انجام شد، اما انتظامات بیکار ننشست و برای ربودن صندوقهای رای به دانشکده معدن و استراحتگاه خواهران آنجا هجوم بردند که این حمله با تخریب اتاقهای تشکلهای دانشجویی و اموال دانشجویان همراه بود که برای انتظامات حاصلی نداشت.
پس از آن حدود ۴۰ تن از دانشجویان به کمیتهی انضباطی احضار شدند و عدهای دیگر نیز مورد مهرورزی قرار گرفته و از تحصیل محروم شدند!
پلیتکنیک روزانه شاهد تجمعهای آرام از سوی دانشجویان بیدار بود تا روز ۲۸ اردیبهشت که نیروهای امنیتی برای دستگیری احسان منصوری (دبیر سیاسی انجمن اسلامی منتخب دانشجویان) به خانهی وی هجوم بردند.
این حمله که خبر از توطئهای جدید علیه فعالین دانشجویی میداد روز بعد ابعاد تازهای بهخود گرفت، در ۲۹ اردیبهشت «آرمان صداقتی» و «اسماعیل سلمانپور» اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر هنگامی که قصد ورود به دانشگاه را داشتند، خارج از دانشگاه مورد ضرب و شتم ماموران انتظامات قرار گرفتند.
بعد از این معلوم شده بود که این حمله از پیش تعیین شده بوده زیرا ماموران انتظامات در روزهای قبل از این حملهی وحشیانه، به آرمان صداقتی گفته بودند: «خونت را میریزیم»
اسماعیل سلمانپور که در این حمله بهشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است، وضعیت نگرانکنندهای دارد، وی در بیمارستان مصطفی خمینی بستری شده و پس از معاینات انجام شده مشخص گردید که بر اثر ضربات وارد شده از سوی انتظامات دانشگاه، دچار شکستگی در بینی، کشیدگی رباط پای راست و همچنین کوفتگی شدید در بسیاری از نقاط بدن میباشد.
بر اثر ضربات وارد شده به سر سلمانپور، وی دو بار در بیمارستان دچار استفراغ شد که موجب شد جهت معاینات داخلی به متخصص معرفی شود.
فیلم حملهی انتظامات به سلمانپور و صداقتی را میتوانید اینجا ببینید.
امروز نیز خبر میرسد بچههای پلیتکنیک در اعتراض به بازداشت ۷ دانشجوی پلیتکنیکی و همچنین به افزایش فشارهای دانشگاه به دانشجویان منتقد، ممنوع الورود کردن غیرقانونی دانشجویان به دانشگاه، احضارهای فراوان و احکام سنگین کمیته انضباطی و همچنین برای اعتراض به ضرب و شتم دانشجویان توسط انتظامات دانشگاه اعتصاب غذا کردند.
به گزارش سایت انجمن اسلامی امیرکبیر، دانشجویان در این اعتصاب غذا ظروف غذای خود را از جلوی سلف سرویس مرکزی در صحن دانشگاه تا ساختمان اداره کل فرهنگی دانشگاه و همچنین دفتر نهاد رهبری در دانشگاه، ساختمان قدیم مدیریت، انتظامات درب حافظ چیدند و از سمت دیگر دانشگاه از جلوی سلف سرویس مرکزی چیدن ظروف غذا را به سمت درب ولی عصر دانشگاه ادامه دادند.
لازم به ذکر است که دانشجویان اظهار داشتند از آنجا که مدیریت دانشگاه برای فرار از اعتراضات دانشجویان دفتر خود را به خارج از دانشگاه انتقال داده، با چیدن ظروف غذا تا ساختمان قدیم ریاست اعتراض خود را به عملکرد ضعیف و یکطرفه مدیریت دانشگاه اعلام میکنیم و خواستار برکناری هر چه سریعتر دکتر رهایی از مدیریت دانشگاه میباشیم.
دانشجویان امروز در کنار هر ظرف غذا، عکسی از دانشجویان دربند قرار داده بودند و با نوشتن جملات زیر اعتراض خود را به مسئولین اعلام داشتند:
«اوین دانشجو میپذیرد»، «در اعتراض به احضار فلهای دانشجویان»، «هفت ستاره در اوین»، «همکلاسیهایمان را آزاد کنید»، «اعتراف به زور؟»، «اساتید آزاده، حمایت حمایت»
امیدوارم اعتراضات دانشجویان پلیتکنیکی به نتیجه برسد و دانشجویانی که در بند هستند هرچه زودتر آزاد شوند.
واقعاً باید تاسف خورد برای مملکتی که با آیندهسازان و نخبهگانش اینگونه برخوردی میکند.
واقعن مشکل مردم ما الان شکل موی بچههای ماست؟ بچهها دوست دارن هرجوری میخوان موهاشونو بزنن، به من و تو چه ربطی داره؟
چرا مردم رو کوچیک میکنین؟ یعنی واقعن مردم رو اینقدر کوچیک میکنین که الان مشکل مهم جوانهای ما اینه که مدل موشونو چجوری بزنن و دولت هم نمیذاره، یعنی شان دولت اینه؟ شان مردم ما اینه؟
این واقعن یه توهین به مردم ماست، چرا مردم رو دست کم میگیرین؟ واقعن یعنی اینقدر الان مشکل کشور ما اینه که مثلن فلان دختر ما فلان لباس رو پوشید؟ یعنی مشکل کشور ما اینه؟ مشکل مردم ما اینه؟
—
دوستان عزیز، اشتباه نکنین، حرفهایی که در بالا اورده شد، حرفهای یک برانداز ضدانقلاب و جاسوس نفوذی اسرائیل و آمریکا و ایادی استکبار و مروج فرهنگ مبتذل غربی و… نبود! حرفهای بالا، حرفهای رییسجمهور فعلی جمهوری اسلامی ایران، جناب دکتر محمود احمدینژاد بود، البته قبل از انتخابات.
اگه هم باورتون نمیشه میتونین در این آدرس بهصورت تصویری ببینین، هیچ حقهی تصویری یا میکس صدا و… هم در کار نیست.
با استفاده از این سایت هم میتونین به این روش فایل تصویری رو تبدیل کنین و توی کامپیوتر یا موبایل خودتون ذخیره کنین.
—
با شما هستم:
خیلی خستهم، همینجا در حضور همه میخوام اعتراف کنم تا حالا تو عمرم این همه فحش ناموسی نخورده بودم که تو این یکی دو روز راهاندازی «بگو گناهکار» خوردم!
واقعن نه تنها خستهگی کار از تنم بیرون نرفت بلکه موندهگار شد، یارو بهجای اینکه بیاد بگه آقا دستت درد نکنه دو روز وقتتو گذاشتی اینجا رو برپا کردی میاد فحش خوار و مادر میکشه به من و هفت جدآبادم، یا اصلن من انتظار تشکر هم ندارم، آقا هیچی نگو!!! دیگه چرا فحش میدی؟! نهایتش اینه که تو از این ایده یا طراحی یا هرچیزه دیگهای بدت میاد؟ خب مثه بچهی آدم انتقادت رو بگو (همونطور که خیلیا گفتن) یا خیلی راحت اون ضربدر قرمز بالا سمت راست رو بزن و برو، دیگه هم اینطرفا نیا!
واقعن ما جنبهی وب۲ رو به هیچوجه نداریم، مگه اینکه حتمن یه نظارتی رومون باشه (مثه بالاترین)
واقعن من موندم چرا بعضیا تا حس میکنن کسی نمیشناسشون شروع میکنن به توهین به دیگران؟! واقعن عقده تا چه حد باید بزرگ باشه و تو وجود یه جامعه ریشه دوونده باشه که اینطوری بروز کنه.
بهخدا ذرهای برای این فحشایی که خوردم ناراحت نیستم، ناراحتی من از اینه که چرا ما تا حس میکنیم یکم آزادیم ناهنجاریامون گل میکنه!
بعضی وقتا فکر میکنم ما واقعن جنبهی آزادی رو نداریم و باید حتمن یکی با چوب بالای سرمون ایستاده باشه! و اینم بگم که اونایی که اومدن به من یا بقیه توی اعترافات فحش دادن تافتهی جدا بافته از جامعه نبودن، همین ما بودیم و هستیم! الحق که استبدادزدهترین مردم دنیا در طول تاریخ هستیم.
تصمیم گرفتم اعترافات رو جمعش کنم، ما ایرانیا ارزش اینو نداریم چیزی رو مجانی در اختیارمون بذارن یا یکمی آزادی بهمون بدن، اینو جدی میگم.
واسه توییتر فارسی خیلی برنامهها داشتم، که دوستانم کم و بیش ازشون مطلع هستن، اما حالا با این وضعیتی که میبینم از ارائهشون منصرف شدن، مثل تویترنویسی با SMS در ایران که مراحلش کامل انجام شده بود، حتا با عزیز هم در مورد سرورش صحبت کرده بودم و قرار شده بود از سروره اون استفاده کنم، اما حیف…
خیلی خستهم.
روز جهانی زن بر تمام زنان ایرانی مبارک باد.
از جنبش زنان حمایت میکنم.
پینوشت: متاسفانه این روزها فرصت نوشتن رو ندارم، اخبار تجمع و دستگیری زنان رو میتونین از وبلاگهای دوستان دنبال کنین
داشتم با پسر خواهرم که حدود ۴ سالشه بازی میکردم که دراومد بهم گفت: «دایی ببین یادت باشه، عربا خرن، دخترا هم موشن»
با شنیدن این حرفا چنان شوکی بهم وارد شد که نتونستم خودمو کنترل کنم، با عصبانیت بهش گفتم کی اینا رو یادت داده؟ اینا حرفای خوبی نیستن دیگه جایی تکرار نکنیها!
یه دفعه خواهرم از اونور با حالتی طلبکارانه داد زد «داداش چیکارش داری بچه رو؟ من و شوهرم کلی زور زدیم تا اینا رو بهش یاد دادیم»
کارد بهم میزدی خونم در نمیاومد…
رعایت شوهرش رو کردم، بغضمو تو گلوم نگه داشتم، اما دوس داشتم داد بزنم، دوس داشتم بگم بابا روح این بچه پاکه پاکه چرا آلودهش میکنین؟ چرا از همین الان بیاحترامی بهدیگران رو بهش یاد میدین؟ چرا احترام گذاشتن رو بهش یاد نمیدین؟ من هنوز معتقدم، میشود عشق به آنها آموخت…
اما حیف… رعایت مهمان بودنشون رو کردم، بغضم رو نگه داشتم… دوس داشتم داد بزنم…
بگم بابا همین عربا اگه نبودن الان اهوازی توی نقشهی ایران وجود نداشت، همینا بودن که با وجود همزبون بودن با صدام جلوش ایستادن و بیشتر از من و شما رو خاکشون تعصب نشون دادن، اما بغضم رو تو گلوم نگه داشتم…
دوس داشتم بگم چرا بچه رو با عادت به تبعیض بزرگ میکنین؟ فکر نمیکنین یه نفر دیگه، یه جای دیگه، به بچهش یاد میده که بگه «لُرا خرن»؟ فکر کردین توهین کردن فقط واسه شماست و بقیه وظیفهشون توهین خوردنه؟
دوس داشتم بگم، اما بغضم رو تو گلوم نگه داشتم…
پینوشت: من هنوز اعتقاد دارم که «اعراب خوزستان پارهی تن ایرانند»
بهم گفت: «هی فلانی بیا بشینیم دور هم چند پیک آبجو بخوریم، چند روز دیگه محرم شروع میشه دیگه نمیتونیم چیزی بخوریم…!»
گفتم: «اهلش نیستم، اما شماها که اهل مشروب هستین دیگه توی محرم سر و سینه زدنتون چیه؟ دم خروس رو باور کنیم یا قسم حضرت عباس رو؟ همش ظاهرسازی، سطحینگری، دورویی، تزویر، حالم بهم خورد!»