رودها
در خود غرق میشوند
درختها تبر برمیدارند
به ریشهی خود میزنند
و عشق
کنج اتاق جان میدهد،
وقتی تو
تیغ را روی رگت میکشی.
رودها
در خود غرق میشوند
درختها تبر برمیدارند
به ریشهی خود میزنند
و عشق
کنج اتاق جان میدهد،
وقتی تو
تیغ را روی رگت میکشی.
فقرا
گرسنهاند.
یک ماه در سال
برای همدردی
نمیخوریم و نمیآشامیم
البته در خیابان هم
کسی حق ندارد
بخورد و بیاشامد
یازده ماه در سال
بدون همدردی
در خیابان
همه میتوانند
بخورند و بیاشامند
فقرا
گرسنهاند
هنوز.
عادت میکنیم
به اعتصاب غذای ناخواسته
وقتی…
بابا
نان
ندارد.
–
اولِ مِی، روز جهانی کارگر مبارک باد.
راه گریزی نیست
دست ِ واقعیت، همهجا
صورتم را مینوازد
حقیقی
یا مجازی
تفاوتی نیست
خواه جیغهای دخترکی باشد
به فغان از دستی متجاوز
در خیابانهای شهر
خواه نوشتهی کوتاه ِ یک دوست
به فغان از بیخوابی و ترسهایش
پس از رهایی از اسارت
سالهاست
صورتم سرخ است
با همین سیلیها
سالها…
در واپسین لحظات
پیدا میکنند
سمعکهایشان را،
دیکتاتورها
آخرین کلام
آخرین فریب
آخرین لحظه
صدایی آشنا
با لحنی غریب
مینالد:
«صدای انقلاب شما را شنیدم»
اما
گم کردهاند
سمعکهایشان را،
مردم
دخترش پرسید
«مامان٬ بابا کجاست؟»
همسرش گفت
«سفر»
دخترک پرسید
«کِی میاد پس؟»
و مادر٬
سرد شد
لبش لرزید
و اشک…
به یاد: همهی پدران محبوس؛ چه میان دیوارها و میلهها٬ چه خاک.
شب بود
و تو
با تمام وجود
«الله اکبر» میگفتی
شب بود
و تو
خدای خود را میخواندی
تا بگویی
خدایی هست هنوز
و خداجویی٬
که او را بخواند
شب بود
«الله» را که گفتی
ناگهان
به «الله» پیوستی
شب است
گلوله
از خداجویان٬
بیزار است.
به یاد: شهید مصطفی غنیان و الله اکبر ِ ناتمامش.
برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.