یتیم

چهارشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۸ @ ۲۲:۱۶

من
وقتی یتیم شدم
که گلوله
به سینه‌ی مادرم در غزه
بوسه زد
زمانی که پدرم
در قلب تمدن
به‌جرم سیاه بودن
در اتاق گاز
با مرگ هم‌نفس شد
همان زمان که مادرم
به‌جرم مسلمان بودن
در بمبئی سوزانده شد
و پدرم با استقامتی سه سوالی
در همین حوالی
به‌پای چوبه‌ی دار رفت
آری
من فرزند ِ یتیم ِ همه‌ی زنان و مردانی هستم
که مظلومانه شهید شدند

بغضم رو نگه داشتم…

چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۵ @ ۰۲:۱۹

داشتم با پسر خواهرم که حدود ۴ سالشه بازی می‌کردم که دراومد بهم گفت: «دایی ببین یادت باشه، عربا خرن، دخترا هم موشن»
با شنیدن این حرفا چنان شوکی بهم وارد شد که نتونستم خودمو کنترل کنم، با عصبانیت بهش گفتم کی اینا رو یادت داده؟ اینا حرفای خوبی نیستن دیگه جایی تکرار نکنی‌ها!
یه دفعه خواهرم از اون‌ور با حالتی طلبکارانه داد زد «داداش چیکارش داری بچه رو؟ من و شوهرم کلی زور زدیم تا اینا رو بهش یاد دادیم»
کارد بهم می‌زدی خونم در نمی‌اومد…

رعایت شوهرش رو کردم، بغضمو تو گلوم نگه داشتم، اما دوس داشتم داد بزنم، دوس داشتم بگم بابا روح این بچه پاکه پاکه چرا آلوده‌ش می‌کنین؟ چرا از همین الان بی‌احترامی به‌دیگران رو بهش یاد می‌دین؟ چرا احترام گذاشتن رو بهش یاد نمی‌دین؟ من هنوز معتقدم، می‌شود عشق به آنها آموخت…
اما حیف… رعایت مهمان بودنشون رو کردم، بغضم رو نگه داشتم… دوس داشتم داد بزنم…
بگم بابا همین عربا اگه نبودن الان اهوازی توی نقشه‌ی ایران وجود نداشت، همینا بودن که با وجود هم‌زبون بودن با صدام جلوش ایستادن و بیشتر از من و شما رو خاکشون تعصب نشون دادن، اما بغضم رو تو گلوم نگه داشتم…
دوس داشتم بگم چرا بچه رو با عادت به تبعیض بزرگ می‌کنین؟ فکر نمی‌کنین یه نفر دیگه، یه جای دیگه، به بچه‌ش یاد می‌ده که بگه «لُرا خرن»؟ فکر کردین توهین کردن فقط واسه شماست و بقیه وظیفه‌شون توهین خوردنه؟
دوس داشتم بگم، اما بغضم رو تو گلوم نگه داشتم…

پی‌نوشت: من هنوز اعتقاد دارم که «اعراب خوزستان پاره‌ی تن ایرانند»

Say NO to RACISM

یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۵ @ ۱۲:۴۹

رنگین‌پوست

شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۵ @ ۰۰:۴۲

When I born, I Black
When I grow up, I Black
When I go in Sun, I Black
When I scared, I Black
When I sick, I Black
And when I die, I still black
… And you White fellow
When you born, you pink
When you grow up, you White
When you go in Sun, you Red
When you cold, you blue
When you scared, you yellow
When you sick, you Green
And when you die, you Gray
… And you call me colored???

وقتی به‌دنیا میام، سیاهم
وقتی بزرگ می‌شم، سیاهم
وقتی زیر نور خورشید می‌رم، سیاهم
وقتی می‌ترسم، سیاهم
وقتی مریض می‌شم، سیاهم
و وقتی مُردَم، همچنان سیاه خواهم ماند
…و تو ای مرد سفید
وقتی به‌دنیا میای، صورتی هستی
وقتی برزگ می‌شی، سفید هستی
وقتی زیر نور خورشید می‌ری، قرمز هستی
وقتی سردت می‌شه، آبی هستی
وقتی می‌ترسی، زرد هستی
وقتی مریض می‌شی، سبز هستی
و وقتی می‌میری، خاکستری هستی
…و تو به من می‌گی رنگین‌پوست؟؟؟

توضیح:
شعری در اعتراض به تبعیض‌نژادی از شاعری ناشناس اما باهوش!
برگردان فارسی از وبلاگ‌نویسی ناشناس‌تر با لقب گناهکار!

تبعیض‌نژادی در بختیاری

دوشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۴ @ ۰۰:۳۳

از اونجایی که می‌گن «یه سوزن به‌خودت بزن، یه جوالدوز به دیگران» تصمیم گرفتم نمونه‌ای از تبعیض‌نژادی رو که توی قوم خودم (بختیاری) رواج داره بیان کنم.

شاید شما هم نوازندگان قوم بختیاری رو دیده باشین که با ساز و دهل خودشون در مجالس عروسی و عزا حضور دارن و مجلس رو به اصطلاح گرم می‌کنن!

ما بختیاریا به این افراد می‌گیم تُوشمال(Toshmaal)، جالبه بدونین توشمالا همشون از یه طایفه هستند که به اسم خودشون نامگذاری شده یعنی «طایفه‌ی توشمال»

هر طایفه‌ای توی بختیاری توشمال مخصوص به‌خودش رو داره، یعنی چند نفر از «طایفه‌ی توشمال» همیشه همراه اون طایفه هستن تا توی مراسم مختلف موسیقی رو اجرا کنن!

محمدرضا دادگر (شاعر بختیاری معاصر) تو مقدمه‌ی دفتر شعرش به‌نام «خین گل» می‌نویسه:
«اما توشمال‌ها، این شادی‌آفرینان محروم از امتیازات ایل -که نه کسی با آنها وصلت می‌کند و نه شریک شام و ناهارشان می‌شود- نقش به‌سزایی در سینه به سینه گرداندن اشعار و ادبیات حماسی داشته و دارند.»

بله درست فهمیدین، قسمت تاسف‌برانگیز این داستان اینه که، یه قانون نانوشته هست که هیچکس با توشما‌ل وصلت نمی‌کنه، هیشکی سر سفره‌ی توشمال نمی‌شینه و اونا فقط می‌تونن توی خودشون وصلت کنن! یعنی ایل فقط از اونا استفاده‌ی ابزاری می‌کنه و طایفه‌ی پَست‌تر به‌حساب میان!!!

اصلن توشمال بودن یه جور ننگ محسوب می‌شد. البته الان به‌دلیل شهرنشینی و رقیق شدن خیلی از اون تعصبات بی‌جا دیگه چنین چیزایی رو کم میشه تو شهرها پیدا کرد اما توی عشایر و اکثر روستاها این رسم کثیف هنوز پایداره و این تبعیض بی‌رحمانه همچنان ادامه داره!

ما می‌تونیم تبعیض‌نژادی رو نابود کنیم، اولین گام پاکسازی خویشته.

افتخار و سرشکستگی

یکشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۷:۰۷

این نتیجه‌ی بحث با یکی از رفقاس، یه‌جورایی ادامه‌ی این مبحث‍‍ه هست.

به نظر من انسان باید به چیزای اکتسابی خودش افتخار کنه، چیزایی که خودش واسشون تلاش کرده و به دستشون اُورده. مثلن اگه من فوق لیسانسمو با معدل بالا بگیرم بهش افتخار می‌کنم یا اگه با تلاش خودم از نظر مالی پیشرفت کنم باعث افتخارمه.

ولی چیزایی که به‌صورت موروثی و نسل اندر نسل به انسان رسیده باشه و خودش توی بدست اوردنشون هیچ نقشی نداشته، نه باعث افتخاره نه باعث سرشکستگی و خواری! چیزایی مثه قومیت، محل زندگی، ارث بابام، پک و پوز! و…
البته این به این معنی نیست که بخوام این موارد رو بی‌اهمیت جلوه بدم، اتفاقن من از بعضی چیزای اینطوری خوشم میاد و دوسشون دارم مثه بختیاری بودنم، خوزستانی بودنم و… اما دلیل نمیشه باعث افتخارم باشن. (افتخار کردن و دوس داشتن دو چیزه متفاوته!)

حالا بازم انتظار دارین بگم «من به بختیاری بودن خودم افتخار می‌کنم»؟ بیخود! من جمله‌ی کذایی رو به این حالت که دوس دارم ترجمه می‌کنم «بختیاری بودن باعث سرشکستگی من نیست».

من به قومیتم افتخار می‌کنم؟

دوشنبه ۹ آبان ۱۳۸۴ @ ۱۳:۵۸

حتمن شما هم جملاتی نظیر این رو بارها شنیدین که بعضیا میگن مثلن «من بختیاری هستم و به بختیاری بودنم افتخار می‌کنم»، من واقعن معنی همچین حرفایی رو نمی‌فهمم، آخه قومیت (یا ملیت) چه چیزی واسه‌ی افتخار کردن داره؟ مگه قومیت/ملیت به آدم چه چیزی می‌ده که باعث فخر بشه؟ شخصیت می‌ده؟ شعور می‌ده؟ نه! هیچی نمی‌ده، اما باز هم بعضیا روی قومیت/ملیت خودشون متعصبن و به اون افتخار می‌کنن، این مسئله‌ی افتخار کردن به قومیت/ملیت رو من دقیقن مثل تحقیر کردن کسی برای داشتن قومیتی/ملیتی خاص می‌دونم.
البته نه به اون حد فجیع، اما خب خیلی بدم میاد!
کلن با حرفایی که از روی تعصب کورکورانه زده بشن مشکل اساسی دارم، یعنی یکی بیاد همینطوری یه‌حرفی از روی باد معده بزنه و هرچی براش دلیل و منطق بیاری هم قانع نشه، اون‌موقه دیگه به‌جای گفتمان فرهنگی باید از کوفتمان فرهنگی استفاده کرد :)) شوخی کردم، من با خشونت مخالفم ;)

انسان باید به شخصیت، شعور، علم خودش افتخار کنه نه به اینکه از کدوم ایل و طایفه‌س یا اینکه کجا به‌دنیا اومده. چون توی هر قشری افراد خوب و بد وجود دارن.

البته این فکر کنم عکس‌العمل انسان‌ها نسبت به تبعیض‌نژادی باشه که خودش یه نوع تبعیض‌نژادی محسوب میشه ولی از نوع معکوس! یعنی وقتی یه نفر به‌خاطر بختیاری بودن مورد اهانت قرار می‌گیره واسه جواب دادن میگه من به بختیاری بودنم افتخار می‌کنم.

من خودم بارها با لفط «لر خر» مورد لطف دوستانم قرار گرفتم (البته بحث اینکه «لر» و «بختیاری» با هم از بنیان فرق دارن بماند واسه بعدن) اما ککم نمیگزه چون اصولن کک روی کرگدن تاثیری نداره، ولی همیشه نسبت به توهین به‌صورت کلی عکس‌العمل نشون می‌دم فرقی هم نداره طرف کی باشه، یعنی در مقابل تبعیض‌نژادی و توهین به اقوام و ملیت‌ها ساکت نمی‌شینم.

خلاصه می‌خوام بگم نباید ناراحت باشین از اینکه نژادپرستای تهی‌مغز شمارو به‌خاطر قومیت یا ملیتتون شماتت می‌کنن، چون اونا بلخره باید کرم خودشونو بریزن حالا فرقی نمی‌کنه شما کجایی باشین.

نژادپرستی و تبعیض نژادی

جمعه ۲۲ مهر ۱۳۸۴ @ ۰۴:۱۶

نژادپرستی رفتاری اخلاقی و تا حدی همگانیه که در همه جوامع وجود داره و متاسفانه چون مردم توجهی به اون ندارن، در بعضی کشورها عادی شده. نژادپرستی بدبینی و تحقیر نسبت به کسانیه که خصوصیات ظاهری و فرهنگی متفاوتی با ما دارن.
علاوه بر این می‌تونیم خصوصیات مکانی رو هم به این موارد اضافه کنیم، همین بچه شهرستانی و بچه تهرانی و این حرفا… [ادامه‌ی مطلب...]


نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

از دیگران

ما نمی‌توانیم با خشونت مخالفت کنیم٬ مگر آن‌که عملاً از آن امتناع ورزیم؛ ما سلاحی جز «حقیقت» و «ایمان» نداریم.

لخ والسا

درباره‌ی نگارنده

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی و فرهنگ هست. از سیاست [چون با دروغ آمیخته‌ست] خوشم نمیاد.
هرگز از این نمی‌ترسم که نوشته‌های الانم با گذشته‌ها تناقض داشته باشه٬ آدم‌ها عوض می‌شن٬ اگه تناقضی توی نوشته‌هام دیدین٬ نوشته‌ی جدیدتر رو طرز فکر فعلی‌م بدونبن.
در مورد اینکه چرا گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم: چرا گناهکار؟

تماس

Gonahkarblog روی Gmail

جستجو


بایگانی

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.

لینک‌ها

گزیر - جمهور - یک پزشک - شب تار - Dizzy Rocker - نیک آهنگ - راز سر به‌مهر - خواب بزرگ - پاپيون - شوالیه‌ای با شنل سرمه‌ای نقش‌شده با نشان طلاکوب شیر - فارس تک - داریوش کبیر - بلاگ‌نوشت - کیبرد آزاد - امشاسپندان - آشوب - راه من - الوان وب - من بچه ملا ۲۵ سال دارم - روبو - زمستان است - نقطه ته خط - کارپه دیم - ماني آنلاين - شادی شاعرانه - پابرهنه برخط - ندای امروز - کودن با استعداد - امشاسپند - زاپاس - بی‌اجازه کوچیکترا نه - هویت - دختری از تبار ماه هفت - Corelist - رسانه - itLine - امروز ما - لحظه - میم‌نون - مسافر - هادی فرنود - آخرین پدرخوانده - حرف حساب - شیدا - سی و یک اسفند - روزها - تلایه - نیما دارابی - دست‌نوشته‌های یک دردگرفته - متتی - از اهالی امروز - کویرزاد - شاهو توفانی - وحید - دلکوک - چرا من نه - امیدانه‌های امید - پژ - سمن آیین - پژواک - فانوس آزاد - بدون نوشابه بدون سس - نگاه گمنام - آشوک - عصر نوشتن - فارسی موبایل - مطرود - میهن دانلود - بلاگ‌لیست - من بدون سانسور - دخترو - مشتاقی - نودهشتیا -