مرداب ِ رابطه

دوشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۶ @ ۰۹:۱۴

مرداب
مرداب رابطه
آسمان محزون
صندلی‌های زنگ‌زده
***
صندلی‌ها هم
بعد از تو
زانوی غم بغل گرفته‌اند


 

ماه٬ تو٬ من

یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۶ @ ۲۳:۰۸

از ماه
فقط نور

از تو
فقط یاد

با من
هم‌بسـتر


 

ایستاده‌گی

چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۶ @ ۱۰:۰۸


رو به آسمان
ایستاده بر آرمان
درخت!


 

مورچه‌ها

شنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۶ @ ۱۵:۱۰

مورچه‌ها
برای زمستان روابط
تنهایی انبار می‌کنند


 

ماهی‌ها…

یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۸۶ @ ۱۹:۱۶

Fishes
صفِ ماهی‌ها
چشم‌انتظار ِ دست
شاید قطره‌ای آب


 

سال نحس

یکشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۲:۲۸

و به‌راستی ۱۳۸۴ بدترین سال زندگی من بود، در دوران جنگ با صدام هم اینقدر استرس و ناامنی رو تجربه نکرده بودم.

«سال نحس» بهترین لقب برای این سال لعنتی بود، سالی پر از مرگ و انفجار و تهمت و تهدید، سالی مملو از تبعیض‌نژادی و تفرقه‌اندازی بین قومیت‌ها، سال نحس!

سالی که گذشت فراموشش سخته، شاید تا آخر عمرم فراموش نکنم که بر ما چه گذشت. خوزستانی که بمبستان شد و خون‌آلوده، مردمی که بیگناه بر خاک غلتیدند و منی که تاب تحمل نداشتم.

سالی که نعره‌ی انفجار برایمان عادی شد، خواهران و برادرانم رو از دست دادم و هیچکس پاسخگو نبود.

ای کاش نفت نداشتیم، این مایع شوم که روزگار ما را به شبگاری تلخ تبدیل کرد، ای کاش نفتی نبود، نفتی که همراه رنگ سیاهش به‌جای رفاه، نحسی را بر سر سفره‌های ما آورد. ای نفت، ما رو به خیر تو امیدی نیست، لطفن شر مرسان!!

سال نحس، سال ۱۳۸۴

سال نحس زده تیری ابدی به روح سردم
سال نو مثه برفه رو قله‌ی کوه دردم
برفا یه روزی آب می‌شن اما کاشکی دیرتر
اگه زود از پیشم برن می‌شم کلی پیرتر
آسمون ببار برفی می‌خوام زودتر بشم مدفون
سرمو زیرش کنم تا که دیرتر بشم مجنون


 

نعره‌ی نحس انفجار

یکشنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۴ @ ۱۸:۴۳

باز هم آمده پیغام ز قتل مردمان
از بروز کینه‌ها و خشم‌های دشمنان
باز هم گریه‌ی من در غم مردان جوان
نفرت و خشم من از این جهل‌های جاودان

می‌رسد از « نادری » نعره‌ی نحس انفجار
ای خدا برچین ز بغضم سیم‌های خاردار
کی شود خارج دیارم از نبرد و کارزار؟
کی شوند ساقط ز هستی دشمنان خونخوار؟

می‌نویسم تا شود ساکت، غلیان درون
می‌نویسم تا ز غم سر ننهم من بر جنون
خیس گشته جامه‌ام از اشک و خون
کی شود قتل و جنایت سرنگون؟

گریه‌ی مادری اندازد، در شهرم طنین
می‌درم من در دلم این بغض‌های آهنین
قلب من شد چاک چاک، از قباحی این‌چنین
نکند دوای دردم سنگسار عاملین

می‌زند طفلی گنهکار ز وجدان فریاد
می‌کند سر درون را ز قفس او آزاد
خوب داند که رود چون دگران او بر باد
دوست دارد برود واژه‌ی کشتار ز یاد

پی‌نوشت : شعر از خودم.


 

مرده آن است…

دوشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۳ @ ۰۲:۳۱
ســــعـــــدیـــا ، مـــرد بـــلـــاگــــر نــمـــیــرد هـــرگــز
مـرده آن اسـت کـه در بـلـاگ‌رولـیـنـگ پـیـنـگ نـشـود


 

نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

درباره‌ی خودم

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی٬ قوم‌شناسی و فرهنگ ملل هستن٬ اصلاح‌طلب مستقل هستم و تا ابد دانش‌جو.
و در مورد اینکه چرا اسم گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم که چرا گناهکار؟
پست الکترونیکم: gonahkarblog ات جیمیل

جستجو


بایگانی

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.