نوشتههای این بلاگ کپیراست داره!

مرداب رابطه
آسمان محزون
صندلیهای زنگزده
***
صندلیها هم
بعد از تو
زانوی غم بغل گرفتهاند
و بهراستی ۱۳۸۴ بدترین سال زندگی من بود، در دوران جنگ با صدام هم اینقدر استرس و ناامنی رو تجربه نکرده بودم.
«سال نحس» بهترین لقب برای این سال لعنتی بود، سالی پر از مرگ و انفجار و تهمت و تهدید، سالی مملو از تبعیضنژادی و تفرقهاندازی بین قومیتها، سال نحس!
سالی که گذشت فراموشش سخته، شاید تا آخر عمرم فراموش نکنم که بر ما چه گذشت. خوزستانی که بمبستان شد و خونآلوده، مردمی که بیگناه بر خاک غلتیدند و منی که تاب تحمل نداشتم.
سالی که نعرهی انفجار برایمان عادی شد، خواهران و برادرانم رو از دست دادم و هیچکس پاسخگو نبود.
ای کاش نفت نداشتیم، این مایع شوم که روزگار ما را به شبگاری تلخ تبدیل کرد، ای کاش نفتی نبود، نفتی که همراه رنگ سیاهش بهجای رفاه، نحسی را بر سر سفرههای ما آورد. ای نفت، ما رو به خیر تو امیدی نیست، لطفن شر مرسان!!
سال نحس، سال ۱۳۸۴
سال نحس زده تیری ابدی به روح سردم
سال نو مثه برفه رو قلهی کوه دردم
برفا یه روزی آب میشن اما کاشکی دیرتر
اگه زود از پیشم برن میشم کلی پیرتر
آسمون ببار برفی میخوام زودتر بشم مدفون
سرمو زیرش کنم تا که دیرتر بشم مجنون
باز هم آمده پیغام ز قتل مردمان
از بروز کینهها و خشمهای دشمنان
باز هم گریهی من در غم مردان جوان
نفرت و خشم من از این جهلهای جاودان
میرسد از « نادری » نعرهی نحس انفجار
ای خدا برچین ز بغضم سیمهای خاردار
کی شود خارج دیارم از نبرد و کارزار؟
کی شوند ساقط ز هستی دشمنان خونخوار؟
مینویسم تا شود ساکت، غلیان درون
مینویسم تا ز غم سر ننهم من بر جنون
خیس گشته جامهام از اشک و خون
کی شود قتل و جنایت سرنگون؟
گریهی مادری اندازد، در شهرم طنین
میدرم من در دلم این بغضهای آهنین
قلب من شد چاک چاک، از قباحی اینچنین
نکند دوای دردم سنگسار عاملین
میزند طفلی گنهکار ز وجدان فریاد
میکند سر درون را ز قفس او آزاد
خوب داند که رود چون دگران او بر باد
دوست دارد برود واژهی کشتار ز یاد
پینوشت : شعر از خودم.
برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.