۱۳۷۰ سال و ۴۰ روز پیش٬
بزرگمردی و یارانش
برای عدالت و آزادی
قیام کردند
و شهید شدند.
۴۰ روز پیش هم
مردمانی.
۲۰ صفر ۱۴۳۱ ه.ق – ۱۶ بهمن ۱۳۸۸ ه.ش
۱۳۷۰ سال و ۴۰ روز پیش٬
بزرگمردی و یارانش
برای عدالت و آزادی
قیام کردند
و شهید شدند.
۴۰ روز پیش هم
مردمانی.
۲۰ صفر ۱۴۳۱ ه.ق – ۱۶ بهمن ۱۳۸۸ ه.ش
هر لحظهام
تویی
و زبانم لال
بی تو
لحظهای نیست
تا بهحال هیچ دانشمندی
کشف نکرده
که در خلاء زمان
انسان را چه میشود
کاش هیچگاه نفهمم
هیچگاه.
میفهمی؟!
به گریههای من نخند
من
بر سر نعش انسان ایستادهام
و نماز میّت میخوانم.
بر سر نعش خودم٬ و تو؛ برادر
توئی که حفظ باتوم و کلاشینکف را
از حفظ ستون ِ دین
واجبتر میدانی
تویی که دیوار میکشی
و شهرک میسازی
در فلسطین ِ من
تا بسوزانی ریشهی انسان را
تویی که فرش قرمز بافتی
از خون دانشجویان
در تیانآنمِن و کوی دانشگاه تهران
تویی که کمر بستهای
به نابودی ِ من
در دارفور٬ پاراچنار٬ تبت و غزه
آری
من بر سر نعش خودمان؛ من و تو٬
یعنی اشرف ِ مخلوقات
ایستاده و میگریم
من
وقتی یتیم شدم
که گلوله
به سینهی مادرم در غزه
بوسه زد
زمانی که پدرم
در قلب تمدن
بهجرم سیاه بودن
در اتاق گاز
با مرگ همنفس شد
همان زمان که مادرم
بهجرم مسلمان بودن
در بمبئی سوزانده شد
و پدرم با استقامتی سه سوالی
در همین حوالی
بهپای چوبهی دار رفت
آری
من فرزند ِ یتیم ِ همهی زنان و مردانی هستم
که مظلومانه شهید شدند
میخواهم با شعر
کودتا کنم
بر سر هر کوچه و خیابان
شاعری بگمارم
تا برای تجمعات بیش از سه نفر
بالاجبار
شعر بخوانند
این
تنها راه رهایی
برای ملتیست
که فقر ِ مهر دارند
میخواهم با شعر
کودتا کنم
هوس کردهام
امشب
نقاشی کنم
هوس کردهام
جنگلی خاکستری بکشم
که درختانش
وارونه رشد کردهاند
و ریشههایشان در هوا معلق است
هوس کردهام
آسمان را سبز
و ستارهها را سرخ بکشم
تا با حال و هوایمان همگون شود
هوس کردهام
خودم را بکشم
که در هوایی آزاد
تنفس میکنم
تا ریههام
مملو از عدالت شود
هوس کردهام
تو را بکشم
که بهسویام میآیی
هوس است دیگر٬
انسان
گاهی هوس دارد
محالات را نقاشی کند
تو ببخش
تو بگو
من
چگونه شعر بگویم
وقتی آهنها
فریاد میکشند
و رگها
گریه میکنند
تو بگو
من
چگونه عشق بورزم
وقتی عشق
در کوچهها از ترس
بر خود میلرزد
و میگریزد
تو بگو
من
چگونه اشک نریزم
برای تهران٬
که چشمهی اشکم
روان بود
برای غزه
وقتی در آتش میسوخت
تو بگو
من
چگونه زندهگی کنم
وقتی زندهگی
از روزنهای چندمیلیمتری
با خواهرم
وداع کرد
تو بگو
من
سکوت میکنم.
هی!!
ترک برمیدارد زمان
وقتی دلی میبندی
حسین پناهی (ره)
پینوشت: امروز ۱۴ مرداد٬ سالروز رحلت حسین پناهیست.
من از تشبیههای کلیشهای در اشعار بیزارم
از اینکه روی تو را به ماه
و موی تو را به کمند
تشبیه کنم٬ بیزارم
اما حقیقت
انکارناشدنیست
ای
گیسوکمند ِ ماهرویام
برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.