شب قدر

دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۹ @ ۰۱:۴۷

شب‌های قدر ِ زندگی ِ من‌اند
چشمان ِ سیاهت

چشم‌هایش

جمعه ۲۹ مرداد ۱۳۸۹ @ ۲۳:۱۷

از چشمان تو
جوانه می‌زنند
همه‌ی شعرهای جهان

بابا کجاست

یکشنبه ۶ تیر ۱۳۸۹ @ ۲۲:۲۷

دخترش پرسید
«مامان٬ بابا کجاست؟»

همسرش گفت
«سفر»

دخترک پرسید
«کِی میاد پس؟»

و مادر٬
سرد شد
لبش لرزید
و اشک

به یاد: همه‌ی پدران محبوس؛ چه میان دیوارها و میله‌ها٬ چه خاک.

شب بود

یکشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۹ @ ۰۰:۱۲

شب بود
و تو
با تمام وجود
«الله اکبر» می‌گفتی

شب بود
و تو
خدای خود را می‌خواندی
تا بگویی
خدایی هست هنوز
و خداجویی٬
که او را بخواند

شب بود
«الله» را که گفتی
ناگهان
به «الله» پیوستی

شب است

گلوله
از خداجویان٬
بیزار است.

به یاد: شهید مصطفی غنیان و الله اکبر ِ ناتمامش.

سنگ و رود

دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۹ @ ۲۲:۴۴

تو ساکن بودی
ما نیز

ناگهان خرداد شد
ما روان شدیم
سیل آمد

تو ساکن بودی
ما نه

ما
آرام نداریم
و تو هنوز
ساکنی

سنگ ِ ساکن
در برابر رود

رود گذر خواهد کرد.

روزهای غیرتعطیل

جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ @ ۲۳:۲۶

تو را می‌بینم
که به سوی‌ام می‌آیی

ناگهان
صدایی گوشخراش
زمین و زمان را
می‌لرزاند
باز هم زنگ ِ تلفن ِ لعنتی
به ساعت نگاه می‌کنم
شش صبح٬ به وقت ِ این‌جا

لعنت به روزهای غیرتعطیل

با تنی که هنـــوز
مست ِ عطر ِ خیال ِ توست
بلند می‌شوم و می‌نشینم
لبه‌ی تخت ِ تا ابد یک‌نفره‌ام.

دستم را دراز می‌کنم
سیگاری برمی‌دارم
و آتش می‌زنم

عطر خیال‌ت
هنوز
در کوچه پس‌کوچه‌های ذهنم
لِی‌لِی بازی می‌کند

لعنت به روزهای غیرتعطیل

مسواک می‌زنم
لباس می‌پوشم٬ و نقاب
تلفن همراه٬ ساعت و سیگار را
فراموش نمی‌کنم

خیال‌ت را
با روحم
در همان اتاق
جا می‌گذارم
و راهی می‌شوم

لعنت به روزهای غیرتعطیل

خنده‌ی شاعر

سه شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۹ @ ۰۰:۰۱

شاعری
پای چوبه‌ی دار
خندید

بر گلوی‌اش
با افتخار٬ بوسه زد
طناب سرد

آسمان
گریست

۱۳۷۰ سال و ۴۰ روز پیش

جمعه ۱۶ بهمن ۱۳۸۸ @ ۱۷:۰۵

۱۳۷۰ سال و ۴۰ روز پیش٬
بزرگ‌مردی و یارانش
برای عدالت و آزاد‌ی
قیام کردند
و شهید شدند.
۴۰ روز پیش هم
مردمانی.

 
۲۰ صفر ۱۴۳۱ ه.ق – ۱۶ بهمن ۱۳۸۸ ه.ش

جنگ نابرابر

پنجشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۸ @ ۲۳:۱۱

جنگ نابرابری‌ست
میان چشم ِ مسلح به نگاه‌ت
و دل ِ عریان ِ من

خلاء زمان

دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۸ @ ۰۱:۲۸

هر لحظه‌ام
تویی

و زبانم لال
بی تو
لحظه‌ای نیست

تا به‌حال هیچ دانشمندی
کشف نکرده
که در خلاء زمان
انسان را چه می‌شود

کاش هیچ‌گاه نفهمم
هیچ‌گاه.

می‌فهمی؟!


نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

از دیگران

ما نمی‌توانیم با خشونت مخالفت کنیم٬ مگر آن‌که عملاً از آن امتناع ورزیم؛ ما سلاحی جز «حقیقت» و «ایمان» نداریم.

لخ والسا

درباره‌ی نگارنده

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی و فرهنگ هست. از سیاست [چون با دروغ آمیخته‌ست] خوشم نمیاد.
هرگز از این نمی‌ترسم که نوشته‌های الانم با گذشته‌ها تناقض داشته باشه٬ آدم‌ها عوض می‌شن٬ اگه تناقضی توی نوشته‌هام دیدین٬ نوشته‌ی جدیدتر رو طرز فکر فعلی‌م بدونبن.
در مورد اینکه چرا گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم: چرا گناهکار؟

تماس

Gonahkarblog روی Gmail

جستجو


بایگانی

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.

لینک‌ها

گزیر - جمهور - یک پزشک - شب تار - Dizzy Rocker - نیک آهنگ - راز سر به‌مهر - خواب بزرگ - پاپيون - شوالیه‌ای با شنل سرمه‌ای نقش‌شده با نشان طلاکوب شیر - فارس تک - داریوش کبیر - بلاگ‌نوشت - کیبرد آزاد - امشاسپندان - آشوب - راه من - الوان وب - من بچه ملا ۲۵ سال دارم - روبو - زمستان است - نقطه ته خط - کارپه دیم - ماني آنلاين - شادی شاعرانه - پابرهنه برخط - ندای امروز - کودن با استعداد - امشاسپند - زاپاس - بی‌اجازه کوچیکترا نه - هویت - دختری از تبار ماه هفت - Corelist - رسانه - itLine - امروز ما - لحظه - میم‌نون - مسافر - هادی فرنود - آخرین پدرخوانده - حرف حساب - شیدا - سی و یک اسفند - روزها - تلایه - نیما دارابی - دست‌نوشته‌های یک دردگرفته - متتی - از اهالی امروز - کویرزاد - شاهو توفانی - وحید - دلکوک - چرا من نه - امیدانه‌های امید - پژ - سمن آیین - پژواک - فانوس آزاد - بدون نوشابه بدون سس - نگاه گمنام - آشوک - عصر نوشتن - فارسی موبایل - مطرود - میهن دانلود - بلاگ‌لیست - من بدون سانسور - دخترو - مشتاقی - نودهشتیا -