هموطنان عربم عیدتان مبارک

دوشنبه ۱ آبان ۱۳۸۵ @ ۲۳:۲۵

عید فطر رو به همه‌ی هموطنای عربم تبریک می‌گم و امیدوارم توی تمام مراحل زندگیشون موفق باشن.

توی خوزستان عید فطر به «عید عرب‌ها» معروفه و اعراب ایرانی توی این روز لباس نو می‌پوشن، به دید و بازدید می‌پردازن و عیدی می‌دن و عیدی می‌گیرن و خلاصه کلی جنب و جوش توی شهر به راه می‌افته.

اما عید عرب‌های امسال با سال‌های قبل یه فرق خیلی بزرگ می‌کنه! امسال ۴ روز پشت سر هم تعطیله و عرب‌های ایران می‌تونن مفصل به مهمانی برن و شاد باشن و صفا کنن!
یادمه پارسال می‌گفتن استانداری می‌خواد واسه عید عربا دو روز تعطیل کنه که اعراب وقت بیشتری واسه مراسم عیدشون داشته باشن اما مقدور نشد و به‌جاش امسال تعطیلی‌ها رو دوبل حساب کردن و سرهم شد ۴ روز!

خلاصه جای ما هم خوشحالی کنین، عیدکم مبروک و امیدوارم همه‌ی روزاتون عید باشه :)

تبریکات ویژه به رفقای عزیزم: مسعود همسایه، رویا هویت، شادی دردونه و عصیان.

یادمون باشه، اعراب خوزستان پاره‌ی تن ایرانند.

برچسب‌ها

گوینده‌ی باسواد!

سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۵ @ ۰۳:۲۴

دیروز بود فکر کنم تو شبکه‌ی خوزستان گوینده‌ی خبر داشت خبری در مورد حرف‌های پاپ و واکنش مسلمونا می‌خوند، البته این گوینده فکر کنم تنها گوینده‌ی خبر استان خوزستان باشه و بسیار هم باسواده!!! چون پاپ بِنِدیکْت (pope benedict) رو می‌خوند پاپ بَندیکَت (pap bandicat)!!!

واقعن باعث تاسفه!

این فقط یکی از نمونه‌های بی‌سوادی این جماعته! اگه یه هفته بشینم پای برنامه‌هاش می‌تونم هزاران نمونه‌ی دیگه هم پیدا کنم اما سعی می‌کنم هیچ‌وقت شبکه‌ی استانی خوزستان رو نگاه نکنم چون همیشه بعدش اعصابم خورد میشه و به این فکر می‌کنم که اگه یه غیربومی این شبکه رو نگاه کنه چی در مورد ما فکر می‌کنه؟!
دور از واقعیت نیست که فکر کنه همه‌ی ماها یه مشت خل و چل و بی‌سوادیم که بلد نیستیم دو کلام درست حسابی صحبت کنیم!

باز هم واسه خودم و همه‌ی هم‌استانی‌هام متاسفم!

برچسب‌ها,

باز هم لرزش!

جمعه ۲۵ فروردین ۱۳۸۵ @ ۲۱:۰۳

به کسی نگینا اما اهواز دیشب نیز یک موج زمین‌لرزه رو تجربه کرد!
به کسی نگینا اما این امواج سرگردان که زیر شهر ما می‌گردن بدجوری مشکوک می‌زنن جون تو!

برچسب‌ها,

اهواز هم لرزید!

چهارشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۵ @ ۱۱:۴۰

بین ساعت ۱:۳۰ تا ۱:۴۵ بامداد چهارشنبه موج خفیفی سرتاسر اهواز را لرزاند.

امیدوارم پیش‌لرزه‌ی زلزله‌ای بزرگ نباشه.

برچسب‌ها,

سال نحس

یکشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۲:۲۸

و به‌راستی ۱۳۸۴ بدترین سال زندگی من بود، در دوران جنگ با صدام هم اینقدر استرس و ناامنی رو تجربه نکرده بودم.

«سال نحس» بهترین لقب برای این سال لعنتی بود، سالی پر از مرگ و انفجار و تهمت و تهدید، سالی مملو از تبعیض‌نژادی و تفرقه‌اندازی بین قومیت‌ها، سال نحس!

سالی که گذشت فراموشش سخته، شاید تا آخر عمرم فراموش نکنم که بر ما چه گذشت. خوزستانی که بمبستان شد و خون‌آلوده، مردمی که بیگناه بر خاک غلتیدند و منی که تاب تحمل نداشتم.

سالی که نعره‌ی انفجار برایمان عادی شد، خواهران و برادرانم رو از دست دادم و هیچکس پاسخگو نبود.

ای کاش نفت نداشتیم، این مایع شوم که روزگار ما را به شبگاری تلخ تبدیل کرد، ای کاش نفتی نبود، نفتی که همراه رنگ سیاهش به‌جای رفاه، نحسی را بر سر سفره‌های ما آورد. ای نفت، ما رو به خیر تو امیدی نیست، لطفن شر مرسان!!

سال نحس، سال ۱۳۸۴

سال نحس زده تیری ابدی به روح سردم
سال نو مثه برفه رو قله‌ی کوه دردم
برفا یه روزی آب می‌شن اما کاشکی دیرتر
اگه زود از پیشم برن می‌شم کلی پیرتر
آسمون ببار برفی می‌خوام زودتر بشم مدفون
سرمو زیرش کنم تا که دیرتر بشم مجنون

برچسب‌ها

یک چهارشنبه‌سوری، بدون درگیری!

چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۴ @ ۰۱:۰۴

طبق عادت معمول مراسم‌های بزن‌بکوب که هیچ‌کس تو محله‌ی خودش نمی‌مونه و برای ریختن کرم یک‌ساله و ارشاد کردن به محله‌های دیگه میره (با توجه به تهدیدات جریان‌های تجزیه‌طلب بی‌شرف) و با داشتن هسته‌هایی با قدرت هسته‌ای و حواله کردن تهدیدات به اونا، بلند شدیم رفتیم یکی از محله‌های دیگه، مثل پارسال نبود، خیابون اصلی رو تقریبن نیروی انتظامی کنترل می‌کرد و اجازه‌ی اغتشاش نمی‌داد، به بسیج هم اجازه‌ی دخالت رو نمی‌داد و تو چند مورد بسیجیا رو بازداشت هم کردن!!

توی یکی از خیابونا جمعیت زیادی ایستاده بودن و از خودشون ترقه و بمب دست‌ساز در وکردن! نیروی انتظامی هم فقط نظاره‌گر بود، بعد از یه‌مدت صدای دلنواز ضرب و تمپو حالتی عرفانی به فضا داد و جمعیت با حرکات موزون اعم از بلرزون و قر دادن و بعدن هم تکنو و هیپ‌هاپ(!) فضا رو خیلی عرفانی‌تر کردن!

خلاصه بعد از کمی بالا پایین پریدن و لرزوندنه پایین و بالا دیگه نیروی انتظامی خیلی محترمانه درخواست کرد که لطفن متفرق بشین (چون ساعت ۱۲ شده بود) و ملت هم خیلی آروم متفرق شدن و نه کسی باتوم خورد، نه گاز اشک‌آوری پرت شد!

به این میگن کنترل اوضاع! واقعن جا داره از نیروی انتظامی یه تشکر ویژه بکنم.

هیچ خبری هم از انفجار بمب صوتی یا تصویری نشد، حداقل اونجایی که ما بودیم اتفاقی نیفتاد، جاهای دیگه هم من چیزی نشنیدم، امیدوارم اتفاق ناگواری واسه کسی نیفتاده باشه.

من همین الان رسیدم خونه، خلاصه جای شما خالی!

برچسب‌ها,

تبعیض‌نژادی در بختیاری

دوشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۴ @ ۰۰:۳۳

از اونجایی که می‌گن «یه سوزن به‌خودت بزن، یه جوالدوز به دیگران» تصمیم گرفتم نمونه‌ای از تبعیض‌نژادی رو که توی قوم خودم (بختیاری) رواج داره بیان کنم.

شاید شما هم نوازندگان قوم بختیاری رو دیده باشین که با ساز و دهل خودشون در مجالس عروسی و عزا حضور دارن و مجلس رو به اصطلاح گرم می‌کنن!

ما بختیاریا به این افراد می‌گیم تُوشمال(Toshmaal)، جالبه بدونین توشمالا همشون از یه طایفه هستند که به اسم خودشون نامگذاری شده یعنی «طایفه‌ی توشمال»

هر طایفه‌ای توی بختیاری توشمال مخصوص به‌خودش رو داره، یعنی چند نفر از «طایفه‌ی توشمال» همیشه همراه اون طایفه هستن تا توی مراسم مختلف موسیقی رو اجرا کنن!

محمدرضا دادگر (شاعر بختیاری معاصر) تو مقدمه‌ی دفتر شعرش به‌نام «خین گل» می‌نویسه:
«اما توشمال‌ها، این شادی‌آفرینان محروم از امتیازات ایل -که نه کسی با آنها وصلت می‌کند و نه شریک شام و ناهارشان می‌شود- نقش به‌سزایی در سینه به سینه گرداندن اشعار و ادبیات حماسی داشته و دارند.»

بله درست فهمیدین، قسمت تاسف‌برانگیز این داستان اینه که، یه قانون نانوشته هست که هیچکس با توشما‌ل وصلت نمی‌کنه، هیشکی سر سفره‌ی توشمال نمی‌شینه و اونا فقط می‌تونن توی خودشون وصلت کنن! یعنی ایل فقط از اونا استفاده‌ی ابزاری می‌کنه و طایفه‌ی پَست‌تر به‌حساب میان!!!

اصلن توشمال بودن یه جور ننگ محسوب می‌شد. البته الان به‌دلیل شهرنشینی و رقیق شدن خیلی از اون تعصبات بی‌جا دیگه چنین چیزایی رو کم میشه تو شهرها پیدا کرد اما توی عشایر و اکثر روستاها این رسم کثیف هنوز پایداره و این تبعیض بی‌رحمانه همچنان ادامه داره!

ما می‌تونیم تبعیض‌نژادی رو نابود کنیم، اولین گام پاکسازی خویشته.

خوزستان را بمبستان نکنید!

سه شنبه ۹ اسفند ۱۳۸۴ @ ۰۲:۰۴

باز هم «قلب اقتصاد تک‌محصولی ایران» – خوزستان – دوشنبه صبح شاهد انفجارهایی در یک روستا و دو شهر مهمش بود، انفجار در روستای ملاشیه، فرمانداری دزفول و فرمانداری آبادان باز هم مرا در فکر فرو برد که آیا جون انسان‌ها اینقدر بی‌ارزشه؟ یعنی توی این دنیا چیزی با ارزش‌تر از حرمت انسانی هم پیدا میشه؟

به متن خبر انفجار آبادان توجه کنین:
«بر اساس گزارش خبرنگار ما محوطه دستشویی فرمانداری آسیب جدی و دیوارهای نمازخانه این فرمانداری شکافته شده است. در حالی که مقامات مسئول در فرمانداری آبادان بمب را از نوع صوتی اعلام می‌کنند مشاهدات خبرنگار ما چیزی بیش از بمب صوتی را نشان می‌دهد

چرا مشاهدات عینی با بیان مسئولین متفاوته؟ (شنیدن کِی بُود مانند دیدن!)
این صادق نبودن مسئولین هم مسئله‌ای که نمیشه به ساده‌گی از کنارش گذشت، چرا همیشه می‌خوان حوادث رو کوچیک و بی‌اهمیت جلوه بدن؟ مثلن می‌خوان ایجاد رعب و وحشت نکنن؟! اونی که بخواد وحشت رو ایجاد کنه خوب می‌تونه (با بمب‌گذاری کور) این کارو انجام بده و تا حالا هم نسبتن (با این همه بمب صوتی و تصویری که گوشه کنار این استان منفجر میشه) تو کار کثیف و غیرانسانیش موفق بوده!! دیگه با لاپوشونیه مسئله چه چیزی رو می‌خواین حل کنین؟ به‌خدا مردم دیگه اونقدرا هم ساده‌لوح نیستن!

وختی مهم‌ترین نقاط اداری یه شهر مورد حمله قرار بگیره ۱۰۰٪ ضعف سیستم امنیتی رو نشون میده! آخه مگه ما جایی مهم‌تر از فرمانداری و استانداری داریم دیگه؟!

آقای استاندار شما در قبال جان تک‌تک شهرواندان خوزستانی مسئولید، چرا تا حالا تدابیر شما در جهت ایجاد امنیت کامل در استان نافرجام بوده؟ (انفجارهای دوشنبه گواه این مدعاست)

البته زیاد شدن ایست بازرسی‌ها، جمع کردن سطل‌آشغال‌های سطح شهر اهواز، آنتن ندادن موبایل‌ها و قطع شدن اینترنت استان بعد از منفجر شدن بمب‌ها از جمله اقدامات شما بوده، منم می‌دونم!، بزار راستشو بگم خداییش با این جمع کردن سطل‌آشغالا خیلی حال کردم! باز این کار تو اون مقطع زمانی (البته نه به عنوان راهکاری اساسی) مفید بود ولی آیا قطع کردن اینترنت یا موبایل‌ها – اونم بعد از بمب‌گذاری!! – اقدامی در جهت ایجاد امنیته؟ یه توجیه قانع کننده واسه من به عنوان یه شهروند اهوازی بیارین که این کارا بعد از منفجر شدن بمب چه معنی و مفهومی داره؟!

آقای احمدی‌نژاد در برنامه‌های انتخاباتیشون فرمودند که ماهیانه گزارشی از کارهایی که انجام دادن رو به مردم ارائه می‌دن (و واقعن چه کار جالب و پسندیده‌ای بود اگر انجام می‌شد) و توی میزگرد شبکه دو این عمل بسیار پسندیده رو به استاندارها و تک‌تک وزرای انتخابیشون هم بسط دادن اما تا به‌امروز ما شاهد همچین گزارشی از جانب شما نبودیم، میشه بفرمایین اون شعارهای قبل از انتخابات چی بود و این بمب‌گذاری‌های پی‌در‌پی چیه؟!!

البته شاید همین ارائه ندادن گزارش به مردم و شفاف نکردن موضوع از جانب مسئولین امر باعث این شده که ملت برداشتشون این باشه که شما اقدام خاصی در جهت ایجاد امنیت کامل در استان انجام ندادین یا اگر هم انجام شده به نتیجه‌ی خاصی نرسیده.

از همون انفجارهای اوایل امسال مسئولین انگشت اتهامشون رو متوجه اون‌سوی مرزها و مخصوصن روباه پیر – انگلیس – کردن، و بارها خبر از دستگیری عوامل بمب‌گذاری‌ها و مجازات سریع اونا دادن، در حالی که تا الان حتا از یک شخص حقیقی هم به‌خاطر این بمب‌گذاری‌ها اسم برده نشده. و تا اونجا که من اطلاع دارم طبعن کسی هم محاکمه/مجازات نشده.

تا کی فرافکنی؟ آیا واقعن این راه حفاظت از جون انسان‌های این استان بدبخته؟!
وزیر کشور و وزیر اطلاعات با توجه به مدارکی که دارن انگلیس رو عامل اصلی انفجارهای خوزستان (از ابتدا) می‌دونن، ما هم بر اساس حرف وزرای محترم (که حتمن بیشتر از ما می‌دونن) فرض رو بر این می‌گیریم که عامل این انفجارها وابسته به انگلیس بوده، در این صورت سکوت دولت با توجه به مدارکی که در دست داره در مقابل انگلیس چه معنایی می‌تونه داشته باشه؟!

چرا علیه دولت انگلیس به سازمان ملل (یا حالا هر سازمان بین‌المللی مرتبط) شکایتی نمی‌کنیم؟ آیا واقعن جون ما خوزستانیا اینقدر بی‌ارزشه که دولت زحمت یه شکایت خشک‌وخالی رو (واسه خوش کردن دل ما) به خودش نمی‌ده؟

اصلن چرا سفارت انگلیس توی تهران تعطیل نمی‌شه؟ اگه واقعن انگلیس عامل این انفجارهاس چرا اون سفارت که الان دیگه لونه‌ی جاسوسی یا بهتر بگم لونه تخریب و انفجار هست رو نمی‌بندن؟ چرا از تسخیر اون جلوگیری می‌کنن؟

بنده به‌شدت خواستار تعطیل/تسخیر/تخریب شدن لانه جاسوسی-خرابکاری انگلیس در تهران هستم، دولت باید در راستای حرفی که می‌زنه عمل مفید هم انجام بده!! اینکه نمیشه ما انگلیس رو متهم کنیم بعدش بزاریم دیپلماتاش راست‌راست تو کشور بگردن و حتا بهشون نگیم بالای چشتون ابروئه! خداروشکر قانون کاپیتولاسیون که دیگه تو کشور نداریم! داریم؟! ما انقلاب کردیم که در مقابله بیگانه قد علم کنیم، غیر از اینه؟ پس این رودرواسی با مقامات انگلیسی یعنی چی؟

به قول یارو: اگر میگی انگلیسه پس اون را بگیر و بزن و اگر انگلیس نیست پس چرا میگی؟

همین سیاست‌های دوگانه‌ی دولته که ما رو هم این وسط حیرون کرده! نفمیدیم توی راهپیمایی و تحصن و… باید بگیم مرگ بر انگلیس یا انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست!؟!

پی‌نوشت: دو سه روز بعد از انتشار این نوشته از سیمای استانی خوزستان فیلم اعتراف چند نفر متهم به بمب‌گذاری پخش شد و فرداش دو نفرشون رو اعدام کردن!

برچسب‌ها

وُلِک لینک می‌خوای؟

پنجشنبه ۴ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۵:۰۱

به‌نظرم الان دیگه لیست خوزستانی‌ها (تقریبن) کامل شده و آماده‌ی عرضه به عموم هست!
اینم آدرسش:

http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=347b8cf66f0637fcf39ef346145c50a5

و همونطور که توی آدرسش هم تابلوه، شناسه لیست اینه:

۳۴۷b8cf66f0637fcf39ef346145c50a5

دیگه شما با هرچی (php، javascript و…) خواستین فراخوانیش می‌تونین بکنین :)

شرایط اضافه شدن به لیست:

  • نویسنده‌ی بلاگ اصالتن خوزستانی باشه (مهم نیست ساکن کجا باشه)
  • نویسنده ساکن خوزستان باشه (مهم نیست اصالتن کجایی باشه)
  • در مورد خوزستان باشه (دیگه ربطی به اصالت و مکان نویسنده‌ش نداره!)

با داشتن یکی از شرایط بالا و این شرط لازم و مهم که بلاگ فاقد محتوای نژادپرستانه باشه، می‌تونین زیر همین مطلب کامنت بزارین یا با ایمیل خبرم کنین (گناهکار ات گناهکار دات کام) تا بلاگتونو به لیست در اسرع وقت اضافه کنم (ممکنه چند روز طول بکشه).

بلاگ‌هایی که به لیست اضافه می‌شن به هیچ‌وجه از لیست حذف نمی‌شن (تا وقتی من زنده باشم) مگر اینکه ردپایی از نژادپرستی توی مطالبشون دیده بشه!!!

روح زخمی

پنجشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۴ @ ۱۰:۱۸

لازم دونستم یه توضیحی راجبه مطلب قبلیم بگم، بعضی دوستان فکر کرده بودن که من واقعن پدرم رو تو حادثه‌ی بمب‌گذاری از دست دادم، در حالی که اون نوشته واقعی نبود، یه فضاسازی و شبیه‌سازی از صحنه‌ی حادثه بود، اما واقعن غم بزرگی به دلم نشسته بود گویی که اعضای خانواده‌م رو تو این حادثه از دست دادم، اون نوشته شرح حال خودم بود.
آخه تلویزیون استانی خوزستان صحنه‌ها و مصاحبه‌هایی رو پخش می‌کرد که اخبار سراری اونا رو (به هر دلیلی) پخش نکرد! صحنه‌ی گریه‌ی برادر و پدر یکی از جان‌باخته‌گان حادثه، مصاحبه با پدری که همسر و دخترش رو با هم در این حادثه از دست داده بود، اجساد کاملن سوخته‌ای که فقط از روی انگشتر، ساعت، گردنبند و… شناسایی شدن و حال وخیم بعضی مجروحین واقعن تاثیر زیادی روی روحیه‌م گذاشت.
هنوز هم وختی بهش فکر می‌کنم واقعن نمی‌تونم این همه بی‌عدالتی و وحشی‌گری رو تحمل کنم. این حادثه روح منو زخمی کرد… زخمی که شاید خیلی طول بکشه تا التیام پیدا کنه.

برچسب‌ها,

نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

از دیگران

به کجا؟

باشد
از تنهایی‌ام بیرون می‌زنم
اما به کجا؟

آدونیس

درباره‌ی نگارنده

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی و فرهنگ هست. از سیاست [چون با دروغ آمیخته‌ست] خوشم نمیاد.
هرگز از این نمی‌ترسم که نوشته‌های الانم با گذشته‌ها تناقض داشته باشه٬ آدم‌ها عوض می‌شن٬ اگه تناقضی توی نوشته‌هام دیدین٬ نوشته‌ی جدیدتر رو طرز فکر فعلی‌م بدونبن.
در مورد اینکه چرا گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم: چرا گناهکار؟

تماس

Gonahkarblog روی Gmail

جستجو


بایگانی

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.

لینک‌ها

گزیر - جمهور - یک پزشک - شب تار - Dizzy Rocker - نیک آهنگ - راز سر به‌مهر - خواب بزرگ - پاپيون - شوالیه‌ای با شنل سرمه‌ای نقش‌شده با نشان طلاکوب شیر - فارس تک - داریوش کبیر - بلاگ‌نوشت - کیبرد آزاد - امشاسپندان - آشوب - راه من - الوان وب - من بچه ملا ۲۵ سال دارم - روبو - زمستان است - نقطه ته خط - کارپه دیم - ماني آنلاين - شادی شاعرانه - پابرهنه برخط - ندای امروز - کودن با استعداد - امشاسپند - زاپاس - بی‌اجازه کوچیکترا نه - هویت - دختری از تبار ماه هفت - Corelist - رسانه - itLine - امروز ما - لحظه - میم‌نون - مسافر - هادی فرنود - آخرین پدرخوانده - حرف حساب - شیدا - سی و یک اسفند - روزها - تلایه - نیما دارابی - دست‌نوشته‌های یک دردگرفته - متتی - از اهالی امروز - کویرزاد - شاهو توفانی - وحید - دلکوک - چرا من نه - امیدانه‌های امید - پژ - سمن آیین - پژواک - فانوس آزاد - بدون نوشابه بدون سس - نگاه گمنام - آشوک - عصر نوشتن - فارسی موبایل - مطرود - میهن دانلود - بلاگ‌لیست - من بدون سانسور - دخترو - مشتاقی - نودهشتیا -