حیران

دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۶ @ ۰۹:۲۳

تازه شروع کردم به‌درس خوندن٬ هنوز درست تو روال کار نیفتادم٬ بلخره بعد از ۳-۴ سال بی‌خبری از درس و مشق بخوای بیای دوباره شروع کنی٬ یکمی سخته!
نداشتن برنامه‌ی منظم هم بزرگترین خلاء فعلی زنده‌گیم هست٬ یعنی بعضی روزا رو وختی به شب می‌رسونم می‌بینم واقعن هیچ کار مفیدی انجام ندادم توی اون روز٬ بهتر بگم «هیچ مطلق»! و من از این حالت متنفرم٬ یه پروژه تجاری دارم که ۳ ماهه هی دارم عقبش می‌ندازم٬ بدون هیچ دلیل خاصی٬ فقط چون حسش نیست! این خودش کم بود٬ درس هم جدیدن اومده! دیگه وردپرس فارسی و این وبلاگ و بقیه‌ی **کلک‌بازی‌هامو فاکتور گرفتم و بی‌خیالش شدم که اوضاع اینه! حالا فکر کن اونارو هم بخوام بیارم وسط که دیگه واویلا٬ سگ صاحابه خودشو نمی‌شناسه اون موقع.

به گذشته که نگاه می‌کنم٬ می‌بینم در طول زنده‌گیم مدام در حال ریـدن بودم! به حال هم که نگاه می‌کنم می‌بینم کارام جوریه که اگه در آینده بهش نگاه کنم٬ می‌بینم ریـدم!

کلافه و خسته‌م٬ خیلی!

اما تصمیم جدی گرفتم خودم رو از این وضعیت بی‌خاصیتی خلاص کنم٬ تا ببینیم خروجی چی می‌شه.


 

هیس! چیزی نگو!

دوشنبه ۹ مهر ۱۳۸۶ @ ۲۲:۲۲

هیس! چیزی نگو!
باور کن حتا
صدای پلک‌زدن‌هایم
اذیتم می‌کند


 

شـَوگار

چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۶ @ ۰۵:۲۶

حدود یکی-دو ماهی می‌شه که تنظیم خوابم خراب شده٬ یعنی خرابش کردم٬ وقتی می‌نشستم از ساعت ۹ شب تا ۵ صبح قلیون «پرتقال» و «دو سیب» دود می‌کردم٬ اصلن به این فکر نمی‌کردم که تا یه ماه بعد از اون موضوع هم نتونم خوابمو تنظیم کنم.

دقیقن ریده شده تو زنده‌گیم٬ معلوم نیست کی خوابم٬ کی بیدارم٬ کی زنده‌ام٬ کی مُرده! واقعن دیگه از این وضع خسته شدم٬ هرکاری هم می‌کنم لامصب به هیچ صراطی مستقیم نمی‌شه این خوابه بی‌صاحاب!

تو همین شب نخوابیا یه فکرایی به‌سرم زده واسه راه انداختن یه پادکست (رادیوبلاگ)٬ اما هنوز تصمیم قطعی نگرفتم٬ نمی‌دونم…

یه مشت کتاب نیمه خوانده-رها شده٬ یه سری ترجمه‌ی هنوز شروع نشده!٬یه سری پروژه‌ی کاری انجام نشده و پروژه‌ی وردپرس فارسی (که دیگه واقعن حوصلشو ندارم!) حاصل زنده‌گی من توی این روزهاست.

دلم هوسه شادروان مسعود بختیاری رو کرده:

کُر وُری٬ گــَوو دی وُری٬ شَو به کمینه٬ مرگمونه کــَد بسته؛ صُو تا پَسینه٬ هر کی عاشق بو٬ شَو و روز خَو نداره٬ ته سُواره قافله٬ کی اینشینه…؟
وُلا آسمون تش نها به صحرا٬ آنه اِسوسه٬ نه بارونی ایخو٬ خاکه بِووسه٬ کُر جقل‌یلنه خَوَر کن که جم آوون٬ تا بُوازیم هم زِنو٬ هَل‌هَله کوسه…!

کلافه‌م٬ خیلی!


 

زوزه‌ی انتظار

دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۶ @ ۰۵:۰۹

هفتمین سیگار را
باســن به باســن
روشن می‌کنم
کفتارها
زوزه‌ی انتظار می‌کشند


 

دل‌تنگ و بی‌حس…

چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۸۶ @ ۰۰:۲۲

گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود…

این‌روزا اصلن حس و حال نوشتن رو ندارم، موضوع واسه نوشتن زیاد هست اما خب اصلن حسش نیست، امتحانات رو هم داریم یکی یکی رد می‌کنیم و تا حالا نتایج رضایت‌بخش بوده.

اینو هم نوشتم که فقط یه چیزی نوشته باشم، خیلی وقت بود روزمرگی ننوشته بودم.

پانویس: ایام امتحانات یه آدم دیگه می‌شم، اکثرن عصبی‌ام… دانشجو بودن ما هم حکایت‌ها داره.


 

گوینده‌ی باسواد!

سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۵ @ ۰۳:۲۴

دیروز بود فکر کنم تو شبکه‌ی خوزستان گوینده‌ی خبر داشت خبری در مورد حرف‌های پاپ و واکنش مسلمونا می‌خوند، البته این گوینده فکر کنم تنها گوینده‌ی خبر استان خوزستان باشه و بسیار هم باسواده!!! چون پاپ بِنِدیکْت (pope benedict) رو می‌خوند پاپ بَندیکَت (pap bandicat)!!!

واقعن باعث تاسفه!

این فقط یکی از نمونه‌های بی‌سوادی این جماعته! اگه یه هفته بشینم پای برنامه‌هاش می‌تونم هزاران نمونه‌ی دیگه هم پیدا کنم اما سعی می‌کنم هیچ‌وقت شبکه‌ی استانی خوزستان رو نگاه نکنم چون همیشه بعدش اعصابم خورد میشه و به این فکر می‌کنم که اگه یه غیربومی این شبکه رو نگاه کنه چی در مورد ما فکر می‌کنه؟!
دور از واقعیت نیست که فکر کنه همه‌ی ماها یه مشت خل و چل و بی‌سوادیم که بلد نیستیم دو کلام درست حسابی صحبت کنیم!

باز هم واسه خودم و همه‌ی هم‌استانی‌هام متاسفم!


 

یبوست و اسهال، رابطه مستقیم یا عکس؟

چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵ @ ۱۹:۲۵

یکی می‌گفت: «اونی که یبوست مغز داره اسهال زبون می‌گیره»

والا؟! من همیشه فکر می‌کردم اسهال و یبوست با هم رابطه‌ی عکس دارن!!


 

بی‌تربیت

شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۵ @ ۱۲:۰۷

امروز تو خیابون سیروس دعوا شده بود، یکی از طرفین دعوا به اون یکی گفت «کـ*کش» یارو هم جواب داد «کـ*کش خودتی بی‌تربیت!»

بسیار خنده شد.


 

نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

درباره‌ی خودم

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی٬ قوم‌شناسی و فرهنگ ملل هستن٬ اصلاح‌طلب مستقل هستم و تا ابد دانش‌جو.
و در مورد اینکه چرا اسم گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم که چرا گناهکار؟
پست الکترونیکم: gonahkarblog ات جیمیل

جستجو


بایگانی

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.