نوشتههای این بلاگ کپیراست داره!
تازه شروع کردم بهدرس خوندن٬ هنوز درست تو روال کار نیفتادم٬ بلخره بعد از ۳-۴ سال بیخبری از درس و مشق بخوای بیای دوباره شروع کنی٬ یکمی سخته!
نداشتن برنامهی منظم هم بزرگترین خلاء فعلی زندهگیم هست٬ یعنی بعضی روزا رو وختی به شب میرسونم میبینم واقعن هیچ کار مفیدی انجام ندادم توی اون روز٬ بهتر بگم «هیچ مطلق»! و من از این حالت متنفرم٬ یه پروژه تجاری دارم که ۳ ماهه هی دارم عقبش میندازم٬ بدون هیچ دلیل خاصی٬ فقط چون حسش نیست! این خودش کم بود٬ درس هم جدیدن اومده! دیگه وردپرس فارسی و این وبلاگ و بقیهی **کلکبازیهامو فاکتور گرفتم و بیخیالش شدم که اوضاع اینه! حالا فکر کن اونارو هم بخوام بیارم وسط که دیگه واویلا٬ سگ صاحابه خودشو نمیشناسه اون موقع.
به گذشته که نگاه میکنم٬ میبینم در طول زندهگیم مدام در حال ریـدن بودم! به حال هم که نگاه میکنم میبینم کارام جوریه که اگه در آینده بهش نگاه کنم٬ میبینم ریـدم!
کلافه و خستهم٬ خیلی!
اما تصمیم جدی گرفتم خودم رو از این وضعیت بیخاصیتی خلاص کنم٬ تا ببینیم خروجی چی میشه.


