
بهار٬ تنها یک فصل نیست
بهار قابلهایست
برای جامعهی آبستن ِ ما
که بهدنیا خواهد آورد
پس از نـُه ماه
نوزاد ِ امید را.
امیدوار باشیم.
بهراحتی میگوییم «دوره ناصرالدین شاه» و میگذریم٬ در حالی که در همین عبارته سه کلمهای٬ ۵۰ سال بدبختیه مردم نهفته است.
«دروغ سیزده» برای ملتیست که در دیگر روزها راست بگویند٬ نه برای ما.
تهاجم و تحجر فرهنگی٬ هر دو بهیک اندازه برای یک جامعه مضر هستن٬ متاسفانه ما فقط میخواستیم جلوی تهاجم رو بگیریم٬ که نتونستیم٬ چون جایگزینی براش نداشتیم. حالا جامعهی ما محصول مشترک تهاجم و تحجر فرهنگی هست.
چه باید کرد؟
در دایرهی ذلّت٬ ما نقطهی پرگاریم
از کثرت عیش و نوش٬ ماییم که مینالیم
هر دم به دمی گوییم٬ الله بههمراهت
واندر پس این چهره٬ افسوس که کفتاریم
هر آن جهتی گیریم٬ در وادی اندیشه
در ارتش ِ حزب ِ باد٬ ماها همه سرداریم
با من بهسخن بنشین٬ گر حال سخن داری
ما بیسخنان اینجا٬ هیهات چه بسیاریم
گر هم سخنی گوییم، گاه از سر دلسوزی
بیحاشیه میبازیم، ماییم که بر داریم
فکری ندَوَد در سر٬ جز وقت گرفتاری
در محکمهی افکار٬ محکوم به سیگاریم
گفتم که تبارت چیست٬ گفتا پسر ِ وقتم
نرخش چه بهروز و سهل٬ نانی که بهدست آریم
ما یقّهی خود چاکیم٬ در موج ِ شعار و شور
در وقت عمل اما٬ همچون لش ِ مرداریم
داعیهی اصلاحُ٬ تغییر ِ جهان داریم
در خلوت و تنهایی٬ با خویش گرفتاریم
تنبور بهدستان را٬ گیریم به استهزا
در پوچی ِ اندیشه٬ چون دست به گیتاریم
در نهی حرمخانه٬ نطق آتشین رانیم
در منزل ِ خویش اما٬ ناصر شَه ِ قاجاریم
چیزی که ندیدهایم٬ از تمدن و فرهنگ
از برای این میهن٬ همچون شر ِ تاتاریم
گـَه حامی اخلاقیم٬ گـَه نافی احکامیم
گـَه سنگصبور هستیم٬ گـَه ناطق ِ اسراریم
از من بــِشِنو ای دوست٬ در محضر این حضار
در محضر آن حاضر٬ مغضوب و گنهکاریم
با تشکر از فواد بهخاطر مشاوره.
بهتر است
ایستاده بمیریم
تا به زانو افتاده
و زندهگی کنیم
شاعر: خوزه مارتی – کوبا
تجربه ثابت کرده٬ اونایی که از نعمت بالا (ریخت و قیافه) محروم هستن٬ از نعمت پایین (…) مایه میذارن٬ و هر چه این مایه گذاشتن از پایین٬ بیشتر باشه٬ بههمون اندازه کسرنعمت بالا نمایان میشه.
پینوشت: این مایه گذاشتن از پایین٬ میتونه تو نوشتههای وبلاگهاشون هم متبلور بشه!
«بیتفاوتی» یعنی چه؟
«بیتفاوت بودن» در مواقعی کاربرد داره که فردی [یا جامعهای] نسبت به چیزی آگاه باشه و بهصورت تعمدی خودش رو به ناآگاهی بزنه و واکنشی در برابر اون انجام نده. برای مثال آقای تاجزاده نمونهی بارز یه آدم بیتفاوت نسبت به ظلم هست. (برای اطلاع بیشتر از بیمسئولیتی آقای تاجزاده نسبت به جامعه این مطلب را مطالعه کنید.)
جامعهی ما اصلن جامعهی آگاهی نیست که بخواد نسبت به اون «آگاهی»٬ بیتفاوت باشه٬ بلکه جامعه ناآگاه هست و از جامعهی ناآگاه هم نباید انتظار واکنش داشت٬ چون اصلن کنشی رو درک نمیکنه که بخواد واکنش نشون بده. تا وقتی جریانهایی از داخل و خارج [هر کدوم به نوعی] تمام تلاششون رو میکنن که مردم رو ناآگاه بار بیارن نباید انتظاری بیشتر از این داشت.
مردم ما نشون دادن هرجایی که آگاه بشن میتونن واکنش مناسب رو نشون بدن و تصمیمات درستی بگیرن٬ مثال معاصر اون میتونه دوم خرداد باشه. [هر چند بعدها معلوم شد که دوم خرداد هم سرابی بیش نبوده!]
در مورد این موضوع میشه ساعتها بحث کرد اما متاسفانه من حوصلهی زیاد حرف زدن ندارم.
در همین زمینه:
چقدر باید نگران بیتفاوتی در جامعه باشیم؟ – بر ساحل سلامت
برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.