اصلاح‌طلب مستقل یعنی چی؟

پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ @ ۱۱:۰۷

اصلاح‌طلب یعنی:

  • من از شرایط موجود ناراضی‌ام و می‌خوام شرایط بهتر بشه.
  • اعتقاد دارم بهتر شدنه شرایط باید با اصلاح تدریجی دوطرفه [مردم و حکومت] باشه.
  • با انقلاب [از هر نوع]٬ تغییر حکومت و براندازی [نرم٬ سخت و...]٬ کاملن مخالفم.

مستقل یعنی:

  • وابسته به احزاب یا سازمان‌هایی که لقب اصلاح‌طلب رو یدک می‌کشن نیستم.
  • لازمه‌ی اصلاح‌طلب بودن رو «داشتن اندیشه‌ی اصلاح‌طلبانه» می‌دونم٬ نه عضویت توی احزاب یا سازمان‌های سیاسی خاص.
  • زیر پرچم کسی سینه نمی‌زنم و کارهای اشتباه دیگران رو توجیه نمی‌کنم.
  • خیلی از به‌اصطلاح اصلاح‌طلبان فعلی رو اصلن به‌عنوان اصلاح‌طلب قبول ندارم.

مجموع اینا می‌شه اصلاح‌طلب مستقل.


 

نه شرقی٬ نه غربی

پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۶ @ ۱۸:۲۲

فرهنگ
در شرق

صنعت
در غرب

ایران
نه شرقی
نه غربی


 

به عنوان یک بختیاری به یعقوب یادعلی افتخار می‌کنم

یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۶ @ ۰۴:۴۶

آقای یعقوب یادعلی٬ داستان‌نویس٬ اسفند ماه سال گذشته به جرم توهین به قوم لر در داستان‌هایش دو ماه بازداشت و در اردیبهشت ماه امسال آزاد شده بود. اول شهریور ماه هم دادگاه محاکمه‌ش به‌صورت غیرحضوری برگزار شد.

گویا یادعلی تو یکی از داستان‌هاش به‌نام «آداب بی‌قراری» که سال ۸۳ چاپ شده و به چاپ دوم هم رسیده٬ از زن لری روایت می‌کنه که با فردی به‌جز شوهرش روابطی خاص داره! و از نظر آقایونه شاکی پرونده٬ این «توهین به قوم لر» محسوب می‌شه.

به نقل از بی‌بی‌سی فارسی:

یادعلی در مورد علت به وجود آمدن این وضعیت می گوید: “چند نفر از همکاران من در صدا و سیمای یاسوج به دلایل شخصی بخشی از این کتاب‌های مرا کپی گرفتند و اول در اداره و سپس در شهر پخش کردند، آن هم با این ادعا که من در نوشته‌هایم به یک قومیت و البته به شخصیت زن ایلیاتی توهین کرده‌ام. به همین خاطر نهادهای مربوطه نسبت به این موضوع حساس شدند و بعد از چند جلسه بازجویی یک قرار بازداشت موقت دوماهه برای من صادر شد.”

خب تقریبن روشن شد که این موضوع بر اساس مشکلات و خصومت‌های شخصی پیش اومده اما جدای از این٬ دو تا بحث هست که باید مطرح کنم.

بحث اول؛ بر همه واضحه که داستان٬ زاده‌ی تخیل هست و با مقاله و روزنامه (و در کل مستندات) فرق داره و هر چیزی توی داستان وجود داشت صرفن دال بر واقعیتش نیست.

بحث دوم؛ آیا لرها معصوم هستن؟ یعنی لرها هیچ کار خلاف قانون و شرع رو تابه‌حال انجام ندادن؟ آیا در طول تاریخ هیچ زن لری نبوده که به همسرش خیانت کنه؟

متاسفانه تو کشور ما نویسنده‌ها٬ فیلم‌سازها و.. جرات ندارن یه «شخصیت بد» رو در یک جایگاه اجتماعی معلوم قرار بدن٬ توی یه فیلم یه پزشک خائن از آب در میاد٬ جامعه پزشکی کشور ۶۰تا اعتراض‌نامه می‌نویسه٬ یه وکیل جاسوس بیگانه نشون داده می‌شه٬ کانون وکلا شروع به تکذیب می‌کنه و می‌خواد پدر فیلم‌ساز رو دربیاره و…
حالا هم که نوبت به داستان‌نویس‌ها رسیده! آخه این چه وضعیه؟! ملت حتا تخیلشون رو هم باید سانسور کنن؟ یا داستان‌هاشونو در مورد ناکجاآباد بنویسن؟ بابا اینا داستانه٬ فیلمه٬ واقعیت نیست! چرا درک نمی‌کنین؟!

من خودم یه لر بختیاری هستم و نه تنها با یادعلی و داستان‌هایش هیچ مشکلی ندارم٬ بلکه به اون افتخار هم می‌کنم٬ مگه ما توی کل جمعیت لر کشور چندتا داستان‌نویس در سطح یادعلی داریم که اینطوری باهاش برخورد می‌کنیم؟
کتاب «آداب بی ‌قراری» برنده جایزه بهترین رمان از بنیاد گلشیری و همچنین جایزه یلدا شده.

مرتبط:
نامه سرگشاده نویسندگان در اعتراض به پیگرد یادعلی
یعقوب یادعلی را فراموش نکنیم
داراب افسر بختیاری و یعقوب یادعلی - آزادنویس
صیغه محرمیت برای موجودات مریخی - خورشید خانم
از خوابگرد یک - دو
یادعلی: معترضان آثار مرا نخوانده‌اند
برگزاری اولین جلسه دادگاه یعقوب یادعلی


 

پخش نماز خواندن اهل تسنن در «مردم ایران سلام»

یکشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۶ @ ۰۸:۲۸

الان داشتم برنامه‌ی بسیار خوب «مردم ایران سلام» رو از شبکه‌ی ۲ نگاه می‌کردم٬ توی یکی از گزارش‌ها که فکر کنم از منطقه‌ای جنگلی طرفای تالش به نام «شاه گرد کوه» بود.

دوربین نمایی از داخل زیارت‌گاه اون محل رو نشون داد که مردم در حال نماز خوندن بود و افرادی رو که نشون می‌داد موقعی که هنگام نماز می‌ایستادن٬ دست‌هاشونو روی شکم‌شون می‌ذاشتن و برای من این اولین باری بود که از تلویزیون به‌صورت کامل نماز خوندن هم‌وطنان اهل تسنن رو می‌دیدم و خیلی واسم جالب بود.

چون تا حالا اصلن همچین چیزی ندیده بودم٬ حتا تا اونجایی هم که یادمه نماز خوندن اهل تسنن کشورهای دیگه هم به‌صورت کامل پخش نمی‌شد٬ چه برسه به هم‌وطنان خودمون!

در ضمن این برنامه‌ی مردم ایران سلام رو از دست ندین٬ صبح‌ها از ساعت ۶ تا ۹ از شبکه‌ی ۲ برنامه داره و فضاش نسبت به بقیه‌ی برنامه‌های تلویزیون باز‌تره٬ دیالوگ‌های طنز بامزه‌ای هم بین مجری‌هاش بعضن ردوبدل می‌شه٬ قسمت‌های متنوعی هم داره از مذهبی و تاریخی بگیر تا ورزشی و ایران‌گردی و…

فکر می‌کنم تهیه‌کننده‌های این برنامه٬ همون دست‌اندرکاران «رادیو گفتگو» هستن که بسیار مورد غضب «برادران» قرار گرفته بود.

راستی من نمی‌دونستم اطراف تالش هم اهل سنت هستن٬ کسی می‌دونه از چه قومی بودن؟


 

خسته‌ام…

یکشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۶ @ ۰۳:۰۸

خیلی خسته‌م، همین‌جا در حضور همه می‌خوام اعتراف کنم تا حالا تو عمرم این همه فحش ناموسی نخورده بودم که تو این یکی دو روز راه‌اندازی «بگو گناهکار» خوردم!
واقعن نه تنها خسته‌گی کار از تنم بیرون نرفت بلکه مونده‌گار شد، یارو به‌جای اینکه بیاد بگه آقا دستت درد نکنه دو روز وقتتو گذاشتی اینجا رو برپا کردی میاد فحش خوار و مادر می‌کشه به من و هفت جدآبادم، یا اصلن من انتظار تشکر هم ندارم، آقا هیچی نگو!!! دیگه چرا فحش می‌دی؟! نهایتش اینه که تو از این ایده یا طراحی یا هرچیزه دیگه‌ای بدت میاد؟ خب مثه بچه‌ی آدم انتقادت رو بگو (همونطور که خیلیا گفتن) یا خیلی راحت اون ضربدر قرمز بالا سمت راست رو بزن و برو، دیگه هم این‌طرفا نیا!
واقعن ما جنبه‌ی وب۲ رو به هیچ‌وجه نداریم، مگه اینکه حتمن یه نظارتی رومون باشه (مثه بالاترین)

واقعن من موندم چرا بعضیا تا حس می‌کنن کسی نمی‌شناسشون شروع می‌کنن به توهین به دیگران؟! واقعن عقده تا چه حد باید بزرگ باشه و تو وجود یه جامعه ریشه دوونده باشه که اینطوری بروز کنه.

به‌خدا ذره‌ای برای این فحشایی که خوردم ناراحت نیستم، ناراحتی من از اینه که چرا ما تا حس می‌کنیم یکم آزادیم ناهنجاریامون گل می‌کنه!
بعضی وقتا فکر می‌کنم ما واقعن جنبه‌ی آزادی رو نداریم و باید حتمن یکی با چوب بالای سرمون ایستاده باشه! و اینم بگم که اونایی که اومدن به من یا بقیه توی اعترافات فحش دادن تافته‌ی جدا بافته از جامعه نبودن، همین ما بودیم و هستیم! الحق که استبدادزده‌ترین مردم دنیا در طول تاریخ هستیم.

تصمیم گرفتم اعترافات رو جمعش کنم، ما ایرانیا ارزش اینو نداریم چیزی رو مجانی در اختیارمون بذارن یا یکمی آزادی بهمون بدن، اینو جدی می‌گم.
واسه توییتر فارسی خیلی برنامه‌ها داشتم، که دوستانم کم و بیش ازشون مطلع هستن، اما حالا با این وضعیتی که می‌بینم از ارائه‌شون منصرف شدن، مثل تویترنویسی با SMS در ایران که مراحلش کامل انجام شده بود، حتا با عزیز هم در مورد سرورش صحبت کرده بودم و قرار شده بود از سروره اون استفاده کنم، اما حیف…

خیلی خسته‌م.


 

بر ریشه‌ی تبعیض تبر زن هستم!

پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۵ @ ۱۹:۲۸

در قانون شما اگر زن هستم
بر ریشه‌ی تبعیض تبر زن هستم!
از هیبت غول سان نمی ترسم هیچ
تهدید نکن حقیر! من زن هستم!

روز جهانی زن بر تمام زنان ایرانی مبارک باد.
از جنبش زنان حمایت می‌کنم.

پی‌نوشت: متاسفانه این روزها فرصت نوشتن رو ندارم، اخبار تجمع و دستگیری زنان رو می‌تونین از وبلاگ‌های دوستان دنبال کنین


 

بغضم رو نگه داشتم…

چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۵ @ ۰۲:۱۹

داشتم با پسر خواهرم که حدود ۴ سالشه بازی می‌کردم که دراومد بهم گفت: «دایی ببین یادت باشه، عربا خرن، دخترا هم موشن»
با شنیدن این حرفا چنان شوکی بهم وارد شد که نتونستم خودمو کنترل کنم، با عصبانیت بهش گفتم کی اینا رو یادت داده؟ اینا حرفای خوبی نیستن دیگه جایی تکرار نکنی‌ها!
یه دفعه خواهرم از اون‌ور با حالتی طلبکارانه داد زد «داداش چیکارش داری بچه رو؟ من و شوهرم کلی زور زدیم تا اینا رو بهش یاد دادیم»
کارد بهم می‌زدی خونم در نمی‌اومد…

رعایت شوهرش رو کردم، بغضمو تو گلوم نگه داشتم، اما دوس داشتم داد بزنم، دوس داشتم بگم بابا روح این بچه پاکه پاکه چرا آلوده‌ش می‌کنین؟ چرا از همین الان بی‌احترامی به‌دیگران رو بهش یاد می‌دین؟ چرا احترام گذاشتن رو بهش یاد نمی‌دین؟ من هنوز معتقدم، می‌شود عشق به آنها آموخت…
اما حیف… رعایت مهمان بودنشون رو کردم، بغضم رو نگه داشتم… دوس داشتم داد بزنم…
بگم بابا همین عربا اگه نبودن الان اهوازی توی نقشه‌ی ایران وجود نداشت، همینا بودن که با وجود هم‌زبون بودن با صدام جلوش ایستادن و بیشتر از من و شما رو خاکشون تعصب نشون دادن، اما بغضم رو تو گلوم نگه داشتم…
دوس داشتم بگم چرا بچه رو با عادت به تبعیض بزرگ می‌کنین؟ فکر نمی‌کنین یه نفر دیگه، یه جای دیگه، به بچه‌ش یاد می‌ده که بگه «لُرا خرن»؟ فکر کردین توهین کردن فقط واسه شماست و بقیه وظیفه‌شون توهین خوردنه؟
دوس داشتم بگم، اما بغضم رو تو گلوم نگه داشتم…

پی‌نوشت: من هنوز اعتقاد دارم که «اعراب خوزستان پاره‌ی تن ایرانند»


 

گر نیک بنگری همه تزویر می‌کنند…

جمعه ۲۹ دی ۱۳۸۵ @ ۰۱:۴۴

بهم گفت: «هی فلانی بیا بشینیم دور هم چند پیک آبجو بخوریم، چند روز دیگه محرم شروع می‌شه دیگه نمی‌تونیم چیزی بخوریم…!»

گفتم: «اهلش نیستم، اما شماها که اهل مشروب هستین دیگه توی محرم سر و سینه زدنتون چیه؟ دم خروس رو باور کنیم یا قسم حضرت عباس رو؟ همش ظاهرسازی، سطحی‌نگری، دورویی، تزویر، حالم بهم خورد!»


 

حرف دل خیلیا در مورد بعضیا…

چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵ @ ۰۲:۲۷

این نوشته رو که خوندم کلی حال کردم، حیفم اومد فقط لینک بدم!

«…تو شاید فکر کنی مثل مردها آزادی اگر بتونی با هر کسی که می‌خوای بخوابی و بری و بیای ولی من می‌گم تو می‌تونی از یه مرد خیلی آزادتر باشی اگر برای زندگی به یه مرد نیاز مالی نداشته باشی (نیاز عاطفی از روی علاقه واقعی چیز دیگست و لطفا اشتباه نشه با بی نیازی) آزادی رو چرا از آزادی جنسی زیر سقف پدر و مادر شروع می‌کنی؟ آزاد باش در یاد گرفتن. آزاد باش در بهترین بودن در کاری که انجام می‌دی. آزاد باش در حد اکثر احترام رو به جسم خودت گذاشتن، احترام و قدرت به خودی خودش خواهد اومد. نمی‌گم نیاز جنسی رو رفع کردن بده یا اخه یا جیزه ولی نه اینجوری به پست ترین نحوی که وجود داره. مثل سگی که برای رفع نیازش خودش رو به هر درختی می‌ماله . حالم بد میشه از دخترهایی که فقط دنبال موقعیتی هستن که توی وبلاگشون از سک و سینه خودشون تعریف کنن یا عکس لنگ و پاچه و انگشتهای دست و پاشون رو بذارن. بابا به خدا همه دارن و مال شما نوبر نیست…»
ادامه‌ی مطلب »


 

گوینده‌ی باسواد!

سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۵ @ ۰۳:۲۴

دیروز بود فکر کنم تو شبکه‌ی خوزستان گوینده‌ی خبر داشت خبری در مورد حرف‌های پاپ و واکنش مسلمونا می‌خوند، البته این گوینده فکر کنم تنها گوینده‌ی خبر استان خوزستان باشه و بسیار هم باسواده!!! چون پاپ بِنِدیکْت (pope benedict) رو می‌خوند پاپ بَندیکَت (pap bandicat)!!!

واقعن باعث تاسفه!

این فقط یکی از نمونه‌های بی‌سوادی این جماعته! اگه یه هفته بشینم پای برنامه‌هاش می‌تونم هزاران نمونه‌ی دیگه هم پیدا کنم اما سعی می‌کنم هیچ‌وقت شبکه‌ی استانی خوزستان رو نگاه نکنم چون همیشه بعدش اعصابم خورد میشه و به این فکر می‌کنم که اگه یه غیربومی این شبکه رو نگاه کنه چی در مورد ما فکر می‌کنه؟!
دور از واقعیت نیست که فکر کنه همه‌ی ماها یه مشت خل و چل و بی‌سوادیم که بلد نیستیم دو کلام درست حسابی صحبت کنیم!

باز هم واسه خودم و همه‌ی هم‌استانی‌هام متاسفم!


 

شُوْخی

سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۵ @ ۲۰:۳۳
بیَو که وابا یک یه عهدی بُوندیم biav ke vaba yak ye ahdi bovandim
حالا که مونو تو چی خین یَکیم بیاو hala ke mono to chi khine yakim biav
نَوا بنشینیم٬ مو که اوریستُم nava beneshinim, mo ke everistom
حالا که مونو تو سِتینه یکیم گوو
ستینم یکیم گوو
hala ke mono to setine yakim gavoo
setin yakim gavoo
تو وا که چی افتو دی خوت بدرایی to va ke chi aftav di khot bederaii
که شو نورسته دوارته به شُوخی ke shav naveriste dovarte be shovkhi
ستینه دلُم نه٬ ستینه وجودم setine delom na, setine vojoodom
بشون که نزهنیم همه زنو یه دَو دی
همه زنو یه دَو دی
beshoon ke nazahmim hame zenoo ye dav di,
hame zenoo ye dav di

ترجمه:

بیا که با هم عهدی ببندیم
بیا حالا که من و تو چو خون یکدیگریم
نباید بنشینیم٬ من که برخواهم خواست
حالا که من و تو ستون یکدیگریم برادر
ستون یکدیگریم برادر…
تو باید همچون آفتاب خودنمایی کنی
که شب برای شبیخون بلند نشود
ستون دلم نه٬ ستون وجودم
حرکت کن که دوباره همه‌گی درمانده نشویم
همه از نو یک بار دیگر [حرکت کنیم]…

نام آهنگ: شُوْخی (شبیخون)
آلبوم: بَراَفتُو
خواننده: حضرت استاد مسعود بختیاری
دریافت آهنگ: حجم ۱ مگابایت
کلیک کنید


 

Say NO to RACISM

یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۵ @ ۱۲:۴۹
به نژادپرستی نه بگویید!
Say no to racism

 

رنگین‌پوست

شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۵ @ ۰۰:۴۲

When I born, I Black
When I grow up, I Black
When I go in Sun, I Black
When I scared, I Black
When I sick, I Black
And when I die, I still black
… And you White fellow
When you born, you pink
When you grow up, you White
When you go in Sun, you Red
When you cold, you blue
When you scared, you yellow
When you sick, you Green
And when you die, you Gray
… And you call me colored???

وقتی به‌دنیا میام، سیاهم
وقتی بزرگ می‌شم، سیاهم
وقتی زیر نور خورشید می‌رم، سیاهم
وقتی می‌ترسم، سیاهم
وقتی مریض می‌شم، سیاهم
و وقتی مُردَم، همچنان سیاه خواهم ماند
…و تو ای مرد سفید
وقتی به‌دنیا میای، صورتی هستی
وقتی برزگ می‌شی، سفید هستی
وقتی زیر نور خورشید می‌ری، قرمز هستی
وقتی سردت می‌شه، آبی هستی
وقتی می‌ترسی، زرد هستی
وقتی مریض می‌شی، سبز هستی
و وقتی می‌میری، خاکستری هستی
…و تو به من می‌گی رنگین‌پوست؟؟؟

توضیح:
شعری در اعتراض به تبعیض‌نژادی از شاعری ناشناس اما باهوش!
برگردان فارسی از وبلاگ‌نویسی ناشناس‌تر با لقب گناهکار!


 

هفت‌شین برابری

پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۸۵ @ ۲۰:۵۸

۱- داد و ستد «مهریه و جهیزیه» ممنوع است. در این‌صورت زوج یا زوجه، در هر زمانی که بخواهد می‌تواند اقدام به متارکه نموده و از قید زوجیت خود را رها کند.

۲- زوج یا زوجه، از هم اکنون هرگاه خواست می‌تواند به خارج از کشور برود و نیاز به اجازه‌ی طرف مقابل ندارد. چه برای اخذ یا تمدید یا تجدید گذرنامه و این «عدم نیاز به اجازه» دائمی است.

۳- زوج یا زوجه، حق ادامه تحصیل تا هر مرحله ای که لازم بداند و در هر مکان و محلی که ایجاب نماید دارد.

۴- زوج یا زوجه، طرف مقابل را در انتخاب هر شغلی که مایل باشد و هر کجا که بتواند کار کند، مخیر می‌کند و اجازه می‌دهد که مشغول به کار شود.

۵- زوج و زوجه متعهد می‌شوند هنگام جدایی اعم از اینکه متارکه به درخواست مرد باشد یا به درخواست زن، کلیه دارایی‌ که بعد از ازدواج دائم زوجین به دست می‌آورد بین آنها به مناصفه تقسیم شود.

۶- انتخاب مسکن و تعیین شهر یا محلی که زندگی مشترک در آنجا ادامه پیدا کند، بسته به رضایت کامل هر دو طرف است و در صورت راضی نبودن یکی از طرفین، دیگری حق «تعیین یک‌طرفه» را ندارد.

۷- اگر در آینده زوجین دارای فرزند شدند و طلاق اتفاق افتاد حضانت فرزندان به عهده طرفی باشد که شرایط بهتری از نظر مالی و سلامت روحی-روانی داراست و در صورت خروج از کشور نیازی به اذن طرف مقابل ندارند. وابستگی عاطفی فرزندان نیز نباید نادیده گرفته شود.

توضیح: اگه قرار باشه شرط و شروطی پای عقدنامه‌م نوشته بشه اینا هستن! نقد هفت شین زنستان هم باشه واسه وختی حسش بود، البته شاید اونا هم منظورشون همین چیزایی بوده که من گفتم اما طرز بیانشون فرق می‌کرده!
به‌هرحال من اون لحن رو ازش متنفرم چون خیلی فاشیستی و ناعادلانه‌ست، همون‌طور که قوانین مردسالارانه‌ی فعلی!

در همین رابطه: هفت شین زنستان!


 

فحش دوس دارین؟

یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۵ @ ۱۱:۲۳

مسنجرمو که باز می‌کنم ۴۰۰ تا پیام واسم میاد طوری که سیستم واسه یه دقیقه هنگ می‌کنه، بعد که با هزار مکافات لود می‌کنه می‌بینم همشون یا پیغام آپدیت شدن وبلاگه یا تبریک یا… شاید از بین این همه ۳تاش مفید باشه، بقیه همش کشک!

حالا اگه خبر مهمی باشه، امر ضروری باشه عیبی نداره گروپ مسیج می‌زنین، اما واسه هربار آپدیت کردن بلاگ (یا فوتوبلاگ) یا تبریکات مزخرف هر روزه چه دلیلی داره مزاحم ملت می‌شین؟!

مگه کرم دارین؟
خب وبلاگتونو آپدیت کردین؟ به سلامتی!، اونایی که بلاگتونو می‌خونن حتمن بدون گوشزد (مزاحمت) شما هم بهتون سر می‌زنن، اونایی هم که بلاگتونو دوس ندارن و نمی‌خونن حتا اگه با پا تو ماتحتشون هم برین باز سمتتون نمیان، گروپ مِسِیج که سهله!!

خداوکیلی خجالت نمی‌کشین مزاحمه مردم می‌شین؟ یارو روزی ۶۰ بار آپدیت می‌کنه، هر ۶۰ بارو هم گروپ مسیج می‌ده تو یاهو!! آقا بسسسسه، برادر من بس کن، زشته به‌خدا!
اگه آپدیت کردی بزن تو Status یاهوت، ملت می‌بینن، اگه خواستن میرن می‌خونن، اگه هم نخواستن خب نمی‌خونن، دیگه این جنگولک بازیا چیه؟!

حالا از پیغام آپدیت شدن که بگذریم، می‌رسیم به پیام‌های تبریک، هر روز زرت و زرت یه مناسبتی پیدا می‌کنن واسه تبریک گفتن، روز عشاق مبارک، روز استقلال اتیوپی مبارک، روز ماتحت‌پاکان دنیا مبارک باد، سالروز گوزیدن بشیر الدسته‌خان گرامی باد؛ بسه آقا! خفه شین دیگه! اه!!! به‌خدا به اینجام رسوندین، آدم بشو نیستن!
هرچی هم بهشون می‌گم اگه کرمه گروپ مسیج دارین منو از لیستتون حذف کنین (یا حداقل تو یه گروهی بزارین که واسش مسیج نمی‌فرستین) تو گوششون نمی‌ره که نمی‌ره!!

از این لحظه به بعد، هر کی (اصلن هم فرق نمی‌کنه کی باشه!) واسم پیغام آپدیت شدن بلاگش یا از این تبریکای آبکی فرستاد، بدترین فحشی که در تصورش می‌گنجه (ترجیحن ناموس به بالا) رو بدونه از طرف من دریافت کرده! دیگه با خودشه! حالا بازم اگه دوس داری گروپ مسیج بی‌خود بده!


 

هفت‌سین جوانان

سه شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۵ @ ۲۳:۲۲

سرکوب
سرخوردگی
س‍‌‍ک‍‌‍س (عقده‌ش البته)
سیگار
سیگاری (حشیش)
سرنگ
سکوت
.
.
.
.
سکوت سرشار از ناگفته‌هاست!


 

التقویم الجدید لبلاد الایران و لااهمیت لمناسبات الملیة!

دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۸:۰۰

امروز ۲۹ اسفند، روز ملی شدن صنعت نفت.

یادمه تو بهبوهه‌ی درگیری جمهوری اسلامی با «آژانس هسته‌ای» و توی بمباران خبری مردم که از طریق رادیو تلویزیون انجام می‌شد، بارها از «ملی شدن انرژی هسته‌ای» یاد شد و بارها خودم دیدم که ملی شدن صنعت نفت رو با ملی شدن انرژی هسته‌ای مقایسه کردن!

همین چند روز پیش ویژه برنامه‌ای توی اخبار ساعت ۱۰ شبکه ۳ پخش شد در مورد ملی شدن صنعت نفت، که تقریبن ۵ دقیقه بود که ۳ دقیقه‌ش در مورد انرژی هسته‌ای بود!! و ملی شدن انرژی هسته‌ای رو بیرون اومدن ایران از زیر دست بیگانگان خوند و گفت ملت ما قدرت خودشو توی همچین کاری در ۲۹ اسفند و با ملی کردن صنعت نفت نشون داد! (روحت شـــاد مصدق)

اما الان رسمن به این «واقعه‌ی ملی» اهانت کردن و اونو از لیست تعطیلات رسمی حذف کردن! به این چی میگن؟ استفاده‌ی ابزاری که میگن همینه؟!

حالا فقط به ۲۹ اسفند راضی نشدن و شمشیرشون رو برای اندک باقیمونده‌ی شادی‌های سالیانه‌مون هم از رو بستن!
اول اومدن اسم سیزده‌بدر رو عوض کردن گذاشتن «روز انسان و طبیعت» یا همچین چیزی، الانم که اومدن کللن از لیست تعطیلات رسمی حذفش کردن که کارمندای بدبخت واسه سیزده‌بدر نرن بیرون!

ولی مطمئن باشن تا خون در رگ ماست سیزده‌بدر واسمون تعطیله! تا قلب یه ایرانی می‌تپه نمی‌تونن به همین ساده‌گی این‌جور مناسبت‌های پسندیده و به‌جا رو از یاد و خاطر ماها پاک کنن.

حالا ببینیم تعطیلات کللن چند دسته هستن:

تعطیلات از نقطه نظر منشا پیدایش به سه گروه اصلی قابل تقسیم می‌باشند:
گروه اول تعطیلات ملی هستند که عموما منشا تاریخی – فرهنگی داشته و بدین لحاظ این گروه از تعطیلات در کشورهایی که قدمت تاریخی بیشتری دارند بیشتر مشاهده می‌شوند. تعداد تعطیلات ملی در کشورهایی همچون چین، ژاپن، ایتالیا و ایران بیشتر از سایر کشورها است.
گروه دوم تعطیلات مذهبی می‌باشند که ریشه در اعتقادات دینی ملت‌ها دارند. این گونه تعطیلات نیز در کشورهایی که تمایلات مذهبی قوی‌تری دارند؛ بیشتر مشاهده می‌شود. کشورهایی همچون سوئد، نروژ، دانمارک، پرو و ایران در گروه کشورهایی قراردارند که بیشترین تعطیلات مذهبی را به خود اختصاص داده‌اند.
گروه دیگر تعطیلات حکومتی می‌باشند که ارتباط نزدیکی با رژیم‌های حکومتی کشورها دارند. بررسی‌ها نشان می‌دهد کشورهایی که انقلابات متعددی در آنها رخ داده است یا به تازگی حکومت و رژیم سیاسی جدید در آنها مستقر شده است؛ تعطیلات حکومتی بیشتری دارند. کشورهایی همچون پورتوریکو، کنگو، کوبا، شیلی و کلمبیا جزو کشورهایی هستند که بیشترین تعطیلات حکومتی را دارند. در کشور ما نیز به دلیل استقرار حکومت جمهوری اسلامی از سال ۱۳۵۷ تعداد تعطیلات حکومتی افزایش داشته است.

تو رو خدا فهرست تعطیلات رسمی کشور «به اصطلاح غیرعربی ایران» رو نگاه کنین:

  • ۴ روز نخست فروردین ماه (عیدنوروز)
  • ۱۴ خرداد ماه (سالروز ارتحال حضرت امام خمینی)
  • ۲۲ بهمن ماه (سالروز پیروزی انقلاب اسلامی)
  • ۹ محرم (تاسوعای حسینی)
  • ۱۰ محرم (عاشورای حسینی)
  • ۲۰ صفر (اربعین حسینی)
  • ۲۸ صفر (وفات حضرت رسول اکرم و شهادت حضرت امام حسن)
  • ۱۷ ربیع الاول (میلاد حضرت رسول اکرم و میلاد امام جعفر صادق)
  • ۳ جمادی الثانی (شهادت حضرت زهرا)
  • ۱۳ رجب (ولادت حضرت علی)
  • ۲۷ رجب (مبعث پیامبر گرامی اسلام)
  • ۱۵ شعبان (ولادت حضرت ولی عصر)
  • ۲۱ رمضان (شهادت حضرت علی)
  • ۱ شوال (عید سعید فطر)
  • ۲۵ شوال (شهادت امام جعفر صادق)
  • ۱۰ ذیحجه (عید سعید قربان)
  • ۱۸ ذیحجه (عید سعید غدیر خم)

اگه به یه نفر که تو جریان اقدامات اخیر نباشه این لیست رو (به استثنای سه مورد اول) نشون بدیم و بگیم این لیست تعطیلات سالیانه یکی از کشورهاس، به‌نظرت میگه مال کجاست؟! حاضرم قسم بخورم ۵، ۶تا کشوری که اسم می‌بره کشورای عربی هستن و به‌هیچ‌وجه فکر نمی‌کنه تو تقویم کشوری به نام «ایران» این همه «تعطیلی عربی» وجود داشته باشه اما به تعداد انگشتان یک دست هم «تعطیلی ملی» وجود نداشته باشه!

تازه دو تا از اون سه مورد اول هم مربوط به «جمهوری اسلامی» هست، یعنی از رسته‌ی «تعطیلات حکومتی» هستن و فقط ۴ روز عید از «ایران» به‌جا مونده که فقط یه روزش کامل تعطیله و بقیه‌ش نیمه‌تعطیله!! «ایــــــــــــــــــــــــــــــران» کجایی که یادت به‌خیر!!!

دوستان و برادران مجلسی چرا رودرواسی می‌کنن؟ یهو تقویم هجری قمری رو هم جایگزین این هجری شمسی کنن! مطمئن باشن ملتی که نسبت به هتک حرمت رسمی به عناصر ملیش (۲۹ اسفند و سیزده‌بدر) حرفی نمی‌زنه تو تعویض تقویم هم هیچ کاری نمی‌تونه انجام بده!


 

حق مسلم

چهارشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۵:۲۱

برابریِ کامل حق مسلم زن!


 

تبعیض‌نژادی در بختیاری

دوشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۴ @ ۰۰:۳۳

از اونجایی که می‌گن «یه سوزن به‌خودت بزن، یه جوالدوز به دیگران» تصمیم گرفتم نمونه‌ای از تبعیض‌نژادی رو که توی قوم خودم (بختیاری) رواج داره بیان کنم.

شاید شما هم نوازندگان قوم بختیاری رو دیده باشین که با ساز و دهل خودشون در مجالس عروسی و عزا حضور دارن و مجلس رو به اصطلاح گرم می‌کنن!

ما بختیاریا به این افراد می‌گیم تُوشمال(Toshmaal)، جالبه بدونین توشمالا همشون از یه طایفه هستند که به اسم خودشون نامگذاری شده یعنی «طایفه‌ی توشمال»

هر طایفه‌ای توی بختیاری توشمال مخصوص به‌خودش رو داره، یعنی چند نفر از «طایفه‌ی توشمال» همیشه همراه اون طایفه هستن تا توی مراسم مختلف موسیقی رو اجرا کنن!

محمدرضا دادگر (شاعر بختیاری معاصر) تو مقدمه‌ی دفتر شعرش به‌نام «خین گل» می‌نویسه:
«اما توشمال‌ها، این شادی‌آفرینان محروم از امتیازات ایل -که نه کسی با آنها وصلت می‌کند و نه شریک شام و ناهارشان می‌شود- نقش به‌سزایی در سینه به سینه گرداندن اشعار و ادبیات حماسی داشته و دارند.»

بله درست فهمیدین، قسمت تاسف‌برانگیز این داستان اینه که، یه قانون نانوشته هست که هیچکس با توشما‌ل وصلت نمی‌کنه، هیشکی سر سفره‌ی توشمال نمی‌شینه و اونا فقط می‌تونن توی خودشون وصلت کنن! یعنی ایل فقط از اونا استفاده‌ی ابزاری می‌کنه و طایفه‌ی پَست‌تر به‌حساب میان!!!

اصلن توشمال بودن یه جور ننگ محسوب می‌شد. البته الان به‌دلیل شهرنشینی و رقیق شدن خیلی از اون تعصبات بی‌جا دیگه چنین چیزایی رو کم میشه تو شهرها پیدا کرد اما توی عشایر و اکثر روستاها این رسم کثیف هنوز پایداره و این تبعیض بی‌رحمانه همچنان ادامه داره!

ما می‌تونیم تبعیض‌نژادی رو نابود کنیم، اولین گام پاکسازی خویشته.


 

افتخار و سرشکستگی

یکشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۷:۰۷

این نتیجه‌ی بحث با یکی از رفقاس، یه‌جورایی ادامه‌ی این مبحث‍‍ه هست.

به نظر من انسان باید به چیزای اکتسابی خودش افتخار کنه، چیزایی که خودش واسشون تلاش کرده و به دستشون اُورده. مثلن اگه من فوق لیسانسمو با معدل بالا بگیرم بهش افتخار می‌کنم یا اگه با تلاش خودم از نظر مالی پیشرفت کنم باعث افتخارمه.

ولی چیزایی که به‌صورت موروثی و نسل اندر نسل به انسان رسیده باشه و خودش توی بدست اوردنشون هیچ نقشی نداشته، نه باعث افتخاره نه باعث سرشکستگی و خواری! چیزایی مثه قومیت، محل زندگی، ارث بابام، پک و پوز! و…
البته این به این معنی نیست که بخوام این موارد رو بی‌اهمیت جلوه بدم، اتفاقن من از بعضی چیزای اینطوری خوشم میاد و دوسشون دارم مثه بختیاری بودنم، خوزستانی بودنم و… اما دلیل نمیشه باعث افتخارم باشن. (افتخار کردن و دوس داشتن دو چیزه متفاوته!)

حالا بازم انتظار دارین بگم «من به بختیاری بودن خودم افتخار می‌کنم»؟ بیخود! من جمله‌ی کذایی رو به این حالت که دوس دارم ترجمه می‌کنم «بختیاری بودن باعث سرشکستگی من نیست».


 

نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

درباره‌ی خودم

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی٬ قوم‌شناسی و فرهنگ ملل هستن٬ اصلاح‌طلب مستقل هستم و تا ابد دانش‌جو.
و در مورد اینکه چرا اسم گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم که چرا گناهکار؟
پست الکترونیکم: gonahkarblog ات جیمیل

جستجو