امروز ۱۴ مرداد روز مرگ حسین پناهی (ره)٬ یکی از شعرای محبوب منه٬ مردی که خودش گفته بود بعد از مرگش همه اونو میشناسن. شاید اگر حسین پناهی نبود٬ این کوتاهنویسیهای من هم هرگز بهوجود نمیاومدن. یکی از شعرهاشو که خیلی دوس دارم میذارم تا با هم لذت ببریم از کلام این مردهی دوستداشتنی:
بیراهه رفته بودم
آن شب!
دستم را گرفته بود و میکشید
زین پس
همهی عمر را
بیراهه خواهم رفت!



۱ بازتاب
۶ نظر
دم به کله می کوبد
و شقیقه اش به دو شقه می شود
بی آنکه بداند
حلقه ی آتش را خواب دیده است
عقرب عاشق.
وقتی نگاهت درگیر یه نگاهه دیگه می شه ... درواقع اون احساس تو رو درگیر می کنه... احساسی که تو مردمک چشم - روی خط پر رنگ دور چشم و ... وجود داره ... آره! دقیقا همونیه که گفتی...
.
.
.
.
من حسین پناهی رو نمیشناسم زیاد - حتی بعد از مرگش!
.
.
.
.
بی راهه ها شده اند دلیل خوبی برای لمس آن چه که زیر پوست تو همه ی وجودم را می لرزاند...
.
.
.
.
مرسی از حضور.
آره - قبول دارم.
درود دوست عزیز
خسته نباشید
ا÷ زیبا و دلنشینی بود از حسین پناهی که واقعا زیبا و با مفهومه من خیلی دوستش دارم
خوشحال میشم به من هم سر بزنی
تا دوباره
شاد زی
بدرود
چه عجب یکی این بزرگ مردوِ شاعر خطاب کرد . این الاغای طرف ِ ما که همه حرف می زنن پشتش . حتی همین الان .
man mikham bargardam be koodaki