اشک زن

پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۷ @ ۱۷:۰۵

■ مرد از توی اتاق بیرون اومد و گفت: من تصمیمم رو گرفتم٬ می‌رم و دیگه برنمی‌گردم.

مرد به زن نگاه می‌کنه٬ زن داره اشک می‌ریزه…

■ مرد گفت: بی‌خودی گریه نکن٬ من با این چیزا دیگه خر نمی‌شم٬ این کارات دیگه قدیمی شده.

□ زن گفت: نه گریه نمی‌کنم٬ داشتم پیاز رنده می‌کردم.

■ مرد گفت: بهانه از این احمقانه‌تر پیدا نکردی؟ همه‌تون عین هم می‌مونین٬ بدبخت‌ها بدون مردها نمی‌تونین زنده‌گی کنین.

مرد رفت… زن پیازهای رنده شده رو از توی بشقاب ریخت توی قابلمه.


 

۱۱ نظر

وقتی که پیاز از من و تو مهمتر می شه ... گریه کنم یا بخندم ؟

سلام . حالب بود . مرسی . من هامون هستم البته هامون اسم پسره ولی من دخترم ! تو وبلاگم منتظرتم

خیلی باحال بود :)))) خونسرد ... دمش گرم

آخی! آقاها نفهمید خانومه اصلا تو این باغا نیست! چه اعتماد به نفس کاذبی!

و زندگی ادامه یافت، شاید بهتر از قبل :)

عجیبه
درست درک نکردم!

اصولا زندگی برای مردها همان بازی بچه هاست
ولی برای زنها رویارویی با واقعیتهای زندگی.

پیاز سرخ می شود و غذا حاضر شاید ...

- خیلی ممنون مامان - راستی بابا کو
- نوش جان - گشنش که بشه میاد

با حاله مرصي.دوستتون دارم

jalebe ma zanha hamishe marda vasamoon bzichan va booodoo naboodeshoo tasiirii tooo zendghimooon nadare

نظر دهید

نام

ایمیل

وب

  

« قفس

نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

درباره‌ی خودم

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی٬ قوم‌شناسی و فرهنگ ملل هستن٬ اصلاح‌طلب مستقل هستم و تا ابد دانش‌جو.
و در مورد اینکه چرا اسم گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم که چرا گناهکار؟
پست الکترونیکم: gonahkarblog ات جیمیل

جستجو


بایگانی

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.