نوشتههای این بلاگ کپیراست داره!
دوست دارم تُف کنم
اشکهایم را
در صورت آنان که میگویند
«مرد گریه نمیکند»
برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.
۱ بازتاب
۷ نظر
اوهوم... بلافاصله یاد ترک "مرد که گریه نمیکنه" آبجیز از آلبوم "همه" افتادم...
از بس که بی احساس اند و نمی دانند اشک شعری است که جانمان می سراید، گاهی از غم و گاهی از عشق
خیلی خوبه . خیلی
جالب، زیبا، کوتاه
سلام.خیلی وقت بود به اینجا سر نزده بودم!ولی هنوز همون جو سابقو داره،آبی خاکستری! خوش باشی...
خیلی خوب بود
اشک هایت را نگه می داشتم و به آن ها که نمی دانند چیزی نمی گفتم ... در گوشت نجوا می کردم اشک های تو را دوست می دارم - آدم اگر اشک نمی ریخت خدا حوا را نمی آفرید ... آدم می ماند و لیلیت بی وفایش! ... اشک بریز که اشک هایت گران بها ترند از آن لبخند هایی که وام گرفته از حقارتند - اشک بریز و هیچ غصه نخور ... کسی می داند آنچه را که تو می خواهی.
.
.
.
.
.
انگار اینو یه بچه ی قد نوشته بود بی غل و غش بودنش ذهنم رو قلقلک می ده .