نوشتههای این بلاگ کپیراست داره!
سایهی چهار نژاد یک رنگ است.
پرویز شاپور
هر جریانی که بر جامعهای حاکم میشه٬ سعی میکنه طرزفکر خودشو توی اون جامعه ترویج کنه و آرمانشهری هم که درنظر داره اینه که همه اون خطفکر رو بپذیرن و همجهت با اون فکر کنن.
تازه بعضی از جریانات پا رو از جامعهی تحت حاکمیت خودشون فراتر میگذارن و میخوان که همهی دنیا همجهت با اونا فکر کنن.
حالا سوالی که هست اینه که: اگر بر فرضمحال همهی افراد توی یک جامعه٬ یک خطفکری داشته باشن و مثل هم فکر کنن، آیا شرایط اون جامعه آرمانی میشه؟
واضحه که هیچ جریانفکری خاصی مدنظرم نیست٬ سوالم رو بهصورت کاملن کلی پرسیدم و دوست دارم شما هم بهصورت کلی جوابم رو بدین :)
تازه شروع کردم بهدرس خوندن٬ هنوز درست تو روال کار نیفتادم٬ بلخره بعد از ۳-۴ سال بیخبری از درس و مشق بخوای بیای دوباره شروع کنی٬ یکمی سخته!
نداشتن برنامهی منظم هم بزرگترین خلاء فعلی زندهگیم هست٬ یعنی بعضی روزا رو وختی به شب میرسونم میبینم واقعن هیچ کار مفیدی انجام ندادم توی اون روز٬ بهتر بگم «هیچ مطلق»! و من از این حالت متنفرم٬ یه پروژه تجاری دارم که ۳ ماهه هی دارم عقبش میندازم٬ بدون هیچ دلیل خاصی٬ فقط چون حسش نیست! این خودش کم بود٬ درس هم جدیدن اومده! دیگه وردپرس فارسی و این وبلاگ و بقیهی **کلکبازیهامو فاکتور گرفتم و بیخیالش شدم که اوضاع اینه! حالا فکر کن اونارو هم بخوام بیارم وسط که دیگه واویلا٬ سگ صاحابه خودشو نمیشناسه اون موقع.
به گذشته که نگاه میکنم٬ میبینم در طول زندهگیم مدام در حال ریـدن بودم! به حال هم که نگاه میکنم میبینم کارام جوریه که اگه در آینده بهش نگاه کنم٬ میبینم ریـدم!
کلافه و خستهم٬ خیلی!
اما تصمیم جدی گرفتم خودم رو از این وضعیت بیخاصیتی خلاص کنم٬ تا ببینیم خروجی چی میشه.
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها/ که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
این بیت خواجه حافظ شیرازی که مطلع دیوانش هم هست را، بارها و بارها شنیدهایم. گرچه شاید همچنان ندانیم که این «ادر کاسا و ناولها» دیگر معنیاش چیست که این وسط بیهوا سبز شده! خوب برای خودم میگویم که این مصرع اول اینطوری است:
اَدِر: بچرخان
کَاًسا: جام
ناوِلها: دستت را دراز کن و آنرا [جام شراب را] بده
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها: هان ای ساقی جامی به گردش درآور و آن را [به من] دِه
خوب مفهوم مصرع دومش را هم که همه اوستا هستند. اما من نمیخواهم راجع به مفهوم کل بیت اینجا بحث کنم. آنچه مورد مناقشه و جنگ و جدل هم هست، این نیست. دعوا سر این است که مصرع اول بیت منسوب به یزید بن معاویه (۲۸-۶۴ ه.ق)، خلیفه دوم اموی است!
شاید همانطور که می دانید یزید کلا آدم عیاش و خوشگذرانی بوده و مثل اکثر اعراب طبع شعری هم داشته۱ . از او دیوانی هم برجا مانده و منتشر هم شده است.
البته با وجود در دسترس بودن کلیات منسوب به یزید، کسی متوجه این تشابه نشده بود تا اینکه یک آقایی بهنام سوری، که ترک هست و شرحی هم بر دیوان حافظ نوشته، این بیت را در حاشیه بیت اول حافظ آورد۲. این بیت منسوب به اوست:
انا المسموم و ما عندی بتــریاق و لا راقی /ادر کاســـــا و ناولـــها الا یا ایها الساقی
یک شعری هم منسوب به اهالی شیراز است که ادوارد براون در کتاب خودش آورده۳ به این مضمون:
خواجه حافظ را شبی دیدم به خواب / گفتم ای در فضل و دانش بیهمال
از چه بستی بر خود این شعر یزید / با وجود اینهمه فضل و کمال
گفت واقف نیستی زاین مسئله / مال کافر هست بر مومن حلال
شعری هم از کاتبی نیشابوری در دست هست که میگوید:
عجب در حیرتم از خواجه حافظ / به نوعی کش خرد زان عاجز آید
چه حکمت دید در شعر یزید او / که در دیوان نخست از وی سراید
اگر چه مال کافر بر مسلمان / حلال است و در او قیلی نشاید
ولی از شیر عیبی بس عظیم است / که لقمه از دهان سگ رباید
همین یک مصراع باعث شد تا جرقه جدل بر سر اشعار حافظ زده شود. زرینکوب در این باره میگوید:
«هر چند ممکن هست این مصرع تضمین گونهای از یک شعر عربی باشد اما انتساب آن به یزید دشواریها دارد.»۴
گمانه زنی زرینکوب که میگوید شاید این مصرع در اصل عربی باشد، درست است. امیر خسرو دهلوی که یک قرن پیشتر از حافظ می زیسته در شعر خود آورده:
شراب لعل باشد قوت جانها، قوّت دلها / الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها
اقبال لاهوری نیز در شعری می سراید:
دل گیتی انا المسموم انا السموم فریادش / خرد نالان که ما عندی به تریاق و لاراقی۵
خود حافظ هم در بیتی استفاده از لغات و اشعار ادبی را گوشزد میکند و میگوید::
اگرچه عرض هنر پیش یار بیادبیست / زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست
علامه قزوینی اما بههمین قانع نشد و در یک مقاله ۱۰ صفحه ای به رد انتساب این شعر بهحافظ پرداخت، فهرست مفصلی از کتاب هایی که مظان یافتن شعر یزید بوده یاد کرد و گفت که در آنها نشانی از این ابیات نیست. قزوینی حدس زد که مسلمانان متعصب ترک معاصر سودی این حکایت را ساخته اند [یعنی شعر را به یزید و سپس تضمین آنرا به حافظ نسبت داده اند] تا خوانندگان حافظ را نسبت به او بدبین سازند.۶
علامه قزوینی هم درست میگفت. در دیوان یزید که در ۶۴ صفحه بهچاپ رسیده است۷، نه در بخش اول که اشعار قطعی یزید است، و نه در بخش دوم که اشعار منسوب به یزید را شامل می شود، هیچ کجا چنین شعری دیده نمیشود.
بهاالدین خرمشاهی، حافظپژوه، هم بهاستناد مقالهی قزوینی انتساب شعر به یزید را رد می کند.۸
اما در پایان با توجه بهتمامی اظهارنظرهای موافقان انتساب شعر به یزید ، از مطهری۹ و شهریار۱۰ گرفته تا مخالفان نظیر خرمشاهی،زرین کوب، غنی و قزوینی، به نظر می رسد حدس علامه قزوینی از همه درست تر باشد:
«این بیت منسوب به یزید هم از حیث وزن و هم قافیه و طرز ادا و بالاخره از حیث استعمال بعضی از عین همان تعبیرات و کلمات از روی غزل سعدی ساخته شده و سازنده بیت از آن غزل الهام گرفته.»
سعدی چنین می گوید:
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی / به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی
اخلایی و احبابی ذروا من حبه مابی / مریض العشق لا یبری و لا یشکو الی الراقی
قم املا واسقنی کاسا ودع ما فیه مسموما / اما انت الذی تسقی فعین السم تریاقی
بههرحال جدا از این مشاجرههای کلامی٬ شعر حافظ همچنان در زمره بیبدیل ترین اشعار تاریخ ایران بهشمار میرود و جالب اینجا که در حضور حافظ، سعدی، فردوسی، مولانا٬ نظامی و…، میدانید روز ملی شعر بهنام چهکسی نامگذاری شده است؟
بله! ۲۷ شهریور ماه، سالروز مرگ شهریار، روز ملی شعر!
زیاد تعجب نکنید. در جمهوری اسلامی ایران هرچیزی امکانپذیر است!
نویسنده مهمان: پویا
توضیح گناهکار: این مقاله رو آقای پویا بهمناسبت ۲۰ مهر (روز بزرگداشت حافظ) واسم فرستاد.
برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.