چند کام تا مرگ…

شنبه ۱ مهر ۱۳۸۵ @ ۰۱:۳۸

سیگارم رو روشن کردم و یه کام ازش گرفتم…

با قیافه‌ای حق‌به‌جانب رو کرد بهم و گفت: «ادب حکم می‌کنه آدم اول به دیگران تعارف کنه بعد خودش شروع کنه به کشیدن!»

بی‌درنگ پاسخ دادم: «من مرگ رو به کسی تعارف نمی‌کنم!»


 

حس مشترک

پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۵ @ ۰۰:۴۶

من و تو
بین این همه اختلاف
فقط یه حس مشترک داریم
اونم نفرت از همدیگه‌س!


 

حرف دل خیلیا در مورد بعضیا…

چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۵ @ ۰۲:۲۷

این نوشته رو که خوندم کلی حال کردم، حیفم اومد فقط لینک بدم!

«…تو شاید فکر کنی مثل مردها آزادی اگر بتونی با هر کسی که می‌خوای بخوابی و بری و بیای ولی من می‌گم تو می‌تونی از یه مرد خیلی آزادتر باشی اگر برای زندگی به یه مرد نیاز مالی نداشته باشی (نیاز عاطفی از روی علاقه واقعی چیز دیگست و لطفا اشتباه نشه با بی نیازی) آزادی رو چرا از آزادی جنسی زیر سقف پدر و مادر شروع می‌کنی؟ آزاد باش در یاد گرفتن. آزاد باش در بهترین بودن در کاری که انجام می‌دی. آزاد باش در حد اکثر احترام رو به جسم خودت گذاشتن، احترام و قدرت به خودی خودش خواهد اومد. نمی‌گم نیاز جنسی رو رفع کردن بده یا اخه یا جیزه ولی نه اینجوری به پست ترین نحوی که وجود داره. مثل سگی که برای رفع نیازش خودش رو به هر درختی می‌ماله . حالم بد میشه از دخترهایی که فقط دنبال موقعیتی هستن که توی وبلاگشون از سک و سینه خودشون تعریف کنن یا عکس لنگ و پاچه و انگشتهای دست و پاشون رو بذارن. بابا به خدا همه دارن و مال شما نوبر نیست…»
ادامه‌ی مطلب »


 

گوینده‌ی باسواد!

سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۵ @ ۰۳:۲۴

دیروز بود فکر کنم تو شبکه‌ی خوزستان گوینده‌ی خبر داشت خبری در مورد حرف‌های پاپ و واکنش مسلمونا می‌خوند، البته این گوینده فکر کنم تنها گوینده‌ی خبر استان خوزستان باشه و بسیار هم باسواده!!! چون پاپ بِنِدیکْت (pope benedict) رو می‌خوند پاپ بَندیکَت (pap bandicat)!!!

واقعن باعث تاسفه!

این فقط یکی از نمونه‌های بی‌سوادی این جماعته! اگه یه هفته بشینم پای برنامه‌هاش می‌تونم هزاران نمونه‌ی دیگه هم پیدا کنم اما سعی می‌کنم هیچ‌وقت شبکه‌ی استانی خوزستان رو نگاه نکنم چون همیشه بعدش اعصابم خورد میشه و به این فکر می‌کنم که اگه یه غیربومی این شبکه رو نگاه کنه چی در مورد ما فکر می‌کنه؟!
دور از واقعیت نیست که فکر کنه همه‌ی ماها یه مشت خل و چل و بی‌سوادیم که بلد نیستیم دو کلام درست حسابی صحبت کنیم!

باز هم واسه خودم و همه‌ی هم‌استانی‌هام متاسفم!


 

زبان Persian به‌نظرم خیلی Attractiveتر باشه!

جمعه ۲۴ شهریور ۱۳۸۵ @ ۲۳:۱۸

این مطلب رو پارسال نوشته بودم اما یادم رفت بذارمش اینجا، بعدش هم که یادم اومد دیگه بیخیاله قضیه شدم، اما این نوشته‌ی مهدی باز منو براین کرد که بیام این مطلب قدیمی رو پیدا، ویرایش و منتشر کنم!

مهدی اون موقع‌ها تو «ساده‌تر از آب» گفته بود:

آقا من همیشه به این مساله مات بودم که چرا از دور جنس مخالف Attractiveتر به نظر می‌آید؟

حالا هم توی روبو می‌گه:

یکی از fanهای فرزاد حسنی…

دلیل استفاده از کلمات انگلیسی که معادل فارسی درست حسابی دارن رو بین جملات فارسی نمی‌فهمم!(؟)
آخه بعضی کلمات هستن که معادل فارسیشون خیلی اجق وجقه و بدفرمه مثلن همین «هلیکوپتر» که بش می‌گن «چرخ‌بال» و از این دست، که کللن بحثشون جداست یا کلمات انگلیسی تخصصی که معادل فارسی درست حسابی واسشون پیدا نشده!
اما وختی یه کلمه‌ای فارسیش مرسوم و جاافتادست چرا باید از معادل انگلیسیش تو یه بلاگ فارسی استفاده بشه؟!

بهتر نبود به‌جای Attractive از «جذاب» استفاده می‌شد و به‌جای Fan از «هوادار» یا «طرفدار»؟ جمله هم خیلی روون‌تر می‌شد!

حالا این یه بحث بود، یه چیز دیگه هم هست، بازم مهدی یه جایی نوشته بود:

بیائید به جای احساساتمان از فکتها حرف بزنیم.

این دیگه تا اعماقم رو سوزوند!! باز اون مورد اول خیلی بهتر بود که با خود حروف انگلیسی نوشته شده بود، اما نوشتن کلمه‌ی «Fact» با حروف فارسی و به‌صورت «فکت» رو نمیشه توجیه کرد!
باز هم اون بحث اول رو میشه کشید وسط که کلمه‌ای که فارسیش رایجه یعنی «حقیقت»/«واقعیت» رو چه دلیلی داره از معادل انگلیسیش استفاده کرد اونم با حروف فارسی؟!!


 

انوشه انصاری به شما هیچ ربطی نداره! فهمیدین؟!

پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۸۵ @ ۱۴:۳۵

Anoushe Ansariاین روزا بحث همه‌ی برنامه‌های تلویزیونی از برنامه کودک عمو پورنگ گرفته تا بحث پزشکی شبکه ۴ و… فقط شده خانم انوشه انصاری، اولین فضانورد ایرانی!

من کاری به اینکه خانم انصاری می‌خواد بره فضا و این چیزا ندارم، اما اینا یه طوری ازش صحبت و تعریف می‌کنن انگار دست‌پرورده‌ی ایناست! انگار تو این مملکت به اینجا رسیده!

استفاده ابزاری از همه چیز و همه کس تو این مملکت مد شده! این بنده خدا ۱۷ ساله‌گی از ایران خارج شده و همه‌ی تحصیلاتش و دوره‌هاشو تو آمریکا (و این اواخر روسیه) گذرونده، حالا که می‌خواد بره فضا شده عزیزدردونه‌ی صدا و سیما و رسانه‌ها، احتمالن رفتن این خانم به فضا رو هم می‌خوان بعد از خبر خوش هسته‌ای و خبر خوش پزشکی با عنوان خبر خوش نجومی جزو افتخارات دولت مهرورز قرار بدن!!!

البته باید خاطرنشان کنم که خانم انصاری اولین فضانورد ایرانی نیست، قبل از ایشون هم خیلیا با حشیش و اکستاسی و انواع و اقسام فضاپیماهای مخدر به فضا و شاید بالاتر از فضا رفته باشن که صدا و سیما و بقیه‌ی مسئولین می‌تونن به اونا افتخار کنن!

اگه خانم انصاری تو ایران بود شاید جزو اونایی بود که تو تجمع زنان باتوم می‌خورد!
یا شاید به دلیل بدحجابی باید شب رو تو بازداشتگاه می‌خوابید!
یا شاید استاد دانشگاهش بهش پیشنهاد رابطه نامشروع می‌داد تا بتونه درس مربوطه رو پاس کنه!
یا شاید اگه اینجا بود واسه رفتن به فضا باید از پدر یا شوهرش رضایتنامه می‌آورد!!

مرتبط:
سایت رسمی خانم انصاری
وبلاگش
انوشه انصاری در ویکی‌پدیا انگلیسی / فارسی
انوشه انصاری اولین فضانورد توریست زن – بی‌بی‌سی


 

بدون عنوان (۳)

جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۸۵ @ ۱۵:۴۲

کاشکی منم پریود می‌شدم تا بهانه‌ای واسه بی‌حوصله‌گی داشته باشم!


 

عشقی با ۳۴٪

پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۵ @ ۲۰:۴۲

عجیبه، بعضی وختا به این فکر می‌کنم که چرا اصلن نمی‌تونم فکر کنم!؟

حالا اونو بی‌خیال! نمی‌دونم چرا هیچ‌وقت عاشق نمی‌شم!!؟ به‌قول روبو شاید ما عاشق وبلاگهامون شده باشیم و چون قلبم فقط واسه یه عشق جا داره دیگه نمی‌تونم عاشق چیز/کس دیگه‌ای بشم!

باید یه فکری به حال خودم بکنم، اینطوری فایده نداره، الان تقریبن روی ۳۴٪ هست، می‌خواین بپرسین چی؟

هیچی بابا دارم یه عشق جدید دانلود می‌کنم!!


 

یبوست و اسهال، رابطه مستقیم یا عکس؟

چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵ @ ۱۹:۲۵

یکی می‌گفت: «اونی که یبوست مغز داره اسهال زبون می‌گیره»

والا؟! من همیشه فکر می‌کردم اسهال و یبوست با هم رابطه‌ی عکس دارن!!


 

همشهری، شریکِ دزد، رفیقِ دزد!

سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۵ @ ۲۰:۵۴

دقیقن می‌فهمم حسین جاوید چی کشیده تو اون لحظه، لحظه‌ای که ببینی یه بی‌شرف پست همه‌ی دست‌رنج تو رو که کلی واسش زحمت کشیدی به اسم خودش چاپ کرده.

این اولین دزدی نشریات از وبلاگستان نیست و آخری هم نخواهد بود! این جور دزدیا رو بیشتر واسه صفحات کامپیوتری و ادبی انجام می‌دن!

دلم واسه حسین می‌سوزه، همین چند وخ پیش بود که اعتماد مطلبشو دزدیده بود و هنوز گرم اون دزدی بود که همشهری هم ذات خودشو نشون داد و با یک کپی پیست ساده یکی دیگه از مطالب حسین رو دزدید.

خاک بر سر جامعه مطبوعات ایران اگه بخوان اینطوری صفحات خودشونو پر کنن!

حرفای خود حسین رو بخونین.


 

نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

تماس

Gonahkarblog روی Gmail

جستجو


بایگانی

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.

لینک‌ها

گزیر - جمهور - یک پزشک - شب تار - Dizzy Rocker - نیک آهنگ - راز سر به‌مهر - خواب بزرگ - پاپيون - شوالیه‌ای با شنل سرمه‌ای نقش‌شده با نشان طلاکوب شیر - فارس تک - داریوش کبیر - بلاگ‌نوشت - کیبرد آزاد - امشاسپندان - آشوب - راه من - الوان وب - من بچه ملا ۲۵ سال دارم - روبو - زمستان است - نقطه ته خط - کارپه دیم - ماني آنلاين - شادی شاعرانه - پابرهنه برخط - ندای امروز - کودن با استعداد - امشاسپند - زاپاس - بی‌اجازه کوچیکترا نه - هویت - دختری از تبار ماه هفت - Corelist - رسانه - itLine - امروز ما - لحظه - میم‌نون - مسافر - هادی فرنود - آخرین پدرخوانده - حرف حساب - شیدا - سی و یک اسفند - روزها - تلایه - نیما دارابی - دست‌نوشته‌های یک دردگرفته - متتی - از اهالی امروز - کویرزاد - شاهو توفانی - وحید - دلکوک - چرا من نه - امیدانه‌های امید - پژ - سمن آیین - پژواک - فانوس آزاد - بدون نوشابه بدون سس - نگاه گمنام - آشوک - عصر نوشتن - فارسی موبایل - مطرود - میهن دانلود - بلاگ‌لیست - من بدون سانسور - دخترو - مشتاقی - نودهشتیا -