اکبر محمدی به خدا پیوست

دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۸۵ @ ۲۱:۴۵
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست، صبوری کدام و خواب کجا

زنده‌یاد اکبر محمدی

اکبر محمدی از دانشجویانی که در جریان حوادث کوی دانشگاه تهران بازداشت و ابتدا به حکم اعدام و سپس به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شده بود، یکشنبه شب، هشتم مرداد ماه بر اثر اعتصاب غذا در زندان اوین درگذشت.

او جوان بود و من نیز، اما ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا، از خودم بدم میاد، همیشه زنده‌کُش و مرده‌پرست.
پرواز اکبر محمدی به ابدیت نشون داد که ۱۸ تیر هیچگاه تموم نمی‌شه.

به شب‌نشینی خرچنگ‌های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال‌پرست؟

رسیده‌ها چه غریب و نچیده می‌افتند
به‌پای هرزه‌علف‌های باغ کال‌پرست

مرتبط:
برای اکبر محمدی - منتقد
یکی بود٬ یکی نبود - جمهور
چگونه نگران نباشیم - جمهور
از زهرا کاظمی تا اکبر محمدی - حنیف
اطلاعیه دفترتحکیم وحدت در محکومیت درکذشت اکبر محمدی در زندان اوین - ادوار نیوز
عبدالله مومنی: حکم اولیه اعدام برای اکبر محمدی را بعد از ۷ سال اجرا کردند - ادوار نیوز
رفتنش سخت بود ولی رفت - الهه‌مهر


 

اینجا کسی هشیار نیست!

پنجشنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۵ @ ۱۵:۰۵
اینجا کسی هشیار نیست

 

دایی؛ اسطوره‌ای در زباله‌دانِ تاریخ

دوشنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۵ @ ۰۲:۰۲
The GodFather

این مطلب در واقع جوابی برای نوشته‌های «تاریخ‌پرستانِ فارغ از حال» هست و زیاد هم ربطی به جام‌جهانی نداره.

ایمان مبعلی، یک تکل ساده، یک تنبیهِ نه‌چندان ساده:
آن دسته از ایذه‌ای‌هایی که در سال‌های قبل از کنار تنها زمین خاکی تقریبن مسطح یکی از محلات فقیرنشین ایذه رد می‌شدند نوجوانی شاگرد حلیمی را می‌دیدند که بعد از تعطیل شدن مغازه با توپ پلاستیکی زیر آفتاب سوزان جنوب پابرهنه تمرین می‌کند، در زمینی که پر از سنگ‌ریزه‌هایی بود که برای پای برهنه حکم شیشه را داشت، شاید هیچ‌کدام از ایذه‌ای‌ها فکر نمی‌کردند آن شاگرد حلیمی بعد‌ها قهرمان تکنیک‌های فردی آسیا و یکی از بهترین هافبک‌های ایران شود و در فولاد خوزستان مدعی قهرمانی لیگ برتر، و هیچکدام نمی‌دانستند که آن نوجوان بعدها به‌دلیل خطایی که روی سردسته‌ی مافیای فوتبال در یک بازی باشگاهی انجام می‌دهد در عین شایستگی از حضور در تیم ملی کشورش محروم شود…
…و هیچ‌کس نپرسید چرا پدرخوانده بعد از بازی صبا - فولاد (در حالی که ایمان مبعلی با گریه جلوی دوربین ۹۰ قسم می‌خورد که دایی به او فحش رکیک داده) حاضر به مصاحبه نشد!؟ گریه‌ای که بعدها حکم اخراج از تیم ملی را داشت…

تلاش‌هایی بر ضد ملت:
من منکر تلاشهای پدرخوانده برای به‌دست آوردن موقعیت خوبش نبوده و نیستم اما پدرخوانده ۵، ۶ سالی میشه که داره برای نگه داشتن موقعیت خودش موقعیت ده‌ها جوون با استعداد این مملکت رو ازشون می‌گیره. دایی به هرچی می‌خواست رسیده، عقده‌ی قدرت دایی هیچ‌گاه ارضا نمی‌شه، کسی که دوست داره همیشه توی میدون باشه و همیشه قدرت رو در دست داشته باشه.

دایی، مهدوی‌کیا، قیاس مع‌الفارغ:
پویا رو خیلی وقته از طریق بلاگش می‌شناسم، یه چیزی هست تو نوشته‌های پویا که خیلی میره تو چشم آدم! اینکه هروقت بخواد کسی رو خراب کنه یا ازش تعریف کنه، فارغ از اون حرفه‌ای که طرف داره به اخلاقش و مسائل شخصی‌ش متکی میشه.
مثلن تموم ملت دارن می‌گن آقا دایی عمر فوتبالش تموم شده، دیگه نباید موقعیت دیگران رو با حضورش بگیره، پویا از اونور بند کرده به اخلاق دایی و کمک‌های خیریه‌ش و…

پویا گفته: «طی چند سالی که در آلمان بازی می‌کرد، خبرنگاران سمج آن کشور که از کاه کوه می‌سازند (و نمونه آخرش ماجرای مهدوی‌کیا) نتوانستند کوچکترین ضعف اخلاقی از او بدست آورند.»

اولن پویا جان طی چند سالی که دایی در آلمان بازی کرد، نه من پیشش بودم نه تو!
دومن ماجرای مهدوی‌کیا به این خاطر بزرگ شد که مهدوی‌کیا ازدواج دوم کرده بود و ازدواج دوم در آلمان جرم محسوب میشه، به‌جز این مهدوی‌کیا اولین بازیکن بوندسلیگا بود که ازدواج دوم کرده بود تازه ماجرا از اونجا وخیم شد که همسر دومش حامله شده بود!
وگرنه همه می‌دونیم که توی اروپا دوست‌دختر داشتن یه چیز خیلی معمولیه و مثه ایران نیست که بیان به بازیکن گیر بدن، آقا شما چرا دوست‌دختر داری یا چرا با دوست‌دخترت س‍‍‍‍‍ـکـ‌ـس داری!
از کجا معلوم دایی توی آلمان که بود دوست‌دختر نداشت؟ می‌گیرین چی می‌گم؟! یعنی ماجرای مهدوی‌کیا با دوست‌دختر داشتن دایی اصلن قابل مقایسه نیست!
چون دوست‌دختر داشتن دایی یه کار معمولیه اونجا و چیز خاصی نیست که خبرنگارا بخوان بهش گیر بدن، اما همسر دوم داشتن (به عنوان یک جرم) سوژه‌ی خبریه خیلی خوبی محسوب میشه!

بازی خداحافظی، عملی قبیح از نظر پدرخوانده:
هیچ‌وقت یادم نمی‌ره بازی آخره فرشاد پیوس رو، همون بازی که پرسپولیس سه بر صفر استقلال رو برد، توی همون بازی بود که فرشاد پیوس از فوتبال خداحافظی کرد و توی ذهن من موندگار شد، هنوز یادمه که پیوس توی بازی آخرش هم آماده بود، ضربه‌ی کاشته‌ای رو که وسطای بازی زد هنوز یادمه با چه سختی غلامپور از کنج دروازه بیرون کشید.
اما زرینچه، من به عنوان یه استقلالی واقعن برای زرینچه متاسفم، اصلن یادم نمیاد بازی آخرش برای چه تیمی بود، اصلن آخرین باری که پیراهن استقلال رو پوشید کی بود؟! بازیکنایی که اینقدر به فوتبال خودشون ادامه دادن تا خودبه‌خود از دور خارج شدن!
و دایی حداقل سه سال پیش باید کفش‌هاشو آویزوون می‌کرد تا تو همچین باتلاقی نیوفته و حالا که خودش خواسته باید زجرش رو هم بکشه، باید هم گریه کنه، باید متلک بشنوه، باید توی آزادی مردم داد بزنن «دایی باید برقصه»، باید بچه‌های خرمشهری برای رفتنش دست به دعا بردارن، باید پای لرزش بشینه!
وقتی یه نفر خودش حرمت خودش رو نگه نمی‌داره چطور انتظار داره دیگران اینکارو انجام بدن؟! دایی با حضوره بی‌تاثیرش خودش رو خرد کرد، آیا واقعن بالا رفتن تعداد گل‌ها و بازی‌های ملی ارزش خرد شدن یک اسطوره رو داشت؟ فکر نمی‌کنم.

رکوردزنی یا خودزنی؟!
بزرگترین اشتباه دایی محبوبیت‌زدایی به‌خاطر به‌دست آوردن رکورد بیشترین بازی ملی و گل ملی بود، دایی در واقع با این کارش تیشه به ریشه‌ی خودش زد، مثال می‌زنم، علی پروین نه بازی‌های ملیش به اندازه‌ی داییه، نه گل‌هاش، نه تحصیلاتش، نه فرهنگش! اما هنوز که هنوزه تو دل مردم جا داره، چون به موقع از عرصه‌ی بازیگری کشید کنار و خودشو جلوی خاص و عام به‌خاطر دو سه تا گل بیشتر ذلیل نکرد.

پول~قدرت، رابطه‌ی مستقیم:
دایی یه سرمایه‌داره بزرگه، این هم که سرمایه‌شو از ایران خارج نکرده صددرصد به این خاطره که اینجا سودی که می‌بره بیشتر از خارجه! الان کارخونه‌ی کالاهای ورزشی دایی توی ایران هیچ رقیبی نداره، با فدراسیون هم که قرارداد داره واسه همه تیمای ملی، دلیلی نداره سرمایه‌شو خارج کنه!
اگه استدلالمون اینطوری باشه که دایی چون کارخونه زده قصدش کار خیر بوده معلومه نه از فوتبال چیزی سرمون میشه، نه از اقتصاد، نه سیاست!
با این استدلال بالایی باید بگیم هر کی کاخونه داره، یعنی داره کار خیر می‌کنه!! هه‌هه!

فدراسیونی برای یک نفر، یک نفر برای فدراسیون:
تو تموم این سال‌ها، دایی بدون شک تو همه‌ی عزل و نصب‌های فدراسیون شریک بوده، حتا مایلی‌کهن توی تلویزیون به صراحت گفت که «مصطفوی رو دایی برکنار کرد!»، ببینین نفوذ تا چه حد!!
اون‌وقت «دایی‌پرستانِ سر زیر برف» در میان می‌گن، «دایی هیچ وقت در فدراسیون پارتی نداشت»، خب معلومه، فدراسیون مال خودش بود، نیازی به پارتی نداشت، شما اگه رییس یه کارخونه باشی، نیازی به پارتی توی کارخونه‌ی خودت داری؟! دِ نداری برادر من!

محبوبیت فدای معروفیت:
دایی یه زمانی خیلی محبوب بود، هر کس می‌گه دایی هیچ‌وقت محبوب نبوده معلومه حافظه‌ی فوتبالیش خیلی ضعیفه، اون موقع که دایی و باقری به بیلفلد آلمان رفتن، خیلیا نتایج بیلفلد رو دنبال می‌کردن در حالی که بیلفلد اصلن تیم معروفی نبود و ملت به‌خاطر دایی و باقری اینکارو می‌کردن
زمانی که دایی با یه شیرجه‌ی تماشایی دروازه‌ی کویت رو باز کرد (جام ملت‌های آسیا بود فکر کنم، ما سوم شدیم)، مردم توی خیابون داد می‌زدن «داییه سر طلایی امیده تیم مایی»
دایی «یه زمانی» محبوب بود، اما الان محبوب نیست، فقط به‌خاطر بازی‌ها و گل‌های ملّیش معروفه!

دایی، مرد همیشه در صحنه:
دایی تنها بازیکنیه که در تمامیه بازی‌های تیم ملی ایران از زمان هخامنشیان تا الان بازی کرده!
دایی همیشه حضور داره، فرقی نمی‌کنه آماده باشه یا نه، مهم اینه که باید باشه تا تعداد بازی‌های ملیش بالا بره، اصلن هم مهم نیست بازی دوستانه باشه یا رسمی، مهم اینه که تعداد بازی‌های ملیش بالا بره، اصلن مهم نیست بازی با مکزیک باشه یا جمهوری چرغوزستان، مهم فقط تعداد بازی‌های ملیه!
دایی در واقع در سال‌های اخیر به مربیان تحمیل شده، هر مربی که میاد اگه دایی رو تو تیم نیاره در واقع حکم اخراج خودش رو امضا کرده، به همین خاطر هست تمام مربیانی که برای تیم ملی اومدن دایی رو تو ترکیب میذاشتن.

دایی بهتر است یا کانتونا؟! شما انتخاب کنید!
بازی به تعداد انگشتان دست توی بایرن مونیخ و اون ۲، ۳ تا گلی که به میلان و چلسی زده رو چماق کردن تو سر ملت که خفه شین، دایی تو فینال جام قهرمانان حضور داشته و به چلسی و میلان هم گل زده پس باید در هر شرایطی تو تیم باشه!
دوستان مثل اینکه «کانتونا» بازیکن فرانسوی منچسر یونایتد رو یادشون رفته که به چه ساده‌گی از تیم ملی فرانسه کنار گذاشته شد و اتفاقن فرانسه نتیجه هم گرفت!!
مطمئنن کانتونا از دایی بیشتر توی جام قهرمانان بازی کرده و به تیم‌های بزرگتری هم گل زده، اما این دلیل نشد که حتمن همیشه تو تیم فرانسه حضور داشته باشه.
اونایی که تاریخ رو سنگر «حال» قرار می‌دن چرا این چیزا رو یادشون نمیاد؟!

دایی و رونالدو؟ دهنتو آب کشیدی؟ زبونتو گاز بگیر!!
خجالت نمی‌کشی دایی رو با رونالدو مقایسه می‌کنی؟! من حتا اگه سرم بره، دایی رو با پشم *** جنازه‌ی رونالدو هم مقایسه نمی‌کنم!
تازه از این صحبتا که بگذریم، رونالدو بعد از اون بازی ضعیفی که انجام داد، آنچنان مورد حمله‌ی مطبوعات برزیل قرار گرفت که مادرش مجبور شد برای روحیه دادن بهش بره آلمان!!
فکر کردی مثه اینجاست که بیان بش بگن، حالا چون تو یه زمانی بهترین بازیکن دنیا بودی، چندین دوره تو جام‌های مختلف آقای گل بودی، توی رئال بازی می‌کنی و به بهترین تیم‌های اروپایی گل زدی، همیشه توی تیم باش!؟ نه داداش، همه مثه تو مضارع رو فدای ماضی نمی‌کنن.

دایی نماد افتخار یا انزجار؟
آورده‌اند که «همه‌ی دنیا ما رو با دایی می‌شناسه، دایی نماد ایران توی دنیاست پس باید بازی کنه»، آخه حرف مفت تا کی؟! خب همه‌ی دنیا هم برزیل رو با پله و آرژانتین رو با مارادونا می‌شناسن، آیا باید الان پله و مارادونا بیان توی جام بازی کنن؟!
به قول یکی «اگه قرار باشه هر کی که یه زمانی خوب بوده توی تیم بازی کنه که باید با تیم پیشکسوتان بریم جام‌جهانی»!

توهین، حق مسلم دایی!
من عقیده‌م اینه هر کی زبون آدم رو نفهمید، باید طوره دیگه‌ای باهاش حرف زد، از توهین و تمسخر بگیر تا ضرب و شتم و…
الان ۲، ۳ ساله مطبوعات خودشونو کشتن که آقای دایی بسه دیگه، بکش کنار! مگه می‌فهمه؟!
ملت هم وقتی می‌بینن یه نفر حرف آدم تو کله‌ش نمی‌ره مجبور می‌شن از راه‌های بعدی وارد بشن و این کاملن درست و منطقیه حتا اگه شیوه و وسیله‌ای که استفاده می‌شه غیرمنطقی باشه :)

در همین زمینه:
دایی؛ اسطوره‌ای بر فراز یک قرن - بازگشت
وبلاگی در دفاع از دایی
در ستایش دایی - کارپه دیم
برای خودم، به خاطر کاپیتان
دسیسه‌ای برای کاپیتان - جمهور
دایی در ویکی‌پدیا


 

Say NO to RACISM

یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۵ @ ۱۲:۴۹
به نژادپرستی نه بگویید!
Say no to racism

 

نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

درباره‌ی خودم

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی٬ قوم‌شناسی و فرهنگ ملل هستن٬ اصلاح‌طلب مستقل هستم و تا ابد دانش‌جو.
و در مورد اینکه چرا اسم گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم که چرا گناهکار؟
پست الکترونیکم: gonahkarblog ات جیمیل

جستجو


خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.