نوشتههای این بلاگ کپیراست داره!
سلاخی زار میگریست
از قناریِ کوچکی کـ… خورده بود!
شاید آنفولانزای مرغی گرفته بود…
سلاخی زار میگریست
از قناریِ کوچکی کـ… خورده بود!
شاید آنفولانزای مرغی گرفته بود…
با اطمینان میتونم بگم دیشب بدترین شب عمرم بود، تب و لرزی شدید همراه با از دست دادن تمرکز فکر، طوری که نتونستم ۱ ساعت پیوسته بخوابم، ۱۰ دقیقه میخوابیدم دوباره ربع ساعت بیدار میشدم و این روال تا صبح ادامه داشت حتا اون دوتا استامینوفن کدویین هم که خوردم بیفایده بود.
از بیرون گرمم بود از داخل لرز میکردم و سرد میشدم، پتو مینداختم رو خوردم از گرما هلاک میشدم، پتو رو که ور میداشتم یخ میزدم، کولر رو روشن میکردم و پتو مینداختم رو خوردم وضعیت بهتر بود واسه چند دقیقه اما بعدش شدیدن سردم میشد.
استخونامو انگار داشتن فشار میدادن، ستون فقراتم که کللن داشت از جا کنده میشد مجبور شدن یکمی روغن زیتون بزنم و ببندمش تا از دردش کم بشه.
چقدر شاشم گرفته بود، ۶، ۷ بار رفتم گلاب به روتون شاشیدم، دهنمم خشکهخشکه شده بود هرچی آب میخوردم فایدهای نداشت، احساس ضعف شدید میکردم اما جرات نداشتم چیزی بخورم میترسیدم مسموم بشم، آخه یکمی هم احساس تهوع داشتم.
اعضای بدنم میخواستن از هم جدا بشن، احساس میکردم قلب و مغزم نمیتونن اونا رو تامین کنن، دستا و پاهام هر کدوم دلشون میخواست به یه سمت برن، اگه هر کدوم از اعضا یه قلب و مغز واسه خودشون داشتن دیگه این بدبختیا رو نداشتم!
فعلن با هر بدبختی بود و هزار وعده وعید که بهشون دادم و البته همراه با آرامبخشهایی قویتر که زدم و خوردم میتونم سرپای خودم بایستم.
آدم قدر خیلی چیزا رو وقتی از دستشون میده میفهمه، اونایی که من به ارزششون تا حالا پی برم یکی سلامتی بوده، یکی امنیت.
رو اون پست قبلی ملت خیلی شاکی شده بودن، خودمم حس کردم دیگه زیادی مته رو خشخاشه، ورش داشتم، به همین راحتی :)
اخبار ظهر، مصاحبه بدون سانسور با جلال طالبانی رییسجمهور عراق به زبان فارسی:
تفسیر اخبار ساعت ۹ شبکه یک و ۱۰:۳۰ شبکه دو و ۱۱ شبکه خبر از این صحبتها:
حالا من موندم چرا اون مصاحبهی ظهر رو بدون سانشور پخش کردن؟! دم خروس رو باور کنیم یا حرفای خود جلال طالبانی رو؟!!
راست میگن دروغگو کم حافظهست! آقایون یادشون نبود که مصاحبهی کامل رو به زبان فارسی ظهر پخش کردن! خود طالبانی هم به هیچوجه از لغت اشغالگر استفاده نکرد، بیچاره چپوندن تو دهنش!!
با دوستی صحبت میکردم میگفت «بابا بلاگایی مثه بلاگ تو که کاری نداره آپدیت کردنشون، ۴ خط گلواژه رو سر هم میکنین به خورد ملت میدین، مثه ما نیستین که باید بریم یه مقاله رو ترجمه کنیم و زحمت بکشیم»
خنگ! فرق بین تولید محتوا و ترجمه رو نمیدونست، منم چیزی بش نگفتم، حسش نبود، هنوز هم نیست!
برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.