سلاخ و قناری

شنبه ۶ خرداد ۱۳۸۵ @ ۰۵:۲۳

سلاخی زار می‌گریست
از قناریِ کوچکی کـ…‍ خورده بود!

شاید آنفولانزای مرغی گرفته بود…


 

شب نحس

جمعه ۵ خرداد ۱۳۸۵ @ ۱۸:۳۷

با اطمینان می‌تونم بگم دیشب بدترین شب عمرم بود، تب و لرزی شدید همراه با از دست دادن تمرکز فکر، طوری که نتونستم ۱ ساعت پیوسته بخوابم، ۱۰ دقیقه می‌خوابیدم دوباره ربع ساعت بیدار می‌شدم و این روال تا صبح ادامه داشت حتا اون دوتا استامینوفن کدویین هم که خوردم بی‌فایده بود.

از بیرون گرمم بود از داخل لرز می‌کردم و سرد می‌شدم، پتو می‌نداختم رو خوردم از گرما هلاک می‌شدم، پتو رو که ور می‌داشتم یخ می‌زدم، کولر رو روشن می‌کردم و پتو می‌نداختم رو خوردم وضعیت بهتر بود واسه چند دقیقه اما بعدش شدیدن سردم می‌شد.

استخونامو انگار داشتن فشار می‌دادن، ستون فقراتم که کللن داشت از جا کنده می‌شد مجبور شدن یکمی روغن زیتون بزنم و ببندمش تا از دردش کم بشه.

چقدر شاشم گرفته بود، ۶، ۷ بار رفتم گلاب به روتون شاشیدم، دهنمم خشکه‌خشکه شده بود هرچی آب می‌خوردم فایده‌ای نداشت، احساس ضعف شدید می‌کردم اما جرات نداشتم چیزی بخورم می‌ترسیدم مسموم بشم، آخه یکمی هم احساس تهوع داشتم.

اعضای بدنم می‌خواستن از هم جدا بشن، احساس می‌کردم قلب و مغزم نمی‌تونن اونا رو تامین کنن، دستا و پاهام هر کدوم دلشون می‌خواست به یه سمت برن، اگه هر کدوم از اعضا یه قلب و مغز واسه خودشون داشتن دیگه این بدبختیا رو نداشتم!

فعلن با هر بدبختی بود و هزار وعده وعید که بهشون دادم و البته همراه با آرام‌بخش‌هایی قوی‌تر که زدم و خوردم می‌تونم سرپای خودم بایستم.

آدم قدر خیلی چیزا رو وقتی از دستشون می‌ده می‌فهمه، اونایی که من به ارزششون تا حالا پی برم یکی سلامتی بوده، یکی امنیت.


 

پُستی که پیچونده شد!

شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۵ @ ۱۵:۵۰

رو اون پست قبلی ملت خیلی شاکی شده بودن، خودمم حس کردم دیگه زیادی مته رو خشخاشه، ورش داشتم، به همین راحتی :)


 

مصاحبه‌ای که پیچونده شد!

سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۵ @ ۲۳:۳۰

اخبار ظهر، مصاحبه بدون سانسور با جلال طالبانی رییس‌جمهور عراق به زبان فارسی:

  • خبرنگار: «آقای طالبانی تاریخ بیرون رفتن اشغالگران رو کی پیش‌بینی می‌کنید؟»
  • رییس‌جمهور عراق: «ما فعلن باید نیروهای مسلح خودمون رو بازسازی کنیم تا بتونیم خودمون با تروریست‌ها مبارزه کنیم و هر وقت این کار به انجام رسید به این نیروهایی که آمدن و ما را از دست صدام آزاد کردن می‌گوییم که خداحافظ شما، خوش آمدید»
  • خبرنگار: «خب این کار از کی شروع میشه؟»
  • رییس‌جمهور عراق: «انشالله از اواسط سال آینده…»

تفسیر اخبار ساعت ۹ شبکه یک و ۱۰:۳۰ شبکه دو و ۱۱ شبکه خبر از این صحبت‌ها:

  • «رییس‌جمهور عراق خواستار بیرون رفتن هرچه سریعتر نظامیان اشغالگر از این کشور شد و نیروهای مسلح این کشور را آماده برای دفاع از کشور و جنگ با القاعده دانست»

حالا من موندم چرا اون مصاحبه‌ی ظهر رو بدون سانشور پخش کردن؟! دم خروس رو باور کنیم یا حرفای خود جلال طالبانی رو؟!!
راست میگن دروغگو کم حافظه‌ست! آقایون یادشون نبود که مصاحبه‌ی کامل رو به زبان فارسی ظهر پخش کردن! خود طالبانی هم به هیچ‌وجه از لغت اشغالگر استفاده نکرد، بیچاره چپوندن تو دهنش!!


 

تولید و ترجمه

جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۵ @ ۲۳:۲۷

با دوستی صحبت می‌کردم می‌گفت «بابا بلاگایی مثه بلاگ تو که کاری نداره آپدیت کردنشون، ۴ خط گل‌واژه رو سر هم می‌کنین به خورد ملت می‌دین، مثه ما نیستین که باید بریم یه مقاله رو ترجمه کنیم و زحمت بکشیم»

خنگ! فرق بین تولید محتوا و ترجمه رو نمی‌دونست، منم چیزی بش نگفتم، حسش نبود، هنوز هم نیست!


 

نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

درباره‌ی خودم

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی٬ قوم‌شناسی و فرهنگ ملل هستن٬ اصلاح‌طلب مستقل هستم و تا ابد دانش‌جو.
و در مورد اینکه چرا اسم گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم که چرا گناهکار؟
پست الکترونیکم: gonahkarblog ات جیمیل

جستجو


خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.