خوزستان را بمبستان نکنید!

سه شنبه ۹ اسفند ۱۳۸۴ @ ۰۲:۰۴

باز هم «قلب اقتصاد تک‌محصولی ایران» – خوزستان – دوشنبه صبح شاهد انفجارهایی در یک روستا و دو شهر مهمش بود، انفجار در روستای ملاشیه، فرمانداری دزفول و فرمانداری آبادان باز هم مرا در فکر فرو برد که آیا جون انسان‌ها اینقدر بی‌ارزشه؟ یعنی توی این دنیا چیزی با ارزش‌تر از حرمت انسانی هم پیدا میشه؟

به متن خبر انفجار آبادان توجه کنین:
«بر اساس گزارش خبرنگار ما محوطه دستشویی فرمانداری آسیب جدی و دیوارهای نمازخانه این فرمانداری شکافته شده است. در حالی که مقامات مسئول در فرمانداری آبادان بمب را از نوع صوتی اعلام می‌کنند مشاهدات خبرنگار ما چیزی بیش از بمب صوتی را نشان می‌دهد

چرا مشاهدات عینی با بیان مسئولین متفاوته؟ (شنیدن کِی بُود مانند دیدن!)
این صادق نبودن مسئولین هم مسئله‌ای که نمیشه به ساده‌گی از کنارش گذشت، چرا همیشه می‌خوان حوادث رو کوچیک و بی‌اهمیت جلوه بدن؟ مثلن می‌خوان ایجاد رعب و وحشت نکنن؟! اونی که بخواد وحشت رو ایجاد کنه خوب می‌تونه (با بمب‌گذاری کور) این کارو انجام بده و تا حالا هم نسبتن (با این همه بمب صوتی و تصویری که گوشه کنار این استان منفجر میشه) تو کار کثیف و غیرانسانیش موفق بوده!! دیگه با لاپوشونیه مسئله چه چیزی رو می‌خواین حل کنین؟ به‌خدا مردم دیگه اونقدرا هم ساده‌لوح نیستن!

وختی مهم‌ترین نقاط اداری یه شهر مورد حمله قرار بگیره ۱۰۰٪ ضعف سیستم امنیتی رو نشون میده! آخه مگه ما جایی مهم‌تر از فرمانداری و استانداری داریم دیگه؟!

آقای استاندار شما در قبال جان تک‌تک شهرواندان خوزستانی مسئولید، چرا تا حالا تدابیر شما در جهت ایجاد امنیت کامل در استان نافرجام بوده؟ (انفجارهای دوشنبه گواه این مدعاست)

البته زیاد شدن ایست بازرسی‌ها، جمع کردن سطل‌آشغال‌های سطح شهر اهواز، آنتن ندادن موبایل‌ها و قطع شدن اینترنت استان بعد از منفجر شدن بمب‌ها از جمله اقدامات شما بوده، منم می‌دونم!، بزار راستشو بگم خداییش با این جمع کردن سطل‌آشغالا خیلی حال کردم! باز این کار تو اون مقطع زمانی (البته نه به عنوان راهکاری اساسی) مفید بود ولی آیا قطع کردن اینترنت یا موبایل‌ها – اونم بعد از بمب‌گذاری!! – اقدامی در جهت ایجاد امنیته؟ یه توجیه قانع کننده واسه من به عنوان یه شهروند اهوازی بیارین که این کارا بعد از منفجر شدن بمب چه معنی و مفهومی داره؟!

آقای احمدی‌نژاد در برنامه‌های انتخاباتیشون فرمودند که ماهیانه گزارشی از کارهایی که انجام دادن رو به مردم ارائه می‌دن (و واقعن چه کار جالب و پسندیده‌ای بود اگر انجام می‌شد) و توی میزگرد شبکه دو این عمل بسیار پسندیده رو به استاندارها و تک‌تک وزرای انتخابیشون هم بسط دادن اما تا به‌امروز ما شاهد همچین گزارشی از جانب شما نبودیم، میشه بفرمایین اون شعارهای قبل از انتخابات چی بود و این بمب‌گذاری‌های پی‌در‌پی چیه؟!!

البته شاید همین ارائه ندادن گزارش به مردم و شفاف نکردن موضوع از جانب مسئولین امر باعث این شده که ملت برداشتشون این باشه که شما اقدام خاصی در جهت ایجاد امنیت کامل در استان انجام ندادین یا اگر هم انجام شده به نتیجه‌ی خاصی نرسیده.

از همون انفجارهای اوایل امسال مسئولین انگشت اتهامشون رو متوجه اون‌سوی مرزها و مخصوصن روباه پیر – انگلیس – کردن، و بارها خبر از دستگیری عوامل بمب‌گذاری‌ها و مجازات سریع اونا دادن، در حالی که تا الان حتا از یک شخص حقیقی هم به‌خاطر این بمب‌گذاری‌ها اسم برده نشده. و تا اونجا که من اطلاع دارم طبعن کسی هم محاکمه/مجازات نشده.

تا کی فرافکنی؟ آیا واقعن این راه حفاظت از جون انسان‌های این استان بدبخته؟!
وزیر کشور و وزیر اطلاعات با توجه به مدارکی که دارن انگلیس رو عامل اصلی انفجارهای خوزستان (از ابتدا) می‌دونن، ما هم بر اساس حرف وزرای محترم (که حتمن بیشتر از ما می‌دونن) فرض رو بر این می‌گیریم که عامل این انفجارها وابسته به انگلیس بوده، در این صورت سکوت دولت با توجه به مدارکی که در دست داره در مقابل انگلیس چه معنایی می‌تونه داشته باشه؟!

چرا علیه دولت انگلیس به سازمان ملل (یا حالا هر سازمان بین‌المللی مرتبط) شکایتی نمی‌کنیم؟ آیا واقعن جون ما خوزستانیا اینقدر بی‌ارزشه که دولت زحمت یه شکایت خشک‌وخالی رو (واسه خوش کردن دل ما) به خودش نمی‌ده؟

اصلن چرا سفارت انگلیس توی تهران تعطیل نمی‌شه؟ اگه واقعن انگلیس عامل این انفجارهاس چرا اون سفارت که الان دیگه لونه‌ی جاسوسی یا بهتر بگم لونه تخریب و انفجار هست رو نمی‌بندن؟ چرا از تسخیر اون جلوگیری می‌کنن؟

بنده به‌شدت خواستار تعطیل/تسخیر/تخریب شدن لانه جاسوسی-خرابکاری انگلیس در تهران هستم، دولت باید در راستای حرفی که می‌زنه عمل مفید هم انجام بده!! اینکه نمیشه ما انگلیس رو متهم کنیم بعدش بزاریم دیپلماتاش راست‌راست تو کشور بگردن و حتا بهشون نگیم بالای چشتون ابروئه! خداروشکر قانون کاپیتولاسیون که دیگه تو کشور نداریم! داریم؟! ما انقلاب کردیم که در مقابله بیگانه قد علم کنیم، غیر از اینه؟ پس این رودرواسی با مقامات انگلیسی یعنی چی؟

به قول یارو: اگر میگی انگلیسه پس اون را بگیر و بزن و اگر انگلیس نیست پس چرا میگی؟

همین سیاست‌های دوگانه‌ی دولته که ما رو هم این وسط حیرون کرده! نفمیدیم توی راهپیمایی و تحصن و… باید بگیم مرگ بر انگلیس یا انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست!؟!

پی‌نوشت: دو سه روز بعد از انتشار این نوشته از سیمای استانی خوزستان فیلم اعتراف چند نفر متهم به بمب‌گذاری پخش شد و فرداش دو نفرشون رو اعدام کردن!

برچسب‌ها

افتخار و سرشکستگی

یکشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۷:۰۷

این نتیجه‌ی بحث با یکی از رفقاس، یه‌جورایی ادامه‌ی این مبحث‍‍ه هست.

به نظر من انسان باید به چیزای اکتسابی خودش افتخار کنه، چیزایی که خودش واسشون تلاش کرده و به دستشون اُورده. مثلن اگه من فوق لیسانسمو با معدل بالا بگیرم بهش افتخار می‌کنم یا اگه با تلاش خودم از نظر مالی پیشرفت کنم باعث افتخارمه.

ولی چیزایی که به‌صورت موروثی و نسل اندر نسل به انسان رسیده باشه و خودش توی بدست اوردنشون هیچ نقشی نداشته، نه باعث افتخاره نه باعث سرشکستگی و خواری! چیزایی مثه قومیت، محل زندگی، ارث بابام، پک و پوز! و…
البته این به این معنی نیست که بخوام این موارد رو بی‌اهمیت جلوه بدم، اتفاقن من از بعضی چیزای اینطوری خوشم میاد و دوسشون دارم مثه بختیاری بودنم، خوزستانی بودنم و… اما دلیل نمیشه باعث افتخارم باشن. (افتخار کردن و دوس داشتن دو چیزه متفاوته!)

حالا بازم انتظار دارین بگم «من به بختیاری بودن خودم افتخار می‌کنم»؟ بیخود! من جمله‌ی کذایی رو به این حالت که دوس دارم ترجمه می‌کنم «بختیاری بودن باعث سرشکستگی من نیست».

وُلِک لینک می‌خوای؟

پنجشنبه ۴ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۵:۰۱

به‌نظرم الان دیگه لیست خوزستانی‌ها (تقریبن) کامل شده و آماده‌ی عرضه به عموم هست!
اینم آدرسش:

http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=347b8cf66f0637fcf39ef346145c50a5

و همونطور که توی آدرسش هم تابلوه، شناسه لیست اینه:

۳۴۷b8cf66f0637fcf39ef346145c50a5

دیگه شما با هرچی (php، javascript و…) خواستین فراخوانیش می‌تونین بکنین :)

شرایط اضافه شدن به لیست:

  • نویسنده‌ی بلاگ اصالتن خوزستانی باشه (مهم نیست ساکن کجا باشه)
  • نویسنده ساکن خوزستان باشه (مهم نیست اصالتن کجایی باشه)
  • در مورد خوزستان باشه (دیگه ربطی به اصالت و مکان نویسنده‌ش نداره!)

با داشتن یکی از شرایط بالا و این شرط لازم و مهم که بلاگ فاقد محتوای نژادپرستانه باشه، می‌تونین زیر همین مطلب کامنت بزارین یا با ایمیل خبرم کنین (گناهکار ات گناهکار دات کام) تا بلاگتونو به لیست در اسرع وقت اضافه کنم (ممکنه چند روز طول بکشه).

بلاگ‌هایی که به لیست اضافه می‌شن به هیچ‌وجه از لیست حذف نمی‌شن (تا وقتی من زنده باشم) مگر اینکه ردپایی از نژادپرستی توی مطالبشون دیده بشه!!!

مدرسه پیرمردها

چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۸:۱۸

بازی تیم ملی با تایوان اصلن بم نچسبید، تایوانو حداقل باید ۲۰تا می‌زدیم!

این همه دفاع جوون و خوب داریم تو لیگ، رفتن یحیا رو برداشتن با اون سن و سالش گذاشتن فیکس تیم! حالا من به خاطر موی سفیدش بهش توهین نمی‌کنم!

آقای گل لیگ فیکس تیم ملی نباشه، بعدش اون پیر بی‌خاصیت رو گذاشتن مهاجم نوک تیم که فقط بپره و توپا رو خراب کنه!

این پیرمردا هنوز نمی‌خوان بی‌خیال ما بشن و دست از سر تیم ملی بر دارن؟ همین پدرخوانده و یحیا دانمارکی رو می‌گم!

برچسب‌ها

جمله‌سازی

دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۴ @ ۰۰:۳۴

بنیامین: “ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، آلبوم، گریه، نامه، عاشق، آینه، گلدون، شونه، خونه، نیمکت، گیتار، پاییز، مهتاب، می‌مونم، نمیای، می‌میرم!

گناهکار: خو چی‌کار کنم؟ جمله بسازم؟

*بنیامین از خواننده‌های جدیدی هست که به‌صورت زیرزمینی (Underground) کاراشو پخش می‌کنه و انصافن از خیلی از این خواننده‌های دره‌پیت داخلی و خارجی کارش بهتره! کللن کساییکه زیرزمینی کار می‌کنن رو بیشتر قبول دارم!

برچسب‌ها

رسانه؟!

یکشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۴ @ ۰۳:۴۱

وبلاگ‌ها رسانه‌اند، اما بیضوی!

حال، الآن و اکنون؛ فقط!

جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۸۴ @ ۱۹:۵۴

«حال تنها زمانی است که وجود دارد، در صورتی که ما متاسفانه یا در گذشته‌ای که قادر به تغییر آن نیستیم (تاریخ) زندگی می‌کنیم، یا آینده‌ای نامعلوم که آن را برای خود پیش‌بینی کرده‌ایم! به این ترتیب تقریبن زندگی نمی‌کنیم، فقط حسرت می‌کشیم!»

و فقط «حال» برای من مهمه و بس! هیچ وقت، وقت گرانبهای خودمو پای بحثای تاریخی هدر نمی‌دم، برعکسه خیلیا که حال (و شاید آیندشونو) بی‌خودی فدای یه مشت اراجیف تاریخی کردن که فلان کس ۱۰۰۰ سال پیش چیکار کرده و فلان کس چی جوابشو داده… چه اهمیتی داره؟!

خیلیا هستن که بی‌خودی به تاریخ دل بستن، مثل پان‌ایرانیستا که دلشونو به ۲۵۰۰ سال پیش خوش کردن، به تمدن ۲۵۰۰ سال پیش دل بستین که چی؟ تمدنی که خودشو نه توی فرهنگ نه توی اجتماع نه هیچ‌جای دیگه نشون نمیده به هیچ دردی نمی‌خوره!
مثل عصر حجر صحبت می‌کنی و بلاگ (ببخشید تارنگار) می‌نویسی که چی بشه؟ که بگی من خیلی ایرانی‌ام؟ نه داداش فسیل بودن افتخار نیست، فسیل‌کُشی افتخاره!
اینکه چقدر از سنت‌های غلط این ملت بتونی کم کنی، ذهنشونو از خرافات پاک کنی و چقدر به درد جامعه‌ی حال حاضر ایران بخوری مهمه!

چه اهمیتی داره که ۱۵۰۰ سال پیش یه نفر چندتا زن داشته؟ باید ببینیم چیزی که تو زندگی ما موثر باشه چی یادگار گذاشته!

اینکه هزار سال پیش عمر به یزدگرد چی گفته و بعدش اون چی جواب داده و… به چه درد ما می‌خوره؟ اصلن چیزی که ما نمی‌تونیم تغییرش بدیم و اومده و رفته دیگه چه جای بحثی داره؟ به‌هیچ وجه نمی‌تونم درک کنم انگیزه‌ی افرادی رو که بی‌خودی روی یه‌سری اتفاقات غیرقابل تغییر که از صحت و سقمشون هیچ چیز قابل باوری در دست ندارن فک می‌زنن! (اکثر اوقات هم به سالم بودن ذهنشون شک می‌کنم؛ البته ما هنوز امید داریم، خوب میشن!)

تو دنیایی که با وجود این همه رسانه رییس فلان ارگان یه حرفی رو جلوی دوربین می‌زنه و فرداش میاد تکذیبش می‌کنه شما چطور از صحت اتفاقاتی که خداسال پیش افتاده اینقد مطمئنین؟

تاریخ رو برندگان می‌نگارن (اینو تو خود تاریخ خوندین احتمالن!)، پس هر حکومتی به نفع خودش تاریخ رو برمی‌گردونه! خب با این همه حکومتی که این آب و خاک عوض کرده باز هم میشه به صحت حوادث تاریخی اطمینان داشت؟ خداوکیلی من که یه دونه از این چیزایی که تو کتابای تاریخ نوشته رو باور نمی‌کنم!!

یه چیزی که خیلیا روش تکیه می‌کنن آموزنده بودنه تاریخه، میگن که تاریخ چراغ راه آیندست، آره تاریخ چراغ راه آیندس اما چراغی که پشت سر بسته شده و فقط سایه‌ها رو بیشتر می‌کنه! مخصوصن توی ایران!!
حالا باز بررسی تاریخ معاصر مال همین ۱۰۰، ۱۵۰ سال پیش چون به دوره‌ی خودمون خیلی نزدیکه و اثراتی رو زندگی ما داشته و داره رو میشه یه‌جوری زیرسبیلی ردش کرد اما بررسی تاریخ مثلن ۲۵۰۰ سال پیش حماقت محضه!
تو بلاگ ناصر بود فکر کنم یه جمله‌ی جالب دیدم که از بزرگی نقل کرده بود «از تاریخ می‌آموزیم، که از تاریخ نمی‌آموزیم»؛ و دقیقن هم همینطوره.

طرف میاد بام بحث کنه یهو مدرک میاره از ۲۰۰۰ سال پیش! بهش می‌گم واسه الان چی داری؟ با من از حال بگو… اگه چیزی نداری خفه شو بزار به‌کارمون برسیم!

تاریخ رو باید همون‌جایی فرستاد که خالقینش رفتن! (نمی‌دونم اینو جایی خوندم یا از خودمه!)

به قول شاعر: «زندگی شنا کردن در حوضچه‌ی اکنون است…»

به‌دلیل اینکه حوصله‌ی بحثای تاریخی بی‌خودی رو ندارم و حرفمم همینه که هست، انتظار جواب دادن نظراتتون و کش دادن این بحث رو نداشته باشین؛ وسلام!

نمی‌جنگم!

یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۸۴ @ ۱۷:۵۴

آقا همین الان بگم واسه جنگیدن رو من یکی حساب نکنین!!

برچسب‌ها

کمی گناهکارتر

پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۴ @ ۲۳:۴۷

خیلی وقته دس و دلم به نوشتن نمی‌ره، اصلن اوضاع احوالم یه‌طوری شده که این دستم به این یکی میگه گـُه بخور! علاوه بر این، خودسانسوری فجیعی که از همون ابتدای نوشتن گناهکار گریبانگیرم شده بود الان شدیدتر شده، این شرایط اهواز و خفقانی که حاکم شده دیگه اجازه‌ی نوشتن همون چهار خط گذشته رو هم بهم نمی‌ده، بدجوری احساس زندانی بودن دارم.

واقعن خیلی چیزا هس که آدم تا از دستشون نده قدرشونو نمی‌دونه، یکیش همین امنیت و احساس آرامشه که تا ازت نگیرن نمی‌فهمی چه نعمتی رو از دست دادی! من هر چی هم توضیح بدم نمی‌تونم اون استرس و ترسی که دارم رو منتقل کنم، تو خیابون که راه می‌ری بیضه‌هات چسبیده زیرگلوت چون ممکنه هر لحظه ماشینی، سطل آشغالی، ساختمونی، چیزی کنارت منفجر بشه و تو رو در عین بی‌خبری به فاک فنا بده! توی بانک که می‌رم بیضه‌هام به گلو که چه عرض کنم، به مغزم می‌چسبن! بدبختانه کار منم طوریه که همش باید تو این و بانک و اون بانک دنبال پاس کردن چک و واریز کردن پول و این **کلک‌بازیا باشم. درسته که توی بانکا این چند روز کیفا رو می‌گردن تا امنیت رو برقرار کنن اما استرسی که ایجاد شده خیلی قوی‌تر از اینه که با این کارا برطرف بشه!

توی این ناکجا آبادی که زندگی رو می‌کنم، فکر نمی‌کنم بتونم مرزهایی از انسانیت پیدا کنم، یعنی فرصتشو ازم گرفتن، بهتره دنبال مرزهای جنگل باشم تا بتونم ازش بیام بیرون!

خلاصه کنم واستون:

  • اون‌روزا ما دلی داشتیم واسه بردن، قلمی داشتیم واسه نوشتن، جونی داشتیم واسه قسم‌خوردن، بیضه‌هایی داشتیم واسه حواله کردن، کسی بودیم، کاری داشتیم، پاییز و بهاری داشتیم…
  • این‌روزا ما دلی داریم واسه لرزیدن، قلمی داریم واسه شکستن، جونی داریم واسه بی‌ارزش بودن، بیضه‌هایی داریم واسه به‌هم چسبیدن، هیچ پُخی نیستیم، فقط هم شب‌های تاریکِ زمستونی داریم!

وردپرس ۲.۰.۱

چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۴ @ ۱۰:۳۷

همین چند ساعت پیش وردپرس ۲.۰.۱ به‌صورت رسمی منتشر شد!
به گفته‌ی خود بروبچه‌های تیم وردپرس ۱۱۴ ایراد (bug) توی این نسخه برطرف شده.
با پایگاه داده MySQL 5 هم سازگار شده، ویرایشگر متنش هم بهبود پیدا کرده!

دانلود کنین!


نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

از دیگران

ما نمی‌توانیم با خشونت مخالفت کنیم٬ مگر آن‌که عملاً از آن امتناع ورزیم؛ ما سلاحی جز «حقیقت» و «ایمان» نداریم.

لخ والسا

درباره‌ی نگارنده

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی و فرهنگ هست. از سیاست [چون با دروغ آمیخته‌ست] خوشم نمیاد.
هرگز از این نمی‌ترسم که نوشته‌های الانم با گذشته‌ها تناقض داشته باشه٬ آدم‌ها عوض می‌شن٬ اگه تناقضی توی نوشته‌هام دیدین٬ نوشته‌ی جدیدتر رو طرز فکر فعلی‌م بدونبن.
در مورد اینکه چرا گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم: چرا گناهکار؟

تماس

Gonahkarblog روی Gmail

جستجو


بایگانی

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.

لینک‌ها

گزیر - جمهور - یک پزشک - شب تار - Dizzy Rocker - نیک آهنگ - راز سر به‌مهر - خواب بزرگ - پاپيون - شوالیه‌ای با شنل سرمه‌ای نقش‌شده با نشان طلاکوب شیر - فارس تک - داریوش کبیر - بلاگ‌نوشت - کیبرد آزاد - امشاسپندان - آشوب - راه من - الوان وب - من بچه ملا ۲۵ سال دارم - روبو - زمستان است - نقطه ته خط - کارپه دیم - ماني آنلاين - شادی شاعرانه - پابرهنه برخط - ندای امروز - کودن با استعداد - امشاسپند - زاپاس - بی‌اجازه کوچیکترا نه - هویت - دختری از تبار ماه هفت - Corelist - رسانه - itLine - امروز ما - لحظه - میم‌نون - مسافر - هادی فرنود - آخرین پدرخوانده - حرف حساب - شیدا - سی و یک اسفند - روزها - تلایه - نیما دارابی - دست‌نوشته‌های یک دردگرفته - متتی - از اهالی امروز - کویرزاد - شاهو توفانی - وحید - دلکوک - چرا من نه - امیدانه‌های امید - پژ - سمن آیین - پژواک - فانوس آزاد - بدون نوشابه بدون سس - نگاه گمنام - آشوک - عصر نوشتن - فارسی موبایل - مطرود - میهن دانلود - بلاگ‌لیست - من بدون سانسور - دخترو - مشتاقی - نودهشتیا -