پلیر روباه‌صفت

شنبه ۸ بهمن ۱۳۸۴ @ ۰۷:۳۴

یه پلاگینی که دانلود کردم واسه فایرفاکس و خیلی باش حال کردم FoxyTunes بود، اینfirefox/buttons/foxytunes_64x64_1.gif" alt="FoxyTunes" align="right" /> پلاگین کنترل برنامه‌ی پلیر شما رو به‌دست می‌گیره و با نوار ابزاری که به نوار وضعیت فایرفاکس اضافه می‌کنه به شما این امکان رو می‌ده که بدون اینکه فایرفاکس رو ترک کنین آهنگ رو عقب-جلو کنین یا عوض کنین یا هر بلایی که دوس دارین سرش بیارین (البته توی همون محیط فایرفاکس)، حتا می‌تونین خود پنجره‌ی پلیر رو هم پنهان کنین که دیگه ریخت نحسش رو نبینین و تموم کاراتونو از توی همون فایرفاکس انجام بدین!

اولش پلاگینو دانلود/نصب کنید (حجم: ۲۰۰ کیلوبایت)، بعد روی اولین آیکون از چپ (همون نارنجیه) کلیک و مسیر زیر رو دنبال کنین و پلیرتونو انتخاب کنین.

firefox/images/screenshot-1.gif" alt="FoxyTunes" />

Player > Select > پلیری که استفاده می‌کنید

بعد از اون خیلی راحت می‌تونین توی همون فایرفاکس آهنگاتونو انتخاب کنین و از گوش دادنشون در محیط فایرفاکس لذت ببرید!
یکی از دکمه‌های به‌دردبخوره این پلاگین دومین آیکون از سمت راست هست که شکلی شبیه ۷ فارسی داره، کارش هم اینه که پنجره‌ی پلیر رو کاملن سربه‌نیست می‌کنه و اصلن دیگه نمی‌بینینش!

قابلیت‌های مهمش هم ایناست:

  • مولتی پلتفرم بودن، یعنی توی لینوکس، ویندوز و هرجا که فکرشو بکنین نصب میشه
  • تقریبن همه‌ی پلیرهای معروف رو پشتیبانی می‌کنه که لیستشونو می‌تونین از اینجا ببینین
  • روی Mozilla Suite و Mozilla Thunderbird هم نصب میشه
  • هرجای فایرفاکس که دلتون بخواد می‌تونین بزارینش! روشش هم اینه که اون فلش سیاه اول از سمت راست رو بگیرین و بکشین هرجایی که دوس دارین به همین ساده‌گی
  • میون‌برهای کیبورده قابل تنظیم! یعنی یه سری میون‌بر (Shortcut) خودش داره، اما اگه شما حال نکردین می‌تونین عوضشون کنین، واسه این کار همون دکمه نارنجیه رو بزنین و مسیر زیر رو دنبال کنین:

    Configuration > Keyboard shortcuts…

  • زنگ بیداری! یعنی شما یه ساعتی رو واسش تنظیم می‌کنین از مسیر زیر بعدش روی ساعت مشخص شده شروع به پخش آهنگ توی پلیر می‌کنه

    Tools > Alarm Clock

  • خفه‌شدن خودکار! یعنی شما بهش میگین چند دقیقه بعد خود به خود خفه شو و اونم سر موعد مقرر خفه میشه، واسه این هم مسیر زیر رو برین و دقیقه‌ای که می‌خواین ساکت بشه رو بهش بدین (مثلن واسه اینکه ده دقیقه دیگه ببره صداشو عدد ۱۰ رو وارد کنین!)

    Tools > Sleep Timer

  • پوسته‌های مختلفی هم واسش طراحی شده که با هر قالبی همگون باشه که از اینجا می‌تونین دیدشون بزنین.
  • پلاگین با فایرفاکس ۱.۵ هم سازگاره.

حالشو ببرین!

برچسب‌ها,

روح زخمی

پنجشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۴ @ ۱۰:۱۸

لازم دونستم یه توضیحی راجبه مطلب قبلیم بگم، بعضی دوستان فکر کرده بودن که من واقعن پدرم رو تو حادثه‌ی بمب‌گذاری از دست دادم، در حالی که اون نوشته واقعی نبود، یه فضاسازی و شبیه‌سازی از صحنه‌ی حادثه بود، اما واقعن غم بزرگی به دلم نشسته بود گویی که اعضای خانواده‌م رو تو این حادثه از دست دادم، اون نوشته شرح حال خودم بود.
آخه تلویزیون استانی خوزستان صحنه‌ها و مصاحبه‌هایی رو پخش می‌کرد که اخبار سراری اونا رو (به هر دلیلی) پخش نکرد! صحنه‌ی گریه‌ی برادر و پدر یکی از جان‌باخته‌گان حادثه، مصاحبه با پدری که همسر و دخترش رو با هم در این حادثه از دست داده بود، اجساد کاملن سوخته‌ای که فقط از روی انگشتر، ساعت، گردنبند و… شناسایی شدن و حال وخیم بعضی مجروحین واقعن تاثیر زیادی روی روحیه‌م گذاشت.
هنوز هم وختی بهش فکر می‌کنم واقعن نمی‌تونم این همه بی‌عدالتی و وحشی‌گری رو تحمل کنم. این حادثه روح منو زخمی کرد… زخمی که شاید خیلی طول بکشه تا التیام پیدا کنه.

برچسب‌ها,

بگو زنده‌س… بگو

چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۴ @ ۰۷:۳۲

پدرم واسه نقد کردن چک ۷۰ هزار تومنیش رفته توی بانک و من توی ماشین نشستم و دارم روزنامه می‌خونم، منتظرشم که زودتر بیاد بریم خونه چون خواهر کوچیکم می‌خواد بابام حتمن تو جشن تولدش باشه که یهو صدای بلندی به‌گوشم می‌رسه از ماشین پیاده میشم، دود و آتیش زیادی از داخل بانک بیرون میاد، همه‌ی شیشه‌ها شکسته شدن و تمام رهگذرا زخمی به گوشه و کنار پرت شدن، با عجله خودمو به داخل بانک می‌رسونم همه‌جا سیاه شده و آتیش زبونه می‌کشه، بوی دود و کینه همه‌جا رو گرفته، به سختی میشه از داخل شعله‌ها عبور کرد و جلو رفت اما بابام اونجاست، صدای زجه‌ی زنی رو می‌شنوم از زیر آوار اما نمی‌تونم کمکش کنم چون تیر آهنی که روی صورتش افتاده اونقدر داغه که حتا نمیشه دست رو بهش نزدیک کرد، مردم واسه کمک اومدن اما به‌سختی می‌تونن وارده بانک بشن، هنوز شعله‌های آتیش دارن زبونه می‌کشن، سعی می‌کنم جلوتر برم، یکی از کارکنان بانک رو می‌بینم که دستش قطع شده و گوشه‌ای افتاده اما هنوز زنده‌س، من دنبال پدر اومدم اما واسه کمک کردن به کارمند بانک خودمو از داخل شعله‌ها رد می‌کنم که یه دفعه سقف کاذب و چوبی بانک که آتیش گرفته رو می‌بینم که فرود میاد و روی سر و صورت کارمند بانک می‌افته و ناله و داد و فریادش رو می‌شنوم که زیر هیزم‌ها داره زنده زنده کباب میشه. شعله‌ها همه‌جا رو فرا گرفتن، کمی به عقب برمی‌گردم… کنار پام عینک پدرمو می‌بینم که شیشه نداره، عینکی که همین پریروز گرفته بود، اما خودش کجاست؟ هنوز آتش‌نشانی نیومده، گوشه‌ای از بانک آتیش کمتره و میشه رفت، مردی زخمی اون گوشه افتاده، میرم کمکش، شیشه‌ای تقریبن نیم متری دقیقن رفته تو قفسه‌ی سینه‌ش و اونو شکافته، با دستای خودم شیشه رو از بدنش بیرون می‌کشم، چه لحظه‌ی چندش‌آوری… داد می‌زنم و از مردم کمک می‌خوام چند نفر میان کمک، دست و پای مجروح رو می‌گیریم و می‌بریمش بیرون، انگار اولین آمبولانس هم اومده، دوباره برمی‌گردم داخل بانک، چشام بدجوری می‌سوزه، زنی که زجه می‌زد آروم شده، همچنین کارمندی که زیر هیزم‌ها بود… اما هنوز خبری از بابام نیست، از پشت شعله‌ها دستی رو می‌بینم که از زیر آوار بیرون مونده و داره محکم به زمین می‌کوبه، دیگه نمی‌تونم اون تو بمونم چون خودمم کباب می‌شم چشامم دیگه جایی رو نمی‌بینه، بیرون میام… آتش‌نشانی رسیده و شروع به خاموش کردن آتیش می‌کنه.. کلی بسیجی و اطلاعاتی و گارد ویژه ریخته تو محل، اولین جسد رو میارن بیرون.. همون زنیه که تیر رو صورتش افتاده بود، البته الان دیگه چیزی به اسم صورت وجود نداره، حالت تهوع پیدا می‌کنم، میرم گوشه‌ی دیوار و چشمامو از اشک پاک می‌کنم و خیره می‌شم به در بانک و برانکاردایی که بیرون میاد، چقدر سخته انتظار… دومین جسد هم کم‌کم داره بیرون میاد.. همون کارمنده بانک که دستش قطع شده بود، البته فقط از روی دست قطع شده تشخیصش دادم چون کاملن سوخته، خدایا منو بکش تا شاهد چنین کشتار وحشیانه‌ای نباشم، دو تا مجروح رو از زیر آوار بیرون میارن.. من منتظر بابامم اما هنوز خبری نیست، چقدر سخته انتظار… چشمام از زور گریه دیگه نای باز شدن ندارن… زانوهام سست شده و عرق سردی رو پیشونیم نشسته، فشارم افتاده، نمی‌تونم وایسم سرپا، میشینم رو زمین، نفسم بالا نمیاد… هنوز بابام اون توئه، با برانکارد یه نفر دیگه رو دارن میارن بیرون.. نه… چقد ساعتش شبیه ساعت بابای منه، کتش سوخته اما هنوز تیکه‌هاییش رو بدنش مونده، همون رنگ کت بابامه، نـــــــــه، نــــــــه، ای خدااااااا… چرا همش مااااااا؟ چشمام دیگه جایی رو نمی‌بینه… به سمت براندکارد و آمبولانس می‌دُوم، زمین می‌خورم… دنیا جلو چشمام سیاه شده، بلند می‌شم… دوباره می‌افتم… چشمامو باز می‌کنم، رو تخت بیمارستانم و مادرم و برادرام و خواهر کوچیکم بالای سرم ایستادن و دارن گریه می‌کنن، می‌پرسم مامان، بابا کجاست؟ هیچی نمیگه… بگو زنده‌س! گریه نکن، جوابه منو بده… تو رو خدا بگو زنده‌س…

مرتبط: حتمن مطلب «روح زخمی» رو بخونید!

بار سنگین زندگی

شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴ @ ۱۶:۵۹

همه‌چی رو انداختم رو دوش اونا، همه چیزه زندگیمو محول کردم به اونا… می‌دونم گناه دارن، بلخره اونا هم ظرفیتی دارن اما چیکار کنم که من کالیبرم بالاست… همه‌ی زندگیم، همه‌ی زندگیمو انداختم گردن اونا… کل زندگیمو به اونا حواله کردم.
.
.
.
بیضه‌هامو میگم!

آزادی بیان

پنجشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۴ @ ۰۷:۰۳

کی گفته تو کره‌ی شمالی آزادی بیان نیست؟
گه خورده!
تو کره‌ی شمالی آزادی بیان کامل وجود داره ، فقط آزادی پس از بیان وجود نداره!!!!

مو بال اِخوم

چهارشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۴ @ ۰۸:۰۷

ای خدا بال بم بده خوم بزنُم پر، آخی وای
خو لامصب چه ابو دو تا بال بم بدی؟ مو هم خوم فر بزنم ز ایچو برم، خو می نیبینی بالامه چیدنه :(
مو خو ادونم آخرس خومه اکُشُم، ز حالا گوده بوم فردا انجه انجم مکنی!

توضیح: خیلی وختا آدم بعضی چیزا رو واسه دل خودش می‌نویسه! لازم هم نیست پینگ کنه.

بی‌قراری

سه شنبه ۲۷ دی ۱۳۸۴ @ ۰۷:۲۷
دلم همواز زنو شال و قوا کرد delom hamvaz zenoo shalo ghava kerd
دُوارته رهسه ز ره مو جدا کِرد dovarte rahse ze rah mo joda kerd
ندونوم سیچه ای دیلق گِرِدِه nadoonom siche ee dilagh gerede
دوتاییمونه وا یَک مفتِلا کِرد do taiimoone va yak moftela kerd
به‌جونم هم زنو تش ونده ای دل bejoonom ham zenoo tash vande ee del
نه وام ایگو نه وام ایخنده ای دل na vam igo na vam ikhande ee del
ز دستس نم پنه وا کی بیاروم ze dastes nav panah va ki biarom
وُلا دی هونومه ورکنده ای دل vola di hoonome varkande ee del
تو گیره زوونیام بیدی دل ای دل to gire zooniam bidi del ey del
سی هر کاری وابام بیدی دل ای دل si harkari vabam bidi del ey del
وُلا دی لیوه وابیدُم زِ دستت vola di leeveh vabidom ze dastet
تو خو هرجا نَهام بیدی دل ای دل to kho harja naham bidi del ey del
وُلا دی لیوه وابیدم ز دستت vola leeveh vabidom ze dastet
تو خو هرجا نَهام بیدی دل ای دل to kho harja naham bidi del ey del
نَدونُم سیچه هَمقُو بی‌قرارُم nadoonom siche hamgho bighararom
ز کارُوم دی خُومم سر نی دِرارُم ze karom di khomam sar ni derarom
به روز اَفتَونِه اِپاهُم تا به‌دَره be rooz aftavne epahom ta bedarre
به‌شَو آستاره‌هانه ایشُماروم be shav astarehane eeshomarom
مونوم واستی دیندا دل بِدَونُم manom vasti dinda del bedavnom
ای‌ترسُم بعده زی دی وِل بِدَونُم eetarsom badezi di vel bedavnom
آی دِلُم جا نیگره اندی دونُم aay, delom ja nigere anday doonom
وای که خیلی تحله بی‌حاصل بِدَونُم vay ke khayli tahle bihasel bedavnom

برای شنیدن و دانلود آهنگ و همچنین خواندن ترجمه به ادامه‌ی مطلب مراجعه کنید! [ادامه‌ی مطلب...]

برچسب‌ها

نتونستم!

شنبه ۲۴ دی ۱۳۸۴ @ ۰۴:۱۸

نتونستم دَووم بیارم :))
البته کمتر وقت می‌کنم سر بزنم ولی خب دیگه…
فعلن همینو داشته باشین بعدن نگین گناهکار بمون دروغ گفت!

من معتادم!

پنجشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۴ @ ۰۶:۱۷

بازم موقع امتحانات شد و من دست به بیضه ایستادم یه گوشه‌ای و دارم کتابا رو نگا می‌کنم! یعنی من باید اینا رو امتحان بدم؟! Oh Shit

این اعتیاد اینترنتی هم مارو به فاکه فنا داده، خداوکیلی هر کاریش می‌کنم نمیره که نمیشه!!! اه!

کاشکی یه قرصی چیزی داشت واسه ترکش، تو این یه هفته باید ۴ تا کتاب خرکی رو تموم کنم چون تو خوده امتحانات فرجه‌شون خیلی کمه!

پس من از امروز قول می‌دم که دیگه کانکت نشم! ببینم چقد می‌تونم رو حرفم وایسم!!

البته احتمالن، شاید، یه وخ، واسه خالی نبودن عریضه، با امکانه «پست به آینده» اینجا رو رو به راه نگه دارم اما خودم نیستم!

برچسب‌ها

نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

از دیگران

ما نمی‌توانیم با خشونت مخالفت کنیم٬ مگر آن‌که عملاً از آن امتناع ورزیم؛ ما سلاحی جز «حقیقت» و «ایمان» نداریم.

لخ والسا

درباره‌ی نگارنده

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی و فرهنگ هست. از سیاست [چون با دروغ آمیخته‌ست] خوشم نمیاد.
هرگز از این نمی‌ترسم که نوشته‌های الانم با گذشته‌ها تناقض داشته باشه٬ آدم‌ها عوض می‌شن٬ اگه تناقضی توی نوشته‌هام دیدین٬ نوشته‌ی جدیدتر رو طرز فکر فعلی‌م بدونبن.
در مورد اینکه چرا گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم: چرا گناهکار؟

تماس

Gonahkarblog روی Gmail

جستجو


بایگانی

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.

لینک‌ها

گزیر - جمهور - یک پزشک - شب تار - Dizzy Rocker - نیک آهنگ - راز سر به‌مهر - خواب بزرگ - پاپيون - شوالیه‌ای با شنل سرمه‌ای نقش‌شده با نشان طلاکوب شیر - فارس تک - داریوش کبیر - بلاگ‌نوشت - کیبرد آزاد - امشاسپندان - آشوب - راه من - الوان وب - من بچه ملا ۲۵ سال دارم - روبو - زمستان است - نقطه ته خط - کارپه دیم - ماني آنلاين - شادی شاعرانه - پابرهنه برخط - ندای امروز - کودن با استعداد - امشاسپند - زاپاس - بی‌اجازه کوچیکترا نه - هویت - دختری از تبار ماه هفت - Corelist - رسانه - itLine - امروز ما - لحظه - میم‌نون - مسافر - هادی فرنود - آخرین پدرخوانده - حرف حساب - شیدا - سی و یک اسفند - روزها - تلایه - نیما دارابی - دست‌نوشته‌های یک دردگرفته - متتی - از اهالی امروز - کویرزاد - شاهو توفانی - وحید - دلکوک - چرا من نه - امیدانه‌های امید - پژ - سمن آیین - پژواک - فانوس آزاد - بدون نوشابه بدون سس - نگاه گمنام - آشوک - عصر نوشتن - فارسی موبایل - مطرود - میهن دانلود - بلاگ‌لیست - من بدون سانسور - دخترو - مشتاقی - نودهشتیا -