دی بلال

شنبه ۱۰ دی ۱۳۸۴ @ ۰۳:۵۸
پروانه ز عشق شمع دایم اسوسه، دی بلال parvane ze eshghe sham dayem esoose dey balal
زنجیره عشقه که نیلس بگُروسه، دی بلال zanjire eshghe ke niles begoroose dey balal
مهِ چارده ار تَری بِنیَر چه ماتم، دی یلال mahe chaardah ar tari beniyar che matam dey balal
ز خجالت هر شُوی هی ری وِلاتَر، دی بلال ze khejalat har shovi hey ri velatar dey balal
بلال بلالُم، دی بلال، بــِهلُم بـــِنالُم، دی بلال balal balalom dey balal, behlom benalom dey balal
چَویله کِرِه کمر باد آوشِنیدِس، دی بلال chavile kerre kamar, baad ovshanides dey balal
دله کُر کاردینِ تر، غم انجــِنیدس، دی بلال dele kor kardine tar, gham anjenides dey balal

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


پروانه از عشق شمع مدام می‌سوزد
زنجیره عشق است که مانع گریختن او می‌شود
ماه شب چهارده اگر می‌توانی غم و ماتم ما را نظاره‌گر باش
از خجالت هر شب پایین‌تر می‌روی و کوچک‌تر می‌شوی
بلال، بگذار ناله‌ی خود را ادامه دهم
چویل* بر کمر کوه را باد پریشان کرده و عطرش در فضا پراکنده است
دل این پسر مانند کاردین* تر و تازه بود، غم آن‌را تکه تکه کرد

* چویل و کاردین دو نوع گیاه، که اولی خیلی خوش عطره و جاهایی رشد می‌کنه که دست آدمیزاد به‌زور بهش می‌رسه، دومی هم یه گیاه تر و نازک و همچین مامانیه!


خواننده: جناب ملک مسعودی / آلبوم مندیر (منتظر)
دریافت آهنگ: از اینجا می‌تونین آهنگو دانلود کنین!

برچسب‌ها

بم رفت، باقی رو بچسب

سه شنبه ۶ دی ۱۳۸۴ @ ۰۶:۱۷

بهتر نیست به‌جای گریه کردن برای بم، فکری به‌حال تهران بکنیم که اگه یه زلزله‌ی کوچیک توش بیاد “فاجعه‌ی انسانی” به‌وجود میاد؟ یا خیلی از شهرهای دیگه که ساختموناشون به چُس بنده به گوز پیوند!!

حالا حواستون هست هیشکی عین خیالش نیست که وضعیت مقاومت ساختمونا افتضاحه؟! کافیه یه زلزله بیاد و جایی با خاک یکسان بشه تا همه بشن دایه‌ی مهربان‌تر از مادر!

البته خب اینم برمی‌گرده به همون «مرده‌پرستی» ایرانیا که طبیعیه!

برچسب‌ها

پلیر

دوشنبه ۵ دی ۱۳۸۴ @ ۰۷:۴۰

ملت، جام مادرتون، جان عزیزتون، جان گناهکار پلیر نذارین تو بلاگتون! یعنی از این پلیره دیفالته خوده کاوشگر استفاده نکنین!! حداقل از فلش پلیر استفاده کنین!!
چقد ما باید از دست این پلیرهای مزخرفتون کاوشگرمون (browser) هنگ کنه و تموم صفحاتی که باز کرده بودیم به فاک فنا بره؟!

از این به بعد وبلاگی که از این آتاشغالا بزاره و مایه‌ی آزردگی خاطرمو جور کنه میره تو لیست سیاه و دیگه خونده نمیشه! :دی
اینا نوفهمن، اینا هیچی نوفهمن!!

کریسمس مبارک

یکشنبه ۴ دی ۱۳۸۴ @ ۰۳:۴۷

کریسمس بر همه‌ی هموطنای مسیحیم مبارک باشه، سال میلادی خوبی رو واستون آرزو می‌کنم.

هشدار به ماهشهری‌ها

شنبه ۳ دی ۱۳۸۴ @ ۱۷:۰۲

یه چند روزی هست که توی ماهشهر و سربندر شنیده میشه دارن میریزن تو خونه‌ها و ماهواره‌ها رو جمع می‌کنن! خیلی از مردم هم از ترس رسیور و دیش رو فعلن تعطیلش کردن تا آبا از آسیاب بیفته.

اما قسمت جالب قضیه اینه که کسایی که ماهواره‌ها رو میریختن تو خونه و جمع می‌کردن صاحاب دستگاه رو جریمه نمی‌کردن و فقط به بردن رسیور و دیش راضی می‌شدن و ملت هم کلی حال می‌کردن که جریمه نشدن!!

طی تماسی که ملت با مراجع قضایی ماهشهر داشتن یه همچین جوابی دریافت کردن: «اینا یه مشت دزدن که می‌ریزن و ماهواره‌ها رو می‌دزدن و هیچ ارتباطی به سپاه، بسیج، منکرات و بقیه‌ی نهادهای دولتی ندارن اگه دیدینشون بگیرنشون و به ۱۱۰ زنگ بزنین!»

پس یا ایهالماهشهریون! به‌هوش باشید که دزدا نیان ماهواره‌هاتونو جمع کنن!

برچسب‌ها

مرور یک سال بلاگ‌نویسی

جمعه ۲ دی ۱۳۸۴ @ ۰۳:۵۸

خب گناهکار هم یه ساله شد، طبق عادت احتمالن باید خوشحال باشم اما قبل از خوشحال بودن باید ببینم اینجا چیا واسم داشته و به چه دردی خورده(؟) بعدش خوشحالی کنم چون کاری که چیزی به آدم نرسونه رو باید جمعش کرد.

راستشو بخواین من همین‌جوری از سر هوس اینجا رو راه انداختم، چون پول هاست و دومینش رو هم خودم ندادم سال قبل و یه بنده‌خدای دیگه‌ای واسم اینجا رو خرید (امسال قرار شده واسش بفرستم پول هاست و دومینو، مفت‌خوری هم حدی داره!)

بزار از اول شرو کنم، یه روزی من احساس کردم از پایان می‌ترسم و تصمیم گرفتم آغاز کنم
بیشتر سعی می‌کردم بتونم بلاگ رو مثه محسن درآرم این روند ادامه داشت و بیشتر مسائلی که مطرح می‌کردم سطحی بود.

از اون پستایی که دادم «خانه‌ی پاکان» رو خیلی دوس دارم.

بعدش یه مرجع فارسی واسه توابع قالب وردپرس نوشتم که خودم باش خیلی حال کردم و به‌درد بعضیا هم فکر کنم خورد همون موقع.

یه چندتا کلکل هم با هودر کردم که همین‌طوری از سر عصبانیت بود.

زمان گذشت تا رسیدیم به بازیای تیم ملی واسه مقدماتیه جام‌جهانی که IQ ترکوندم و تصمیم گرفتم بازیا رو به‌صورت آنلاین گزارش کنم واسه کساییکه دسترسی به تلویزیون ندارن و خوشبختانه جواب داد! منم چهارتا از بازی‌های تیم ملی رو آنلاین گزارش کردم.

یه مدت بعد یه سری درگیری قومی توسط جریان ضدملی خلق عربی‌ها تو اهواز به‌وجود اومد که من یه گزارش ازش تهیه کردم از چیزایی که شنیده بودم و گذاشتم اینجا، با بحثایی که پای اون پست کذایی با دیگران داشتم فهمیدم برداشتم از زندگی خیلی نژادپرستانه‌ست، واسه همین رفتم دنبال منابعی که بتونم دیدم رو عوض کنم، خوشبختانه تا حد زیادی موفق شدم و کللن زندگیم از این رو به اون رو شد، راستشو بخواین یکمی سخت‌تر از قبل شد چون محدودیت‌هام بیشتر شد و توی همه‌ی کارام باید رعایت می‌کردم که مبادا به قومی توهین کنم و مردمانی رو از خودم برنجونم، اما ارزشش رو داره، من حاضرم خودم رو محدود کنم اما دیگران رو از خودم نرنجونم، اصلن “یکی” از دلایل زنده بودنم همین یه بیته «سعدیا مرد نکونام نمی‌رد هرگز / مرده آنست که نامش به نکویی نبرند» اگه این بیت نبود من همون اوایل راه‌اندازیه این بلاگ خودکشی کرده بودم! چون به‌شدت تحت تاثیر ابیاتی از قبیل «جهان هیچ است اندر هیچ / ای هیچ بیهوده در هیچ مپیچ» بودم و تقریبن به پوچی رسیده بودم و ادامه زندگی رو بی‌خود می‌دیدم، دوس ندارم در موردش حرف بزنم…

بعدش رفتم تهران و اون قضایای «بچه شهرستانی» و این حرفا پیش اومد که البته من تو اون پست یکمی شورشو در اورده بودم که همین‌جا رسمن اعتراف می‌کنم! ولی باور کنید همچین مسائلی خیلی وجود داره.

یه مدت بعدش دوران انتخابات بود و همه‌ی بلاگا سیاسی می‌نوشتن اما من چون تخصصی تو این زمینه ندارم حتا یه پست هم در مورد انتخابات ندادم!

بعد از اون پست شورش در اهواز یه سری مشکلات واسم به‌وجود اومد که من مجبور شدم سرپا بشاشم که خیلی به‌دردبخور بود و دست از سرم برداشتن!

بعدش یه سری دعواهای وبلاگی به‌وجود اومد که منو مجبور کرد پست «پز روشنفکری» بنویسم، چرا بی‌خودی رودرواسی کنم؟! دعوای مجید زهری (افشین زند یا هر اسم دیگه‌ای که واسه خودش جور کرده…) با ن.خ که نارس بودن بلوغ فکری زهری رو ثابت کرد که توی دعوا به ن.خ یه چیزی تو این مایه‌ها گفته بود «دیگه از کسی که صداش شبیه دختر بچه‌های ۱۲ ساله هست چه انتظاری میشه داشت؟!»، خب کسی که تو جروبحث همچین استدلال مزخرفی رو به‌کار میبره واسه خراب کردن طرف مقابلش، بعد از اون‌ور پز روشنفکریش ماتحت خر رو جر داده معلومه فقط نقش بازی می‌کنه و من از این کثافت کاریا حالم به‌هم می‌خوره!

مقاله‌ی «رپ فارسی» ورود رسمی من به عرصه‌ی موسیقی بود که رپ فارسی رو بردم زیرسوال!

یه تغییر قالب داشتم که اینجا رو بزک کردم یکمی… بعد از اون کوتاه‌نویسی رو شروع کردم البته غیر رسمی! و بعدش هم نظرمو راجبه تبادل لینک نوشتم تا افرادی مثه فینگیلی دست از سر کچل ما بردارن!

مقاله‌ی «نژادپرستی» نتیجه‌ی مطالعه‌ی من در مورد قوم‌گرایی بود… متاسفانه این مقاله اونجوری که فکر می‌کردم مورد توجه قرار نگرفت… اما خب به یه‌ورم! من هنوز زنده‌ام و هنوز تواناییه نوشتن دارم، ادامه میدم…

بعدش هم جریان اون مسابقه‌ی عجیب و غریب دویچه‌وله و نامزدبازی بنده!

بعد از کلی سر و کله زدن با اونایی که دیگران رو مورد تحقیر قومی قرار می‌دن با افرادی روبرو شدم که انگار از دماغ فیل افتاده بودن و شدیدن به قومیتشون افتخار می‌کردن… بلخره باید جوابشونو می‌دادم!

… و تلاش‌های من برای رسیدن به شخصیتی که دوس دارم

پرداختن به موسیقی محلیموسیقی بختیاری!

و نمودار زنده‌گی

اعتراضم نسبت به نمونه‌ی دیگه‌ای از پز روشنفکری!

سقوط هواپیمای باربری-نظامی C-130 و کشته شدن تعداد زیادی از خبرنگاران صداوسیما… دیدن گفتم؟ ماجرا الان دیگه فراموش شده… آخرش چی شد؟ کی مقصر بود؟ هیچ‌چیزی معلوم نشد… مثه همه‌ی اتفاقاته ناخوشایندی که می‌افته و بعد از یه مدت بی‌سروصدا تموم میشه…

بعد از اون شروع شدن رسمی کوتاه‌نویسی و بقیه‌ی اراجیفی که خودتون می‌بینید…

از این به بعد هم یه فصل جدید آغاز می‌شه تو نوشته‌هام که خودتون می‌بینید به‌تدریج!

این بود انشای من/.

شب یلدا وشد من هم یه ساله
شر و ور ونویس کلی باحاله
از هر چیزه جواد در کن مقاله
زمستون وشده واسم بهاره!

خــــــــــوب بید؟!

یلدا، یک، پَر

پنجشنبه ۱ دی ۱۳۸۴ @ ۰۲:۱۹

امـشـب شـب یــلــداســت.
ایــنـجا یـه سـالـه شـد.
خوشحالم؟ نمیدونم!

برچسب‌ها

نور علیه نور

سه شنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۴ @ ۰۳:۰۰

می‌دونی چجوری یه نور کوچیک که تو یه جای بزرگ و تاریک داره خودنمایی می‌کنه رو میشه کُشت؟

ساده‌ست، کافیه همه‌جا رو روشن کنی!

صبوری

یکشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۴ @ ۰۴:۲۶

عمر من غارت شد و غارتگر از من دور شد
من صبوری کردم و تاراجگر مغرور شد

عمر من همراه با تکرار روز و شب گذشت
شمع فانوس جوانی دم‌به‌دم کم نور شد

خویشتن را بشکنی ایثار اگر از حد گذشت
پاکازی هرچه کردم دشمنی منظور شد

راه را از چاه در هر لحظه‌ای باید شناخت
یک قدم غافل شدم، یک عمر راهم دور شد

ای جوان کی گفته فصل انتهاست؟
فصل امید است و روز ابتداست

زندگی را با چراغ معرفت آغاز کن
در رکاب دوستی با همسفر پرواز کن

در میان راه اگر پروانه‌ای ره بر تو بست
عاقلانه با صبوری راه بسته باز کن!

خواننده «شکیلا»؛ آلبوم «لب خاموش»؛ ترانه‌ی «صبوری»

برچسب‌ها

ترانه‌های مورد علاقه

یکشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۴ @ ۰۴:۲۳

اولش بگم نمی‌دونم کدوم از خدابی‌خبری اینجا رو الکی پینگ کرده! هرکی بیده من نبیدم!
بعدش من از این به بعد با هر ترانه‌ای که حال کنم متنشو میذارم اینجا! (نه که تا حالا نمیذاشتی؟!)
اگه دیدم لینکی هم مرتبط با ترانه هست خودکار استادش می‌کنم!
کف رو برو تو کارش!!

برچسب‌ها

نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

از دیگران

ما نمی‌توانیم با خشونت مخالفت کنیم٬ مگر آن‌که عملاً از آن امتناع ورزیم؛ ما سلاحی جز «حقیقت» و «ایمان» نداریم.

لخ والسا

درباره‌ی نگارنده

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی و فرهنگ هست. از سیاست [چون با دروغ آمیخته‌ست] خوشم نمیاد.
هرگز از این نمی‌ترسم که نوشته‌های الانم با گذشته‌ها تناقض داشته باشه٬ آدم‌ها عوض می‌شن٬ اگه تناقضی توی نوشته‌هام دیدین٬ نوشته‌ی جدیدتر رو طرز فکر فعلی‌م بدونبن.
در مورد اینکه چرا گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم: چرا گناهکار؟

تماس

Gonahkarblog روی Gmail

جستجو


بایگانی

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.

لینک‌ها

گزیر - جمهور - یک پزشک - شب تار - Dizzy Rocker - نیک آهنگ - راز سر به‌مهر - خواب بزرگ - پاپيون - شوالیه‌ای با شنل سرمه‌ای نقش‌شده با نشان طلاکوب شیر - فارس تک - داریوش کبیر - بلاگ‌نوشت - کیبرد آزاد - امشاسپندان - آشوب - راه من - الوان وب - من بچه ملا ۲۵ سال دارم - روبو - زمستان است - نقطه ته خط - کارپه دیم - ماني آنلاين - شادی شاعرانه - پابرهنه برخط - ندای امروز - کودن با استعداد - امشاسپند - زاپاس - بی‌اجازه کوچیکترا نه - هویت - دختری از تبار ماه هفت - Corelist - رسانه - itLine - امروز ما - لحظه - میم‌نون - مسافر - هادی فرنود - آخرین پدرخوانده - حرف حساب - شیدا - سی و یک اسفند - روزها - تلایه - نیما دارابی - دست‌نوشته‌های یک دردگرفته - متتی - از اهالی امروز - کویرزاد - شاهو توفانی - وحید - دلکوک - چرا من نه - امیدانه‌های امید - پژ - سمن آیین - پژواک - فانوس آزاد - بدون نوشابه بدون سس - نگاه گمنام - آشوک - عصر نوشتن - فارسی موبایل - مطرود - میهن دانلود - بلاگ‌لیست - من بدون سانسور - دخترو - مشتاقی - نودهشتیا -