دی بلال

شنبه ۱۰ دی ۱۳۸۴ @ ۰۳:۵۸
پروانه ز عشق شمع دایم اسوسه، دی بلال parvane ze eshghe sham dayem esoose dey balal
زنجیره عشقه که نیلس بگُروسه، دی بلال zanjire eshghe ke niles begoroose dey balal
مهِ چارده ار تَری بِنیَر چه ماتم، دی یلال mahe chaardah ar tari beniyar che matam dey balal
ز خجالت هر شُوی هی ری وِلاتَر، دی بلال ze khejalat har shovi hey ri velatar dey balal
بلال بلالُم، دی بلال، بــِهلُم بـــِنالُم، دی بلال balal balalom dey balal, behlom benalom dey balal
چَویله کِرِه کمر باد آوشِنیدِس، دی بلال chavile kerre kamar, baad ovshanides dey balal
دله کُر کاردینِ تر، غم انجــِنیدس، دی بلال dele kor kardine tar, gham anjenides dey balal



پروانه از عشق شمع مدام می‌سوزد
زنجیره عشق است که مانع گریختن او می‌شود
ماه شب چهارده اگر می‌توانی غم و ماتم ما را نظاره‌گر باش
از خجالت هر شب پایین‌تر می‌روی و کوچک‌تر می‌شوی
بلال، بگذار ناله‌ی خود را ادامه دهم
چویل* بر کمر کوه را باد پریشان کرده و عطرش در فضا پراکنده است
دل این پسر مانند کاردین* تر و تازه بود، غم آن‌را تکه تکه کرد

* چویل و کاردین دو نوع گیاه، که اولی خیلی خوش عطره و جاهایی رشد می‌کنه که دست آدمیزاد به‌زور بهش می‌رسه، دومی هم یه گیاه تر و نازک و همچین مامانیه!


خواننده: جناب ملک مسعودی / آلبوم مندیر (منتظر)
دریافت آهنگ: از اینجا می‌تونین آهنگو دانلود کنین!


 

بم رفت، باقی رو بچسب

سه شنبه ۶ دی ۱۳۸۴ @ ۰۶:۱۷

بهتر نیست به‌جای گریه کردن برای بم، فکری به‌حال تهران بکنیم که اگه یه زلزله‌ی کوچیک توش بیاد “فاجعه‌ی انسانی” به‌وجود میاد؟ یا خیلی از شهرهای دیگه که ساختموناشون به چُس بنده به گوز پیوند!!

حالا حواستون هست هیشکی عین خیالش نیست که وضعیت مقاومت ساختمونا افتضاحه؟! کافیه یه زلزله بیاد و جایی با خاک یکسان بشه تا همه بشن دایه‌ی مهربان‌تر از مادر!

البته خب اینم برمی‌گرده به همون «مرده‌پرستی» ایرانیا که طبیعیه!


 

پلیر

دوشنبه ۵ دی ۱۳۸۴ @ ۰۷:۴۰

ملت، جام مادرتون، جان عزیزتون، جان گناهکار پلیر نذارین تو بلاگتون! یعنی از این پلیره دیفالته خوده کاوشگر استفاده نکنین!! حداقل از فلش پلیر استفاده کنین!!
چقد ما باید از دست این پلیرهای مزخرفتون کاوشگرمون (browser) هنگ کنه و تموم صفحاتی که باز کرده بودیم به فاک فنا بره؟!

از این به بعد وبلاگی که از این آتاشغالا بزاره و مایه‌ی آزردگی خاطرمو جور کنه میره تو لیست سیاه و دیگه خونده نمیشه! :دی
اینا نوفهمن، اینا هیچی نوفهمن!!


 

کریسمس مبارک

یکشنبه ۴ دی ۱۳۸۴ @ ۰۳:۴۷

کریسمس بر همه‌ی هموطنای مسیحیم مبارک باشه، سال میلادی خوبی رو واستون آرزو می‌کنم.


 

هشدار به ماهشهری‌ها

شنبه ۳ دی ۱۳۸۴ @ ۱۷:۰۲

یه چند روزی هست که توی ماهشهر و سربندر شنیده میشه دارن میریزن تو خونه‌ها و ماهواره‌ها رو جمع می‌کنن! خیلی از مردم هم از ترس رسیور و دیش رو فعلن تعطیلش کردن تا آبا از آسیاب بیفته.

اما قسمت جالب قضیه اینه که کسایی که ماهواره‌ها رو میریختن تو خونه و جمع می‌کردن صاحاب دستگاه رو جریمه نمی‌کردن و فقط به بردن رسیور و دیش راضی می‌شدن و ملت هم کلی حال می‌کردن که جریمه نشدن!!

طی تماسی که ملت با مراجع قضایی ماهشهر داشتن یه همچین جوابی دریافت کردن: «اینا یه مشت دزدن که می‌ریزن و ماهواره‌ها رو می‌دزدن و هیچ ارتباطی به سپاه، بسیج، منکرات و بقیه‌ی نهادهای دولتی ندارن اگه دیدینشون بگیرنشون و به ۱۱۰ زنگ بزنین!»

پس یا ایهالماهشهریون! به‌هوش باشید که دزدا نیان ماهواره‌هاتونو جمع کنن!


 

مرور یک سال بلاگ‌نویسی

جمعه ۲ دی ۱۳۸۴ @ ۰۳:۵۸

خب گناهکار هم یه ساله شد، طبق عادت احتمالن باید خوشحال باشم اما قبل از خوشحال بودن باید ببینم اینجا چیا واسم داشته و به چه دردی خورده(؟) بعدش خوشحالی کنم چون کاری که چیزی به آدم نرسونه رو باید جمعش کرد.

راستشو بخواین من همین‌جوری از سر هوس اینجا رو راه انداختم، چون پول هاست و دومینش رو هم خودم ندادم سال قبل و یه بنده‌خدای دیگه‌ای واسم اینجا رو خرید (امسال قرار شده واسش بفرستم پول هاست و دومینو، مفت‌خوری هم حدی داره!)

بزار از اول شرو کنم، یه روزی من احساس کردم از پایان می‌ترسم و تصمیم گرفتم آغاز کنم
بیشتر سعی می‌کردم بتونم بلاگ رو مثه محسن درآرم این روند ادامه داشت و بیشتر مسائلی که مطرح می‌کردم سطحی بود.

از اون پستایی که دادم «خانه‌ی پاکان» رو خیلی دوس دارم.

بعدش یه مرجع فارسی واسه توابع قالب وردپرس نوشتم که خودم باش خیلی حال کردم و به‌درد بعضیا هم فکر کنم خورد همون موقع.

یه چندتا کلکل هم با هودر کردم که همین‌طوری از سر عصبانیت بود.

زمان گذشت تا رسیدیم به بازیای تیم ملی واسه مقدماتیه جام‌جهانی که IQ ترکوندم و تصمیم گرفتم بازیا رو به‌صورت آنلاین گزارش کنم واسه کساییکه دسترسی به تلویزیون ندارن و خوشبختانه جواب داد! منم چهارتا از بازی‌های تیم ملی رو آنلاین گزارش کردم.

یه مدت بعد یه سری درگیری قومی توسط جریان ضدملی خلق عربی‌ها تو اهواز به‌وجود اومد که من یه گزارش ازش تهیه کردم از چیزایی که شنیده بودم و گذاشتم اینجا، با بحثایی که پای اون پست کذایی با دیگران داشتم فهمیدم برداشتم از زندگی خیلی نژادپرستانه‌ست، واسه همین رفتم دنبال منابعی که بتونم دیدم رو عوض کنم، خوشبختانه تا حد زیادی موفق شدم و کللن زندگیم از این رو به اون رو شد، راستشو بخواین یکمی سخت‌تر از قبل شد چون محدودیت‌هام بیشتر شد و توی همه‌ی کارام باید رعایت می‌کردم که مبادا به قومی توهین کنم و مردمانی رو از خودم برنجونم، اما ارزشش رو داره، من حاضرم خودم رو محدود کنم اما دیگران رو از خودم نرنجونم، اصلن “یکی” از دلایل زنده بودنم همین یه بیته «سعدیا مرد نکونام نمی‌رد هرگز / مرده آنست که نامش به نکویی نبرند» اگه این بیت نبود من همون اوایل راه‌اندازیه این بلاگ خودکشی کرده بودم! چون به‌شدت تحت تاثیر ابیاتی از قبیل «جهان هیچ است اندر هیچ / ای هیچ بیهوده در هیچ مپیچ» بودم و تقریبن به پوچی رسیده بودم و ادامه زندگی رو بی‌خود می‌دیدم، دوس ندارم در موردش حرف بزنم…

بعدش رفتم تهران و اون قضایای «بچه شهرستانی» و این حرفا پیش اومد که البته من تو اون پست یکمی شورشو در اورده بودم که همین‌جا رسمن اعتراف می‌کنم! ولی باور کنید همچین مسائلی خیلی وجود داره.

یه مدت بعدش دوران انتخابات بود و همه‌ی بلاگا سیاسی می‌نوشتن اما من چون تخصصی تو این زمینه ندارم حتا یه پست هم در مورد انتخابات ندادم!

بعد از اون پست شورش در اهواز یه سری مشکلات واسم به‌وجود اومد که من مجبور شدم سرپا بشاشم که خیلی به‌دردبخور بود و دست از سرم برداشتن!

بعدش یه سری دعواهای وبلاگی به‌وجود اومد که منو مجبور کرد پست «پز روشنفکری» بنویسم، چرا بی‌خودی رودرواسی کنم؟! دعوای مجید زهری (افشین زند یا هر اسم دیگه‌ای که واسه خودش جور کرده…) با ن.خ که نارس بودن بلوغ فکری زهری رو ثابت کرد که توی دعوا به ن.خ یه چیزی تو این مایه‌ها گفته بود «دیگه از کسی که صداش شبیه دختر بچه‌های ۱۲ ساله هست چه انتظاری میشه داشت؟!»، خب کسی که تو جروبحث همچین استدلال مزخرفی رو به‌کار میبره واسه خراب کردن طرف مقابلش، بعد از اون‌ور پز روشنفکریش ماتحت خر رو جر داده معلومه فقط نقش بازی می‌کنه و من از این کثافت کاریا حالم به‌هم می‌خوره!

مقاله‌ی «رپ فارسی» ورود رسمی من به عرصه‌ی موسیقی بود که رپ فارسی رو بردم زیرسوال!

یه تغییر قالب داشتم که اینجا رو بزک کردم یکمی… بعد از اون کوتاه‌نویسی رو شروع کردم البته غیر رسمی! و بعدش هم نظرمو راجبه تبادل لینک نوشتم تا افرادی مثه فینگیلی دست از سر کچل ما بردارن!

مقاله‌ی «نژادپرستی» نتیجه‌ی مطالعه‌ی من در مورد قوم‌گرایی بود… متاسفانه این مقاله اونجوری که فکر می‌کردم مورد توجه قرار نگرفت… اما خب به یه‌ورم! من هنوز زنده‌ام و هنوز تواناییه نوشتن دارم، ادامه میدم…

بعدش هم جریان اون مسابقه‌ی عجیب و غریب دویچه‌وله و نامزدبازی بنده!

بعد از کلی سر و کله زدن با اونایی که دیگران رو مورد تحقیر قومی قرار می‌دن با افرادی روبرو شدم که انگار از دماغ فیل افتاده بودن و شدیدن به قومیتشون افتخار می‌کردن… بلخره باید جوابشونو می‌دادم!

… و تلاش‌های من برای رسیدن به شخصیتی که دوس دارم

پرداختن به موسیقی محلیموسیقی بختیاری!

و نمودار زنده‌گی

اعتراضم نسبت به نمونه‌ی دیگه‌ای از پز روشنفکری!

سقوط هواپیمای باربری-نظامی C-130 و کشته شدن تعداد زیادی از خبرنگاران صداوسیما… دیدن گفتم؟ ماجرا الان دیگه فراموش شده… آخرش چی شد؟ کی مقصر بود؟ هیچ‌چیزی معلوم نشد… مثه همه‌ی اتفاقاته ناخوشایندی که می‌افته و بعد از یه مدت بی‌سروصدا تموم میشه…

بعد از اون شروع شدن رسمی کوتاه‌نویسی و بقیه‌ی اراجیفی که خودتون می‌بینید…

از این به بعد هم یه فصل جدید آغاز می‌شه تو نوشته‌هام که خودتون می‌بینید به‌تدریج!

این بود انشای من/.

شب یلدا وشد من هم یه ساله
شر و ور ونویس کلی باحاله
از هر چیزه جواد در کن مقاله
زمستون وشده واسم بهاره!

خــــــــــوب بید؟!


 

یلدا، یک، پَر

پنجشنبه ۱ دی ۱۳۸۴ @ ۰۲:۱۹

امـشـب شـب یــلــداســت.
ایــنـجا یـه سـالـه شـد.
خوشحالم؟ نمیدونم!


 

نور علیه نور

سه شنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۴ @ ۰۳:۰۰

می‌دونی چجوری یه نور کوچیک که تو یه جای بزرگ و تاریک داره خودنمایی می‌کنه رو میشه کُشت؟

ساده‌ست، کافیه همه‌جا رو روشن کنی!


 

صبوری

یکشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۴ @ ۰۴:۲۶

عمر من غارت شد و غارتگر از من دور شد
من صبوری کردم و تاراجگر مغرور شد

عمر من همراه با تکرار روز و شب گذشت
شمع فانوس جوانی دم‌به‌دم کم نور شد

خویشتن را بشکنی ایثار اگر از حد گذشت
پاکازی هرچه کردم دشمنی منظور شد

راه را از چاه در هر لحظه‌ای باید شناخت
یک قدم غافل شدم، یک عمر راهم دور شد

ای جوان کی گفته فصل انتهاست؟
فصل امید است و روز ابتداست

زندگی را با چراغ معرفت آغاز کن
در رکاب دوستی با همسفر پرواز کن

در میان راه اگر پروانه‌ای ره بر تو بست
عاقلانه با صبوری راه بسته باز کن!

خواننده «شکیلا»؛ آلبوم «لب خاموش»؛ ترانه‌ی «صبوری»


 

ترانه‌های مورد علاقه

یکشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۴ @ ۰۴:۲۳

اولش بگم نمی‌دونم کدوم از خدابی‌خبری اینجا رو الکی پینگ کرده! هرکی بیده من نبیدم!
بعدش من از این به بعد با هر ترانه‌ای که حال کنم متنشو میذارم اینجا! (نه که تا حالا نمیذاشتی؟!)
اگه دیدم لینکی هم مرتبط با ترانه هست خودکار استادش می‌کنم!
کف رو برو تو کارش!!


 

بلاگرولینگ و به‌روزشده‌ها

چهارشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۴ @ ۰۲:۱۴

این تیریپ «فقط به‌روز‌شده‌ها» رو با کد زیر می‌تونین استاد کنین فقط توی خط سوم بجای «KEY» باید شناسه‌ی بلاگرولینگ خودتونو بنویسید که یه ترکیبی از اعداد و حروفه شبیه این برای مثال:

۷۸۰f6b74a7580d333295f8d26ad167ff

اگه شناسه‌ی بلاگرولینگتونو نمی‌دونین تو قسمت گرفتن کد تو خود سایت بلاگرولینگ هست!

البته اصل این کدی که پایین مشاهده می‌کنین متعلق به آقای شایافر هست که قبلن برای برداشتن نوشته‌ی “Powered by blogrolling” استفاده می‌کردم اما الان به استفاده‌ی بهینه رسوندمش! :دی

برای استفاده از این کد باید توی تنظیمات بلاگرولینگتون کاراکتری رو که بعد از لینک به‌روز شده نشون میده رو حتمن * انتخاب کنید، یا اگه چیز دیگه‌ای انتخاب کردید توی خطی که به‌صورت توپُر مشخص کردم باید علامت * رو به چیزی که به‌دلخواه انتخاب کردید تغییر بدید، الته باید بگم که چون اون کاراکتر (حالا هرچی که باشه) نشون داده نمیشه هیچ تاثیری نداره توی خروجی و بهتره همون ستاره انتخاب کنین (آخرت دموکراتم من!)

اینشم خیلی تابلوئه که این یه کد phpه و فقط توی صفحات php میشه ازش استفاده کرد پس برای پرشین بلاگ و بلاگر و… کاملن بی‌استفادس، توی ام‌تی هم فقط واسه کساییکه از صفحات داینامیک php استفاده می‌کنن کاربرد داره و توی shtml و این بچه‌بازیا جواب نمیده! (ام‌تیه دیگه این‌جورجاها معمولن کم میاره)
دیگه فک نکنم نیاز به توضیح اضافی داشته باشه، کد رو می‌تونین از اینجا به‌صورت فایل متنی دریافت کنین.


<?php
//replace the value of $url with your own link from the code generator
$url = “http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=kEY”;
$blogroll = "";
if(
$my_blogroll = @fopen($url, “r”)) {
    while(!
feof($my_blogroll)){
    
$blogroll .= fgets($my_blogroll, 255);
}
   
preg_match_all(“/(<a[^>]*>.*<\/a>)(\*)?/”, $blogroll, $matches);
   for (
$i=0; $i<count($matches[0]) - 1; $i++) {
    if (
$matches[2][$i] == "*") {//check for updates
          echo $matches[1][$i];
          echo
“<br />\n”;
      }
   }
} else {
echo
"Blogrolling is down :(";
}
?>


 

فقط به‌روزشده‌ها

سه شنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۴ @ ۰۲:۱۵

دیگه توی صفحات اصلی بلاگ فقط لینک بلاگایی که به‌روز شدن نشون داده میشه!
بقیه لینکا رو هم گذاشتم توی این صفحه، پس هروخ آپدیت کردین لینکتون نشون داده میشه! یه وخ فکر نکنین لینکتونو حذف کردم!

پی‌نوشت: تریپ تعداد کامنتا رو هم امتحانی فارسی کردم که اگه جواب داد بتنگیمش تو پروژه‌ی وردپرس پارسی!


 

مینیمال بمال

دوشنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۴ @ ۰۴:۴۵

وختی حوصله نداری یه چیزی رو زیادی توضیح بدی مینیمال بمال! فلان فلان ملت، اونایی که باید، می‌گیرین، اونایی هم که نمی‌گیرن، نـَـوَفـَـهـمـَـن، تا آخر عمرشون نـَـوَفـَـهـمـَـن!!!


 

ما و جام‌جهانی

شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۴ @ ۱۵:۱۳

ما که موقع قرعه‌کشی و گروه‌بندی خواب بودیم و بعضیا هم قرار بود واسمون نتایج رو آفلاین بزارن که از همین‌جا ازشون متشکرم که هیچ غلطی نکردن.
خب ایران توی گروه نه‌چندان آسونی افتاده، پرتغال، مکزیک و آنگولا همه به عنوان تیم اول گروه به جام‌جهانی راه پیدا کردن!

حالا بریم یه مختصر نگاهی بندازیم رو تیم‌های حریف ایران، برخلاف چیزی که ملت فکر می‌کنن تو این گروه پرتغال بیشترین حضور توی جام‌جهانی رو نداره، پرتغال فقط ۳ بار در جام‌های ۱۹۶۶ انگلیس، ۱۹۸۷ مرکزیک و ۲۰۰۲ کره/ژاپن حضور داشته، اما مکزیک با ۱۲ بار حضور رکورد رو به‌اسم خودش زده تو این گروه، مکزیک در جام‌های ۱۹۳۰ اروگوئه، ۱۹۵۰ برزیل، ۱۹۵۴ سویس، ۱۹۵۸ سوئد، ۱۹۶۲ شیلی، ۱۹۶۶ انگلیس، ۱۹۷۰ مکزیک، ۱۹۷۸ آرژانتین، ۱۹۸۶ مکزیک، ۱۹۹۴ آمریکا، ۱۹۹۸ فرانسه و ۲۰۰۲ کره/ژاپن حضور داشته که واقعن آدم کف می‌کنه که دو بار هم میزبان جام‌جهانی بوده! آنگولا اولین حضورش توی جام‌جهانی رو تجربه می‌کنه، ما هم که ۲بار بودیم تو جام‌جهانی، ۱۹۷۸ آرژانتین و ۱۹۹۸ فرانسه.

واضحه که پرتغال قوی‌ترین تیم حاضر توی این گروه هست. اما دلیلی نداره بترسیم، مگه سنگال توی جام ۲۰۰۲، فرانسه (قهرمان ۹۸) رو به خاک سیاه ننشوند؟ خب ایران هم می‌تونه بدون علی دایی یه سنگال دیگه باشه!!!

در ضمن ما با این کادر بی‌عرضه به هیچ‌جایی نمی‌رسیم! مثلن این فرکی اونجا کللن اضافیه! خود برانکو به این خاطر اونجا زیره پاش سفت شده که به این دادکان و عوامل پشت‌پرده راه‌به‌راه راه میده!
از بازیکنا هم علی دایی که کللن فوتبال رو باید بزاره کنار چون دیگه هیچ بهانه‌ای واسه موندنش نیست، قبلنا بهانشون این بود که تیمای عربی (F**k ‘em all) از دایی می‌ترسن، خب حالا تو جام‌جهانی که تیمای عربی نیستن، تیمای دیگه هم دایی رو یه مهره‌ی مرده بیشتر محسوب نمی‌کنن پس بهتره باروبندیلشو ببنده و بره!
یکی دیگه این یحیا گل‌محمدیه که با ۲۰۰سال سن هنوز ادعاش میشه! آخه خداوکیلی فردا کرستیانو رونالدو استارت زد تو می‌تونی به گردش برسی؟! تو هم اضافه‌یی!

از زندی هم زیاد خوشم نمیاد اما صبر می‌کنم ببینم تو بازیای آینده‌ی باشگاهش می‌تونه کاری کنه یا نه، چیزی هم بهش نمی‌گم تا این دخترای نانازیه طرفدارش ناراحت نشن. هه‌هه!

در ضمن کم بودن بازی‌های تدارکاتی تیم ملی هم بعدن مشکل‌زا میشه واسمون! گفته باشم!!


 

از کی بپرسم؟

چهارشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۴ @ ۱۴:۱۷

مثه اینکه قرار نیست تو این هفته ما یه خبر خوش بشنویم، عجب دنیایی شده.
منوچهر نوذری به‌خدا پیوست، روحش شاد و یادش گرامی.
مطمئنن خاطره‌ش همیشه جاودان می‌مونه.
خیلی دوسش داشتم.
از کی بپرسم؟


 

حوادث زودگذر

سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۴ @ ۲۱:۴۷

درگذشت جمعی از هموطنان بی‌گناهم رو در حادثه‌ی سقوط هواپیمای نظامی-باربری C-130 تسلیت می‌گم و برای بازماندگان حادثه و خونواده‌هاشون آرزوی صبر دارم.

فقط یه چیز واسم سواله که هیشکی قبل از بلند شدن اون هواپیمای قراضه‌ی لعنتی موتورش رو چک نکرده که همچین ایراد تابلویی که بعد از پریدن زود خودشو نشون داد رو برطرف کنه؟!

حالا اگه اروپا بود فورن رییس فرودگاه و عواملی که کم‌کاری یا بی‌توجهی کردن استعفا می‌دادن و بعدش هم محاکمه می‌شدن و نتیجه‌ش به اطلاع عموم می‌رسید، اما اینجا انگار نه انگار! حتا یه عذرخواهی خشک و خالی هم نکرد آقای رییس! (تسلیت با عذرخواهی زمین تا آسمون فرقشه!!!)

در ضمن بدونین که این هواپیمای C-130 اصلن هواپیمای مسافربری نبوده که این همه آدم سوارش کردن!! این چندمین باریه که این هواپیماهای C-130 سقوط می‌کنن، مسئولین لطف کنن به جای این همه نوشدارو (پیام‌های تسلیت) پس از مرگ ۱۰۸ سهراب ایرانی یه فکری به حال این هواپیماهای مزخرف بکنن تا دوباره جون یه عده‌ای رو نگرفتن!

الان مثه روز واسم روشنه که این حادثه یه چن‌وختی بحث همه‌ی محافل میشه و بعدش هم خیلی راحت بدون اینکه کسی بفهمه آخرش چی شد از یاد همه میره، نمونه‌های این مسائل و مباحث زودگذر زیاده:

  • زلزله‌ی بم
  • جان باختن چندتن از فوتبال‌دوستان در حادثه ریختن سقف ورزشگاه ساری
  • انتقال آب کارون به کرمان (که آخرش نفمیدیم چی شد!)
  • شهید شدن ۵ تن از تماشاچیان بازی فوتبال ایران-ژاپن
  • انفجار قطار حامل مواد منفجره در نیشابور (یا همون حوالی!) و خاکستر شدن یه روستا
  • موسسه‌های مالی با وام‌های غیرمتعارف (شعبه‌ی جی اصفهانش خیلی معروف بود) که پول مردم رو گرفتن و هنوز پس ندادن!

و خیلی اتفاق‌های دیگه که معلوم نشد آخرش مقصر کیه و کی جریمه شده و…

ما توی کشور جهان س‍…، جهان سیصدم زندگی می‌کنیم! حداقل واسه خودم متاسفم!

اخبار مربوط:


 

یاهو و وردپرس

یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۴ @ ۱۷:۱۹

امروز که Dashboardه اینجا رو چک کردم، خبر استفاده از وردپرس در وبلاگ یاهو واقعن واسم جالب بود! بنا به توضیحاتی که Matt صاحابه وردپرس داده این اولین باریه که یاهو از یه برنامه‌ی تحت وب نوشته‌ی دیگران (Third party web application) روی دامنه‌ی یاهو دات کام استفاده می‌کنه، دلیلی هم که اورده اینه که از نظر امنیتی وردپرس با معیارهای یاهو هماهنگ بوده و تونسته اونا رو از این لحاظ راضی نگه داره!
توی خود بلاگ یاهو هیچ لینکی به سایت وردپرس دیده نمیشه اما این از نظر قوانین کد آزاد (Open Source) هیچ ایرادی نداره، همین که از وردپرس استفاده کردن خودش نشونه‌ی قدرتشه!
البته توی سورس صفحه اگه نگاه کنیم به این خط می‌رسیم که گویای همه‌چیز است و خود ناچیز!

<meta name="generator" content="WordPress 1.5.2" />

قبلن هم بلاگ شرکت اپل بر پایه‌ی وردپرس بالا اومده بود! حال می‌کنی قدرتو؟!
حالا این ام تی پرستا هی بگن ام تی خوبه! عععق!!!

تکمیل: انگار مانی و مرتضا زودتر از من خبرشو داده بودن!


 

ایدز، آتشی و جَو

شنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۴ @ ۱۴:۵۱

ببینین دوباره یه چیزی شد و جو همه رو گرفت! بابا به‌خدا اگه لوگوی روبان سرخ رو هم تو بلاگت نزاری کسی بهت فحش نمی‌ده!!!

تو این چند روز خیلی جاها رو دیدم که کلی در مورد اینکه «ایدز جرم نیست» و «باید با بیماران ایدزی مانند افراد معمولی رفتار کرد» و… نوشته بودن، اما خداوکیلی دوس دارم بدونم چند نفر از اون افراد به حرفایی که زدن پایبندن، یعنی مثلن اگه بهشون گفتن بقل دستیت ایدز داره یهو خودشونو جم‌وجور نکنن… چن نفرشون به سازمان‌هایی که واسه آگاهی دادن به مردم در مورد ایدز فعالیت می‌کنن کمک می‌کنن؟! چن‌تاشون به بیمارای ایدزی روحیه می‌دن و اونا رو به چشم یه فاحشه نگا نمی‌کنن؟ چن نفرشون جرات اینو دارن که تو مهمونیای خانوادگیشون در مورد سکس سالم و این جور چیزا صحبت کنن؟ ها؟

چرا دروغ؟ خود من اگه بفهمم یه نفر ایدز داره خداوکیلی حواسمو خیلی جمع می‌کنم! یعنی موقع دست دادن و روبوسی کلی حواسمو جمع می‌کنم که مثلن یارو دست یا صورتش زخم نباشه، ناخنش رو دستم کشیده نشه و از این جور چیزا… بلخره درسته باید مثل افراد معمولی باهاشون برخورد کرد اما احتیاط شرط عقله! حالا شما دوس دارین بهم بگین تاریک‌فکر؟ خب بگین عین خیالم نیس!

این همه وبلاگ دستمال و روبان و ملافه(ملحفه) قرمز آویزون کردن، چن نفرشون تو این مراسمی که فرناز و گلناز نوشتن شرکت کردن؟ د آخه تزویر هم حدی داره!
اونایی که پستای فرناز و گلناز رو خوندن و نیش‌خند زدن و از کنارش رد شدن فکر کردن کاره کمیه که آدم رو کاورش بنویسه «من +HIV هستم»؟ به‌خدا شجاعت می‌خواد، اگه وجودشو داری تو هم این کارو بکن! تو جرات داری توی جمع از کاندوم صحبت کنی؟ اصلن نمی‌خواد کاندوم تعارف کنی به ملت، فقط بگو وجودشو داری ازش صحبت کنی؟

حتمن شما هم بارها شنیدین که میگن یه کمکی چیزی که آدم می‌کنه بهتره به‌صورت پنهانی بمونه و آشکارا نشه چون حالت خودنمایی می‌گیره و نفس عمل زیر سوال میره، شده حکایت این وبلاگا تا دو سه نفر از روی اخلاص یه حرکتی رو شروع می‌کنن بقیه عینهو گوسفند میرن دنبالش بدون اینکه اصلن بدونن چی هست و فقط واسه دادن «پز روشنفکری» اون کارارو انجام میدن!

دقیقن مثه جریان درگذشت مرحوم آتشی، والا به‌خدا من تو عمرم اسمشو هم نشنیده بودم واسه همین هم چیزی ننوشتم، اما بلاگ بقیه رو که می‌خوندم چپ و راست ازش تعریف کرده بودن و هی هوار می‌زدن که چه عزیزی از دست رفت و…، اما آرشیو خیلیاشونو که نگا کردم از چه‌میدونم «ممد اشکنه» و «قشنگ‌الشعرای خفته» شعر اورده بودن اما از «آتشی» که این همه ازش بعد از مرگش تعریف کرده بودن یه خط هم نیورده بودن!!! تازه بعد از مرگش یادشون افتاده بود که برن از شعرای این بنده‌خدا چپ و راست تو بلاگشون کپی کنن.

یا همین مرحوم ممیز، تازه بعد از مرگش همه دارن آثارشو تو بلاگشون می‌زارن و ازش تعریف می‌کنن! بنده به‌دلیل علاقه به رشته‌ی گرافیک هم اسمشو شنیده بودم و هم کاراشو دیده بودم ولی بدم میاد از کسی بعد از مرگش بی‌خودی تعریف کنم، خواستم در موردش یه پست بدم اما به خودم گفتم «تو که قبل از مرگش یادش نبودی گه می‌خوری بعد از مرگش یادش کنی!»

نمونه‌های اینطوری زیاد هست یکمی چشاتونو باز کنین راحت می‌تونین ببینینشون! حالا هم خیالتون راحت باشه، بزارین یه نفر دیگه بمیره ببینین چجوری چپ و راست اسمش تو وبلاگا پرچم میشه.

به‌راستی که ما مردمانی مرده‌پرستیم.

پی‌نوشت: پست سانسور شد!


 

زنده‌گی آی زنده‌گی

پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۴ @ ۱۴:۲۳
My Life

 

نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

درباره‌ی خودم

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی٬ قوم‌شناسی و فرهنگ ملل هستن٬ اصلاح‌طلب مستقل هستم و تا ابد دانش‌جو.
و در مورد اینکه چرا اسم گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم که چرا گناهکار؟
پست الکترونیکم: gonahkarblog ات جیمیل

جستجو


خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.