تو را میبینم
که به سویام میآیی
ناگهان
صدایی گوشخراش
زمین و زمان را
میلرزاند
باز هم زنگ ِ تلفن ِ لعنتی
به ساعت نگاه میکنم
شش صبح٬ به وقت ِ اینجا
لعنت به روزهای غیرتعطیل
با تنی که هنـــوز
مست ِ عطر ِ خیال ِ توست
بلند میشوم و مینشینم
لبهی تخت ِ تا ابد یکنفرهام.
دستم را دراز میکنم
سیگاری برمیدارم
و آتش میزنم
عطر خیالت
هنوز
در کوچه پسکوچههای ذهنم
لِیلِی بازی میکند
لعنت به روزهای غیرتعطیل
مسواک میزنم
لباس میپوشم٬ و نقاب
تلفن همراه٬ ساعت و سیگار را
فراموش نمیکنم
خیالت را
با روحم
در همان اتاق
جا میگذارم
و راهی میشوم
لعنت به روزهای غیرتعطیل
۳ نظر
بعله...لعنت به روزهای غیر تعطیلی که برای ذهن به ....رفته ی ما که تو در توش هی وول بخوری هم تعطیل نیست...
اهوازی هستی؟منم خوزستانی ام...بهبهان!میشناسی که؟ داغونه وُلِک هوا...قبول دارم...حالا اگه خوزستان نبود ایران پشیزی نمی ارزیدا!!!!!
خوش باشی
سلام . جملات واقعا پر مغز و سنگینی پست میکنی دوست عزیز .
درخواست تبادل لینک با سایت شما دارم .
توضیح رتبه سایت در گوگل و الکسا رو هم که خودت استادشی .
ممنون میشم اگر جوابت مثب باشه .
(راد اس ام اس )
اول سلام انشالا خوب باشی
چه عجب آپ کردی
این چند وقته کجا بودی؟دلمون برات تنگ شده بود
بازم مثل همیشه ای ول داره نوشتنت
مرسی