نوشتههای این بلاگ کپیراست داره!
من از تشبیههای کلیشهای در اشعار بیزارم
از اینکه روی تو را به ماه
و موی تو را به کمند
تشبیه کنم٬ بیزارم
اما حقیقت
انکارناشدنیست
ای
گیسوکمند ِ ماهرویام
برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.
۱۱ نظر
از آنچه گریزی نیست...
وری گود.
عالی بود
لطفا به شعر گويي و در لفافه نويسي رو نياوريد. فرهنگ ما از ابهام خسته است. حتي اگر نمي توانيد با صراحت بنويسيد با صراحت همين را بگوييد. همه همه چيز را مي دانند. ابهام نويسي فرهنگ خستگي و ترس را نهادينه مي كند و اميد به آينده را در قلبهاي آدمها مي كشد و كسي كه اميدوار نباشد به هرچيزي تن مي دهد.
شاهکار است. تبریک میگویم.
بابا لطیف...می توانستی واژه های تشبیه ات را برای ناب بودن عوض کنی
اما خوب همیشه واژه های قدیمیس بهترین اند
خوشم اومد!
یاد ِ این افتادم: (همین جوری یهو)
زلف آشفته و خویکرده و خندان لب و مست/ پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست...
آن قدر "انکار" را نادیده می گیرم تا دست از وسوسه ام بردارد . . .
خیلی قشنگ بود واقعا...
خیلی زیبا بود.
كليشه اي نميگم، حرف نداشت!
مرسي