موطن آدمی را
بر هیچ نقشهای
نشانی نیست
موطن آدمی
تنها در قلب کسانیست
که دوستش میدارند
دست بردار
از این
در وطن ِ خویش
غریب
* قطعهی اول از بیکل شاعر آلمانی و قطعهی دوم از اخوان ثالث
موطن آدمی را
بر هیچ نقشهای
نشانی نیست
موطن آدمی
تنها در قلب کسانیست
که دوستش میدارند
دست بردار
از این
در وطن ِ خویش
غریب
* قطعهی اول از بیکل شاعر آلمانی و قطعهی دوم از اخوان ثالث
برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.
۷ نظر
من بی وطنم چون که کسی دوست ندارد
در گوشه ی قلبش دلم آرام بگیرد
از روز ازل غربت جانم ابدی بود
کی زنده شد این دل که دگر بار بمیرد؟
شعر از خودم
چه خوب که اینچا را خواندم!به به!
سلام. خوشحالم که بلاگ شما رو "یافتم". خیلی خودمونیش میشه: قشنگ مینویسی
سلام ....
نه... نه...
قریب نباش و غریبه باش... همین جور غریبه باش در این وطن ِ خویش که میرود به سوی ویرانی...
دست بردار از من و هرکه در این سرزمین جان داده وقرار است هنوز جان دهد
دوست عزیز. در دنیای پر از کسالت و بیهودگی بی سرزمین مانده ایم که قلب تک تک آنان که دوستشان داریم و دوستمان دارند سخت مملو از روزمرگی است . آخرین باقی مانده زیستن را کجا نواله باید کرد؟
راستی من یه ای میل خیلی مهم براتون فرستادم که سخت منتظر پاسخش هستم....