راهنمای عملی خفه‌خون گرفتن

یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸۷ @ ۲۳:۰۹

من واقعن درک نمی‌کنم که چرا بعضی وقت‌ها بعضی دولت‌ها [یا حکومت‌ها] منتقدین‌شون رو با روش‌های خشک و غیرمعقول مجبور به‌سکوت می‌کنن٬ حداقل توی ایران که من یه نمونه‌شو خودم دیدم که طرف با گرفتن یک پست جزیی در ادارات دولتی خودش خفه‌خون گرفت و دیگه هیچی نگفت! (مطمئنم که با همین شیوه می‌شه خیلیای دیگه رو هم خفه کرد)

البته می‌دونین چیه؟ خیلیا هستن که به‌خاطر امنیت شغلی٬ و از دست ندادن همون چندرغازی که در میارن٬ خفه‌خون گرفتن٬ اما موضوع اینه که اونا قبل از این‌که به پست و مقامی هم برسن چیزی نمی‌گفتن٬ مشکل اصلی اون نون به‌نرخ‌روزخورهایی هستن که همش هی ساز مخالف می‌زدن اما تا بهشون یه پست جزیی دادن خفه شدن.

بوی گند ِ خفه‌خون گرفتن٬ خیلی زود همه‌جا رو می‌گیره.
شرف هم چیز بسیار خوبی‌ه.

گمرهان‌اند به‌بازار ِ طمع راه سپار // غافل از آن‌که شرف جنس ِ خریداری نیست

۱۲ نظر

بوی مشارکت می آد

چه عجب. بیشتر از 2 خط نوشتی

انقدر دیدیم که دیگه برای خیلیامون عادی شده...
لینکت کردم دوست عزیز..

خيلي عالي نوشتي ولي روش هاي ديگه اي هم براي خفخون كردن هست ........كه متاسفانه معذورم بگم چون مي ترسم ما را هم به همين روش خفخون كنند ولي يه سوال شما فهميدين چي به سر معلم هايي كه اعتراض كردند اومد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وهيچكس نخواهد دانست.

فقط يه نفرو می‌شناسی كه اينجوری شد؟ !!!!

ناشناس بودن و گفتن لنگش کن خیلی ساده است.

اگه منظورت از این پست مهدی محسنی بود که خوب گفتی

اما این جوری مطلق دیدن تو هم درست نیست

کاملن موافق ام. ساده ترین کارمندهای ما در دهه ی شصت یاد گرفتند برای از دست ندادن همین آب باریکه ای که بخش کوچکی از حق شان بود برای همیشه هر نوع اعتراض، هر نوع اتحاد، هر نوع تلاش مدنی برای گرفتن حقوق را کنار بگذارند و از توهم اینکه شناسنامه شان کنترل می شود مشارکتی زورکی هم در سرنوشت خود بکنند. اینها محافظه کاری بود و ایرادی نداشت. یاد گرفتند «زیراب» یکدیگر را بزنند و عامل خاطی و معترض را معرفی کنند.

salam dost aziz.
dolat ma harf az demokrasi mizane,ta bege ke dar keshvar ma azadi be manaye vaghei vojod dare.
dar sorati hichkas to donya natoneste tarif dorosti az demokrasi dashte bashe.
chon harkasi azadi ra on joroi ke mikhad tarif mikone.
khob khafe kardanam khodesh jadidan rafte to list demokrasi.

وقتی خودمون نمیخوایم ازدیگران چه توقعیه؟یه سوال هم ازخودم هم ازشما:اگه من بودم چیکار میکردم؟

چه غلطااااااااااااااااااا

متاسفم از كساني كه ميبينند و چيزي نميگن

نظرات بسته شدن!


نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

از دیگران

ما نمی‌توانیم با خشونت مخالفت کنیم٬ مگر آن‌که عملاً از آن امتناع ورزیم؛ ما سلاحی جز «حقیقت» و «ایمان» نداریم.

لخ والسا

درباره‌ی نگارنده

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی و فرهنگ هست. از سیاست [چون با دروغ آمیخته‌ست] خوشم نمیاد.
هرگز از این نمی‌ترسم که نوشته‌های الانم با گذشته‌ها تناقض داشته باشه٬ آدم‌ها عوض می‌شن٬ اگه تناقضی توی نوشته‌هام دیدین٬ نوشته‌ی جدیدتر رو طرز فکر فعلی‌م بدونبن.
در مورد اینکه چرا گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم: چرا گناهکار؟

تماس

Gonahkarblog روی Gmail

جستجو


بایگانی

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.

لینک‌ها

گزیر - جمهور - یک پزشک - شب تار - Dizzy Rocker - نیک آهنگ - راز سر به‌مهر - خواب بزرگ - پاپيون - شوالیه‌ای با شنل سرمه‌ای نقش‌شده با نشان طلاکوب شیر - فارس تک - داریوش کبیر - بلاگ‌نوشت - کیبرد آزاد - امشاسپندان - آشوب - راه من - الوان وب - من بچه ملا ۲۵ سال دارم - روبو - زمستان است - نقطه ته خط - کارپه دیم - ماني آنلاين - شادی شاعرانه - پابرهنه برخط - ندای امروز - کودن با استعداد - امشاسپند - زاپاس - بی‌اجازه کوچیکترا نه - هویت - دختری از تبار ماه هفت - Corelist - رسانه - itLine - امروز ما - لحظه - میم‌نون - مسافر - هادی فرنود - آخرین پدرخوانده - حرف حساب - شیدا - سی و یک اسفند - روزها - تلایه - نیما دارابی - دست‌نوشته‌های یک دردگرفته - متتی - از اهالی امروز - کویرزاد - شاهو توفانی - وحید - دلکوک - چرا من نه - امیدانه‌های امید - پژ - سمن آیین - پژواک - فانوس آزاد - بدون نوشابه بدون سس - نگاه گمنام - آشوک - عصر نوشتن - فارسی موبایل - مطرود - میهن دانلود - بلاگ‌لیست - من بدون سانسور - دخترو - مشتاقی - نودهشتیا -