یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸۷ @ ۲۳:۰۹
من واقعن درک نمیکنم که چرا بعضی وقتها بعضی دولتها [یا حکومتها] منتقدینشون رو با روشهای خشک و غیرمعقول مجبور بهسکوت میکنن٬ حداقل توی ایران که من یه نمونهشو خودم دیدم که طرف با گرفتن یک پست جزیی در ادارات دولتی خودش خفهخون گرفت و دیگه هیچی نگفت! (مطمئنم که با همین شیوه میشه خیلیای دیگه رو هم خفه کرد)
البته میدونین چیه؟ خیلیا هستن که بهخاطر امنیت شغلی٬ و از دست ندادن همون چندرغازی که در میارن٬ خفهخون گرفتن٬ اما موضوع اینه که اونا قبل از اینکه به پست و مقامی هم برسن چیزی نمیگفتن٬ مشکل اصلی اون نون بهنرخروزخورهایی هستن که همش هی ساز مخالف میزدن اما تا بهشون یه پست جزیی دادن خفه شدن.
بوی گند ِ خفهخون گرفتن٬ خیلی زود همهجا رو میگیره.
شرف هم چیز بسیار خوبیه.
گمرهاناند بهبازار ِ طمع راه سپار // غافل از آنکه شرف جنس ِ خریداری نیست