بهنگاهی دل باختن
تا
دل باختن به نگاهی
زمین
تا
آسمان
فرق دارند
میفهمی؟
امروز ۱۴ مرداد روز مرگ حسین پناهی (ره)٬ یکی از شعرای محبوب منه٬ مردی که خودش گفته بود بعد از مرگش همه اونو میشناسن. شاید اگر حسین پناهی نبود٬ این کوتاهنویسیهای من هم هرگز بهوجود نمیاومدن. یکی از شعرهاشو که خیلی دوس دارم میذارم تا با هم لذت ببریم از کلام این مردهی دوستداشتنی:
بیراهه رفته بودم
آن شب!
دستم را گرفته بود و میکشید
زین پس
همهی عمر را
بیراهه خواهم رفت!
«بیتفاوتی» یعنی چه؟
«بیتفاوت بودن» در مواقعی کاربرد داره که فردی [یا جامعهای] نسبت به چیزی آگاه باشه و بهصورت تعمدی خودش رو به ناآگاهی بزنه و واکنشی در برابر اون انجام نده. برای مثال آقای تاجزاده نمونهی بارز یه آدم بیتفاوت نسبت به ظلم هست. (برای اطلاع بیشتر از بیمسئولیتی آقای تاجزاده نسبت به جامعه این مطلب را مطالعه کنید.)
آیا جامعهی ما بیتفاوته؟
جامعهی ما اصلن جامعهی آگاهی نیست که بخواد نسبت به اون «آگاهی»٬ بیتفاوت باشه٬ بلکه جامعه ناآگاه هست و از جامعهی ناآگاه هم نباید انتظار واکنش داشت٬ چون اصلن کنشی رو درک نمیکنه که بخواد واکنش نشون بده. تا وقتی جریانهایی از داخل و خارج [هر کدوم به نوعی] تمام تلاششون رو میکنن که مردم رو ناآگاه بار بیارن نباید انتظاری بیشتر از این داشت.
مردم ما نشون دادن هرجایی که آگاه بشن میتونن واکنش مناسب رو نشون بدن و تصمیمات درستی بگیرن٬ مثال معاصر اون میتونه دوم خرداد باشه. [هر چند بعدها معلوم شد که دوم خرداد هم سرابی بیش نبوده!]
در مورد این موضوع میشه ساعتها بحث کرد اما متاسفانه من حوصلهی زیاد حرف زدن ندارم.
در همین زمینه:
چقدر باید نگران بیتفاوتی در جامعه باشیم؟ – بر ساحل سلامت
■ مرد از توی اتاق بیرون اومد و گفت: من تصمیمم رو گرفتم٬ میرم و دیگه برنمیگردم.
مرد به زن نگاه میکنه٬ زن داره اشک میریزه…
■ مرد گفت: بیخودی گریه نکن٬ من با این چیزا دیگه خر نمیشم٬ این کارات دیگه قدیمی شده.
□ زن گفت: نه گریه نمیکنم٬ داشتم پیاز رنده میکردم.
■ مرد گفت: بهانه از این احمقانهتر پیدا نکردی؟ همهتون عین هم میمونین٬ بدبختها بدون مردها نمیتونین زندهگی کنین.
مرد رفت… زن پیازهای رنده شده رو از توی بشقاب ریخت توی قابلمه.
برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.