نوشتههای این بلاگ کپیراست داره!
داشتم دیوان شعر «نسیم شمال» رو میخوندم که مربوط به دوران مشروطهست٬ شعرهای خیلی جالبی داشت٬ اکثر شعرها به زبان عامیانه سروده شدن و محتوای اجتماعی-سیاسی دارن. قسمتهایی از یکی از اشعار بلندش رو انتخاب کردم تا شما هم تو این کسبفیض سهیم باشین:
ای قلم چو شهسواران خویش را جولان مده
گر که جولان میدهی در صفحهی تهران مده
ور به تهران میدهی در پیش این و آن مده
هر چه میبینی بزن بر طاق نیسان ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
ای قلم تا میتوانی در قلمدان صبر کن
یوسفآسا سالها در کنج زندان صبر کن
همچو یعقوب حزین در بیتالاحزان صبر کن
کور شو بیرون نیا از شهر کنعان ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
ای قلم پنداشتی هنگامهی دانشوریست؟
دورهی علم آمده هرکَس به عرفان مشتریست؟
تو نفهمیدی که اوضاع جهان خرتوخریست!
خر همان است و عوض گردیده پالان ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
ای قلم گویا نمیبینی که با صد ولوله
آه مظلومان فکنده در ثریا غلغله
از زمین تا آسمان یک آه باشد فاصله
الحذر از آه جانسوز فقیران ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
ای قلم با این فلاکت حرف حق منویس هیچ
طعنه بر گردکلفتِ کلّهشق منویس هیچ
کارها گردیده بینظم و نسق منویس هیچ
دم مزن از مجلس اشراف و اعیان ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
مدتی از حقنویسی دست بردار ای رفیق
بارها گفتم که دست از مست بردار ای رفیق
از خورشها هر چه میلت هست بردار ای رفیق
دم مزن از چایی و قلیان و سیگار ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
ایها الشاعر تو هم از شعر گقتن لال باش
شعر یعنی چه؟ برو حمّال شو٬ رمّال باش
چشمبندی کن میان معرکه٬ نقال باش
حقهبازی کن تو هم مانند رندان ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
این زمستان سخت میگیرد فلک بر ما بله
هر شبی صدصد گدا میمیرد از سرما بله
اغنیا یخ میخورند از شدت گرما بله
بیذغال و خاکه جمعی لخت و عریان ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
یومی از ایام با ملاحسین شوشتری
در دکان زرگری رفتم پی انگشتری
دستهدسته هی گدا دیدم بهجای مشتری
پر شد از کور و کچل بازار و دکان ای قلم
نیستی آزاد در ایرانِ ویران ای قلم
شاعر: سید اشرفالدین حسینی گیلانی [متخلص به نسیم شمال]