دایی، میرزاپور و تلویزیون پرتغال

جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۸۵ @ ۱۹:۰۶

لحظاتی پیش تلویزیون پرتغال با قطع تمامی برنامه‌های خود از مردم همیشه در صحنه‌ی پرتغال درخواست کرد برای سلامتی علی دایی و ایراهیم میرزاپور و حضورشان در بازی ایران-پرتغال دعا کنند.


 

۸ نظر

ایول، جالب بود

خوبه ! بد نیست که !
علی دایی بازم به عنوان بهترین تماشاگر بازی انتخاب میشه !

مثل اينکه دعاشون اجابت شد

امیدوارم ۵ - ۶ تا از پرتغال بخوریم
آمین

علی دایی که می خوام سر به تنش نباشه اون باید فعلا مقام بهترین تماشاگر که شده رو نگهداره هانی.

علی دایی رو به جرم ولگردی در میدان مسابقه دستگیر کردند

علی دایی خیلی هم خوب بود دلتان هم بخواهد او در زمین یک مهره بود

بنام خدايی که ذره ای خوبی و بدی را فراموش نخواهد کرد

برای تو می نويسم , برای شمارة ده تيم ملی , برای ابر مردی که طعم انصاف را در کشورش کم چشيده . برای مردی که لحظات را جز تلاش و تکاپو معنی نکرده , برای مردی که ايستادگی را از سبلان آموخته . برای تو می نويسم از ديار سبلان , دياری که برای تو تپيده و ساقهايت را در ميادين به نظره نشسته.آنهايی که انصاف را سر بريده اند چه زود فراموش کرده اند دلاوری بي مانندت را . ساليانی است لشکر کشی مطبوعات به دژ استوارت , انصاف را عزادار ساخته . برای تو می نويسم برای شماره ده تيم ملی , تنگ نظران دستهای ياريگر خدا را بر شانه هايت نمی بينند و دستهای تو را که بعد از هر گل به آستانش بلند می شود , برای تو می نويسم برای کسی که چندی است علت بسياری از معلولهای جامعةما شده , فقر و فلاکت , سرما و گرما , چند صباحی است از بازی تو در تيم ملی نشأت گرفته . بزرگمرد , فوتبال ايران از نام تو روييدن يافته و شکوفه های آن باغبانی بهتر از تو را نيافته ولی باز دستهايی به هم فشرده شده تا اين باغ را بی باغبان کند و اين کشتی را بی نا خدا تو نا خدای سالهای دراز اين کشتی بوده ای , چه طوفان هايی را به سلامت پشت سر گذاشته ای , چه روزهای تلخي را با تنی مجروح و برای حمايت از اين کشتی سپری کردی . با تو روزهای خوبی داشته ايم روزهايی که ياد آوری هر کدام ما را به اوج آرزوهايمان می برد . روزهايی که با خوشحالی ات خنديديم و با اندوهت گريستيم . روزهايی که چون چله ای از کمان رها می شدی و شادی و شعف را به خانه های هزاران هموطن می آوردی , بازی با کره يادمان نرفته که بعد از ساليان سال غرور شکسته امان را در برابر آنان دوباره بند زدی . حال متهم به گل نشستن اين کشتی تو هستی . داستان عجيبی است .

۱- شخصي در رأس قلة ورزشش آرميده که با واژة ورزش فرسنگها فاصله دارد . و آنطور که مولوی فرموده (( ماهی از سر گنده گردد نی زدم )) .( ولی سکوتی سنگين بر همه جا سايه افکنده و کسی را يارای انتقاد نيست ) .

۲- استعدادهای شهرهای ناتنی پژمرده اند ( ولی سرها در گريبان است و انتقادی به مشام نمی آيد).
۳- فوتبال ايران استاديوم استانداردی را که لازمة برگزاری يک مسابقه است به خود نديده , تا بازيکنان شائبة حضور در يک ورزشگاه مجلل را نداشته باشند . و کيفيت مسابقات به نحوی باشد که قابليت پخش از برنامة جنگ فوتبال آسيا را نداشته باشد .( سکوتي حکمفرماست , سوالت را کسی پاسخ نخواهد گفت ) .

۴- به تيمهای قدری می بازيم . تيمهايی که برنامة درازی در فوتبالشان داشته اند , ليگهای حرفه ای , استاديوم های استاندارد , بازی های تدارکاتی درجة يک و سرمايه گذاری در يک کلام . مثل کشتی ما که اگر آن مي باخت جای شِِکوه بود . با اين اوصاف رسانه های گروهی در پی کدامين نقطة مبهمند . می خواهند علت فروش بنز در بازارهای جهانی را با عدم فروش پيکان بسنجند . درِيغ از قطره ای انصاف.

۵- تِيمی که از اقوام مختلف به هم تنيده شده , شعاری جز ستارگان پارسی نمی يابد ( انتقادی نيست ).

۶- لشکر سياسيون از رئيس جمهور تا مجلس بسيج شده براي برد و شادی عموم , چرخهای اقتصاد ساليان درازی است که در گل نشسته است , رکودی سرد بر صنعت سايه افکنده , بدِيهيِات زندگی غايت آمال اکثرِت است , گرانِ , تورم , بيکاری , اختلاس و ... توانی بر مردمان رنجور نگذاشته . و باز مجلس و رئيس جمهور در پی علت شکستند , فوتبال اين طاعون کشورهای عقب مانده , به وسيلة رسانه های جمعی در حال گسترش است , الگويی جز فوتباليست نمانده , رسانه ای سراغ از پروفسورهای ايرانی را نمی گيرد که در کتابخانه های محقرشان در حال اتمامند. لشکر سياسيون در کارند , دولت خدمتگذار بايد چرخ های فوتبال را بچرخاند و دريغ از قطره ای مسئولت . ( انتقادی هنوز زائيده نشده است ) .

حوصلة مطلب از سر می رود . سخنم ريشه يابی مشکلات فوتبال ايِران نبود سخنم با تو بود دايی . تو متهم تمام اين مشکلاتی و علت تمام معلول ها . انتقاد با تو زائيده می شود و آزادی بيان با تو معنی پيدا می کند . جوامع ديگر , براي يافتن الگوهای مناسب به اسطوره سازی پناه می آورند و من در حيرتم که ما واقعيت خود را می بريم , مطبوعات و تلويزيون چه بی رحمانه تبر بر پيکره ات می کوبند , گويی آنها دستهای ياريگر خدا را بر شانه هايت نمی بينند و دعای بچه های يتيمی را که تو می پرورانی. برای تو می نويسم
کاپيتان ...

نظرات بسته شدن!


نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

درباره‌ی خودم

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی٬ قوم‌شناسی و فرهنگ ملل هستن٬ اصلاح‌طلب مستقل هستم و تا ابد دانش‌جو.
و در مورد اینکه چرا اسم گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم که چرا گناهکار؟
پست الکترونیکم: gonahkarblog ات جیمیل

جستجو


بایگانی

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.

لینک‌ها

گزیر - جمهور - یک پزشک - منتقد - Dizzy Rocker - نیک آهنگ - سرزمین آفتاب - سرزمین رویایی - پاپيون - كوچه - فارس تک - گفتار - داریوش کبیر - کلاغ سیاه - کیبرد آزاد - امشاسپندان - آشوب - راه من - الوان وب - حنیف مزروعی - من بچه ملا ۲۵ سال دارم - انوش - روبو - زمستان است - نقطه ته خط - کارپه دیم - ماني آنلاين - شادی شاعرانه - پابرهنه برخط - ندای امروز - آی آدم‌ها - امشاسپند - مارمولک - بی‌اجازه کوچیکترا نه - هویت - دختری از تبار ماه هفت - Corelist - رسانه - زیر خط IT - من و دورانم - امروز ما - لحظه - سفسطه‌های زندگي - مسافر - هادی فرنود - آخرین پدرخوانده - حرف حساب - اشعه ایکس - موهوم‌ترین ثانیه‌ها - عصیان - تلایه - نیما دارابی - شاش - صبحونه - از اهالی امروز - کویرزاد - شاهو توفانی - وحید - دلکوک - چرا من نه - امیدانه‌های امید - پژ - سمن آیین - پژواک - فانوس آزاد - بدون نوشابه بدون سس - نگاه گمنام - متولد ماه گـُه - عصر نوشتن - فارسی موبایل - مطرود - میهن دانلود - بلاگ‌لیست - من بدون سانسور -