بی‌تربیت

شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۵ @ ۱۲:۰۷

امروز تو خیابون سیروس دعوا شده بود، یکی از طرفین دعوا به اون یکی گفت «کـ*کش» یارو هم جواب داد «کـ*کش خودتی بی‌تربیت!»

بسیار خنده شد.

برچسب‌ها

دایی، میرزاپور و تلویزیون پرتغال

جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۸۵ @ ۱۹:۰۶

لحظاتی پیش تلویزیون پرتغال با قطع تمامی برنامه‌های خود از مردم همیشه در صحنه‌ی پرتغال درخواست کرد برای سلامتی علی دایی و ایراهیم میرزاپور و حضورشان در بازی ایران-پرتغال دعا کنند.

غنا مُرد اما بازیِ زیبا نمرده است!

سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۵ @ ۰۱:۰۶
تیم ملی غنا در بازی با ایتالیا

مطمئنن الان هیچ فوتبال‌دوستی در غنا از باخت تیمش مقابل ایتالیا ناراحت نیست، غنا زیبا بازی کرد و همین واسه یه فوتبال‌دوست واقعی کافیه، حتا اگه غنا با ۴ گل هم بازنده می‌شد چیزی از ارزش‌هاش کم نمی‌شد.

همه می‌دونستن غنا از ایتالیا ضعیف‌تره اما این باعث نشد تیم غنا از اول بازی به دفاع محض رو بیاره!
دیدین چطور تک‌ضرب تو زمین ایتالیا پاس کاری می‌کردن؟ انگار نه انگار جلوی یکی از بهترین تیمای دنیا دارن بازی می‌کنن، اون‌وخ تیم ما جلوی مکزیک طوری بازی می‌کرد انگار داره با تیم ملی مریخ بازی می‌کنه!!!

گل دوم ایتالیا روی اشتباه مسلم کوفور* به ثمر رسید اما غنا روحیه‌ی خودشو از دست نداد و مثل دقایق قبل حمله کرد!
غنا دفاعش ضعیف‌تر از ایتالیا بود اما نیومد ۱۱ نفرشو بزاره تو زمین خودش و دفاع کنه بلکه بهترین دفاع (حمله) رو انتخاب کرد. دقیق نمی‌دونم اما فکر می‌کنم درصد تصاحب توپ غنا از ایتالیا بیشتر بود.
واقعن این بازی نمونه‌ی یک بازی زیبا از جانب بازنده‌ی میدون بود که برانکو باید ازش درس بگیره. بهترین دفاع حمله‌س!

کوفور بعد از دادن سوتی و گل دوم ایتالیا

*کوفور یه چیزی تو مایه‌های میرزاپوره خودمون سابقه‌ی سوتی دادن رو داره، تو مسابقه‌ی فینال جام باشگاهای اروپا بازی بایرن مونیخ – منچستر (سال ۱۹۹۹ بود فک کنم!) که یه سوتیه ضایع داد و یکی از گلای منچستر رو اشتباه کوفور به‌دست اومد.

** تیتر پست بر وزن «نرون مرد اما رم نمرده است» است!

پی‌نوشت: راستی من تا حالا حواسم نبود، روی این پارچه‌ی دایره‌ای که قبل از شروع بازی وسط زمین پهن می‌کنن رو خوندین؟ نوشته «Say NO to racism» یعنی «به نژادپرستی نه بگویید»، خیلی حال کردم باهاش، خیلی!

برچسب‌ها

بازی قشنگتون همین بود؟!

یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۵ @ ۲۲:۰۱

افتضاح بودیم، افتضاح!
هیچ نکته‌ی مثبتی توی بازی تیم ملی نبود، گل‌های اول دو تیم که روی ضربه‌ی ایستگاهی بود که اصلن توی فوتبال نشونه‌ی کار تاکتیکی قوی نیست، گل دوم مکزیک هم که روی تر زدن رضایی بود، گل سومش هم روی احمق‌بازیه نکونام!

هی قبل از بازی می‌گفتن واسه ما بازیه قشنگ مهمه، نه نتیجه! از اول بازی دفاعی بازی کردن نتیجه‌گرایی نیست؟ یازده نفر رو گذاشتی تو زمین خودمون نتیجه‌گرایی نیست؟ ای خاک عالم بر سرت برانکو!

والا ما که نه بازی قشنگ دیدیم نه نتیجه!!!

برچسب‌ها

ایام تلخِ امتحانات

دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۵ @ ۱۶:۴۱

چند روز دیگه امتحانا شروع میشه، هیچی هم نخوندم!

ما فقط شبای امتحان یادمون میاد دانشجوییم :)

باید مدتی نباشم تا که پُر شه کم و کاست…

سلاخ و قناری

شنبه ۶ خرداد ۱۳۸۵ @ ۰۵:۲۳

سلاخی زار می‌گریست
از قناریِ کوچکی کـ…‍ خورده بود!

شاید آنفولانزای مرغی گرفته بود…

شب نحس

جمعه ۵ خرداد ۱۳۸۵ @ ۱۸:۳۷

با اطمینان می‌تونم بگم دیشب بدترین شب عمرم بود، تب و لرزی شدید همراه با از دست دادن تمرکز فکر، طوری که نتونستم ۱ ساعت پیوسته بخوابم، ۱۰ دقیقه می‌خوابیدم دوباره ربع ساعت بیدار می‌شدم و این روال تا صبح ادامه داشت حتا اون دوتا استامینوفن کدویین هم که خوردم بی‌فایده بود.

از بیرون گرمم بود از داخل لرز می‌کردم و سرد می‌شدم، پتو می‌نداختم رو خوردم از گرما هلاک می‌شدم، پتو رو که ور می‌داشتم یخ می‌زدم، کولر رو روشن می‌کردم و پتو می‌نداختم رو خوردم وضعیت بهتر بود واسه چند دقیقه اما بعدش شدیدن سردم می‌شد.

استخونامو انگار داشتن فشار می‌دادن، ستون فقراتم که کللن داشت از جا کنده می‌شد مجبور شدن یکمی روغن زیتون بزنم و ببندمش تا از دردش کم بشه.

چقدر شاشم گرفته بود، ۶، ۷ بار رفتم گلاب به روتون شاشیدم، دهنمم خشکه‌خشکه شده بود هرچی آب می‌خوردم فایده‌ای نداشت، احساس ضعف شدید می‌کردم اما جرات نداشتم چیزی بخورم می‌ترسیدم مسموم بشم، آخه یکمی هم احساس تهوع داشتم.

اعضای بدنم می‌خواستن از هم جدا بشن، احساس می‌کردم قلب و مغزم نمی‌تونن اونا رو تامین کنن، دستا و پاهام هر کدوم دلشون می‌خواست به یه سمت برن، اگه هر کدوم از اعضا یه قلب و مغز واسه خودشون داشتن دیگه این بدبختیا رو نداشتم!

فعلن با هر بدبختی بود و هزار وعده وعید که بهشون دادم و البته همراه با آرام‌بخش‌هایی قوی‌تر که زدم و خوردم می‌تونم سرپای خودم بایستم.

آدم قدر خیلی چیزا رو وقتی از دستشون می‌ده می‌فهمه، اونایی که من به ارزششون تا حالا پی برم یکی سلامتی بوده، یکی امنیت.


نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

از دیگران

به کجا؟

باشد
از تنهایی‌ام بیرون می‌زنم
اما به کجا؟

آدونیس

لینکدونی

درباره‌ی نگارنده

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی و فرهنگ هست. از سیاست [چون با دروغ آمیخته‌ست] خوشم نمیاد.
هرگز از این نمی‌ترسم که نوشته‌های الانم با گذشته‌ها تناقض داشته باشه٬ آدم‌ها عوض می‌شن٬ اگه تناقضی توی نوشته‌هام دیدین٬ نوشته‌ی جدیدتر رو طرز فکر فعلی‌م بدونبن.
در مورد اینکه چرا گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم: چرا گناهکار؟

تماس

Gonahkarblog روی Gmail

جستجو


بایگانی

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.

لینک‌ها

گزیر - جمهور - یک پزشک - شب تار - Dizzy Rocker - نیک آهنگ - راز سر به‌مهر - خواب بزرگ - پاپيون - شوالیه‌ای با شنل سرمه‌ای نقش‌شده با نشان طلاکوب شیر - فارس تک - داریوش کبیر - بلاگ‌نوشت - کیبرد آزاد - امشاسپندان - آشوب - راه من - الوان وب - من بچه ملا ۲۵ سال دارم - روبو - زمستان است - نقطه ته خط - کارپه دیم - ماني آنلاين - شادی شاعرانه - پابرهنه برخط - ندای امروز - کودن با استعداد - امشاسپند - زاپاس - بی‌اجازه کوچیکترا نه - هویت - دختری از تبار ماه هفت - Corelist - رسانه - itLine - امروز ما - لحظه - میم‌نون - مسافر - هادی فرنود - آخرین پدرخوانده - حرف حساب - شیدا - سی و یک اسفند - روزها - تلایه - نیما دارابی - دست‌نوشته‌های یک دردگرفته - متتی - از اهالی امروز - کویرزاد - شاهو توفانی - وحید - دلکوک - چرا من نه - امیدانه‌های امید - پژ - سمن آیین - پژواک - فانوس آزاد - بدون نوشابه بدون سس - نگاه گمنام - آشوک - عصر نوشتن - فارسی موبایل - مطرود - میهن دانلود - بلاگ‌لیست - من بدون سانسور - دخترو - مشتاقی - نودهشتیا -