عید اومده، من شادم!

دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۴ @ ۲۱:۴۸

هر چی غم و مشکل و تبعیض‌نژادیه به یه ورم، لحظه‌ای می‌خوام شاد باشم!

دیگه شرمنده نتونستم بیام تک‌تک به همه‌تون میل بزنم یا کامنت بزارم، به بزرگیه خودتون ببخشید.

عید همه‌ی دوستان مبارک باشه.


 

التقویم الجدید لبلاد الایران و لااهمیت لمناسبات الملیة!

دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۸:۰۰

امروز ۲۹ اسفند، روز ملی شدن صنعت نفت.

یادمه تو بهبوهه‌ی درگیری جمهوری اسلامی با «آژانس هسته‌ای» و توی بمباران خبری مردم که از طریق رادیو تلویزیون انجام می‌شد، بارها از «ملی شدن انرژی هسته‌ای» یاد شد و بارها خودم دیدم که ملی شدن صنعت نفت رو با ملی شدن انرژی هسته‌ای مقایسه کردن!

همین چند روز پیش ویژه برنامه‌ای توی اخبار ساعت ۱۰ شبکه ۳ پخش شد در مورد ملی شدن صنعت نفت، که تقریبن ۵ دقیقه بود که ۳ دقیقه‌ش در مورد انرژی هسته‌ای بود!! و ملی شدن انرژی هسته‌ای رو بیرون اومدن ایران از زیر دست بیگانگان خوند و گفت ملت ما قدرت خودشو توی همچین کاری در ۲۹ اسفند و با ملی کردن صنعت نفت نشون داد! (روحت شـــاد مصدق)

اما الان رسمن به این «واقعه‌ی ملی» اهانت کردن و اونو از لیست تعطیلات رسمی حذف کردن! به این چی میگن؟ استفاده‌ی ابزاری که میگن همینه؟!

حالا فقط به ۲۹ اسفند راضی نشدن و شمشیرشون رو برای اندک باقیمونده‌ی شادی‌های سالیانه‌مون هم از رو بستن!
اول اومدن اسم سیزده‌بدر رو عوض کردن گذاشتن «روز انسان و طبیعت» یا همچین چیزی، الانم که اومدن کللن از لیست تعطیلات رسمی حذفش کردن که کارمندای بدبخت واسه سیزده‌بدر نرن بیرون!

ولی مطمئن باشن تا خون در رگ ماست سیزده‌بدر واسمون تعطیله! تا قلب یه ایرانی می‌تپه نمی‌تونن به همین ساده‌گی این‌جور مناسبت‌های پسندیده و به‌جا رو از یاد و خاطر ماها پاک کنن.

حالا ببینیم تعطیلات کللن چند دسته هستن:

تعطیلات از نقطه نظر منشا پیدایش به سه گروه اصلی قابل تقسیم می‌باشند:
گروه اول تعطیلات ملی هستند که عموما منشا تاریخی – فرهنگی داشته و بدین لحاظ این گروه از تعطیلات در کشورهایی که قدمت تاریخی بیشتری دارند بیشتر مشاهده می‌شوند. تعداد تعطیلات ملی در کشورهایی همچون چین، ژاپن، ایتالیا و ایران بیشتر از سایر کشورها است.
گروه دوم تعطیلات مذهبی می‌باشند که ریشه در اعتقادات دینی ملت‌ها دارند. این گونه تعطیلات نیز در کشورهایی که تمایلات مذهبی قوی‌تری دارند؛ بیشتر مشاهده می‌شود. کشورهایی همچون سوئد، نروژ، دانمارک، پرو و ایران در گروه کشورهایی قراردارند که بیشترین تعطیلات مذهبی را به خود اختصاص داده‌اند.
گروه دیگر تعطیلات حکومتی می‌باشند که ارتباط نزدیکی با رژیم‌های حکومتی کشورها دارند. بررسی‌ها نشان می‌دهد کشورهایی که انقلابات متعددی در آنها رخ داده است یا به تازگی حکومت و رژیم سیاسی جدید در آنها مستقر شده است؛ تعطیلات حکومتی بیشتری دارند. کشورهایی همچون پورتوریکو، کنگو، کوبا، شیلی و کلمبیا جزو کشورهایی هستند که بیشترین تعطیلات حکومتی را دارند. در کشور ما نیز به دلیل استقرار حکومت جمهوری اسلامی از سال ۱۳۵۷ تعداد تعطیلات حکومتی افزایش داشته است.

تو رو خدا فهرست تعطیلات رسمی کشور «به اصطلاح غیرعربی ایران» رو نگاه کنین:

  • ۴ روز نخست فروردین ماه (عیدنوروز)
  • ۱۴ خرداد ماه (سالروز ارتحال حضرت امام خمینی)
  • ۲۲ بهمن ماه (سالروز پیروزی انقلاب اسلامی)
  • ۹ محرم (تاسوعای حسینی)
  • ۱۰ محرم (عاشورای حسینی)
  • ۲۰ صفر (اربعین حسینی)
  • ۲۸ صفر (وفات حضرت رسول اکرم و شهادت حضرت امام حسن)
  • ۱۷ ربیع الاول (میلاد حضرت رسول اکرم و میلاد امام جعفر صادق)
  • ۳ جمادی الثانی (شهادت حضرت زهرا)
  • ۱۳ رجب (ولادت حضرت علی)
  • ۲۷ رجب (مبعث پیامبر گرامی اسلام)
  • ۱۵ شعبان (ولادت حضرت ولی عصر)
  • ۲۱ رمضان (شهادت حضرت علی)
  • ۱ شوال (عید سعید فطر)
  • ۲۵ شوال (شهادت امام جعفر صادق)
  • ۱۰ ذیحجه (عید سعید قربان)
  • ۱۸ ذیحجه (عید سعید غدیر خم)

اگه به یه نفر که تو جریان اقدامات اخیر نباشه این لیست رو (به استثنای سه مورد اول) نشون بدیم و بگیم این لیست تعطیلات سالیانه یکی از کشورهاس، به‌نظرت میگه مال کجاست؟! حاضرم قسم بخورم ۵، ۶تا کشوری که اسم می‌بره کشورای عربی هستن و به‌هیچ‌وجه فکر نمی‌کنه تو تقویم کشوری به نام «ایران» این همه «تعطیلی عربی» وجود داشته باشه اما به تعداد انگشتان یک دست هم «تعطیلی ملی» وجود نداشته باشه!

تازه دو تا از اون سه مورد اول هم مربوط به «جمهوری اسلامی» هست، یعنی از رسته‌ی «تعطیلات حکومتی» هستن و فقط ۴ روز عید از «ایران» به‌جا مونده که فقط یه روزش کامل تعطیله و بقیه‌ش نیمه‌تعطیله!! «ایــــــــــــــــــــــــــــــران» کجایی که یادت به‌خیر!!!

دوستان و برادران مجلسی چرا رودرواسی می‌کنن؟ یهو تقویم هجری قمری رو هم جایگزین این هجری شمسی کنن! مطمئن باشن ملتی که نسبت به هتک حرمت رسمی به عناصر ملیش (۲۹ اسفند و سیزده‌بدر) حرفی نمی‌زنه تو تعویض تقویم هم هیچ کاری نمی‌تونه انجام بده!


 

سال نحس

یکشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۲:۲۸

و به‌راستی ۱۳۸۴ بدترین سال زندگی من بود، در دوران جنگ با صدام هم اینقدر استرس و ناامنی رو تجربه نکرده بودم.

«سال نحس» بهترین لقب برای این سال لعنتی بود، سالی پر از مرگ و انفجار و تهمت و تهدید، سالی مملو از تبعیض‌نژادی و تفرقه‌اندازی بین قومیت‌ها، سال نحس!

سالی که گذشت فراموشش سخته، شاید تا آخر عمرم فراموش نکنم که بر ما چه گذشت. خوزستانی که بمبستان شد و خون‌آلوده، مردمی که بیگناه بر خاک غلتیدند و منی که تاب تحمل نداشتم.

سالی که نعره‌ی انفجار برایمان عادی شد، خواهران و برادرانم رو از دست دادم و هیچکس پاسخگو نبود.

ای کاش نفت نداشتیم، این مایع شوم که روزگار ما را به شبگاری تلخ تبدیل کرد، ای کاش نفتی نبود، نفتی که همراه رنگ سیاهش به‌جای رفاه، نحسی را بر سر سفره‌های ما آورد. ای نفت، ما رو به خیر تو امیدی نیست، لطفن شر مرسان!!

سال نحس، سال ۱۳۸۴

سال نحس زده تیری ابدی به روح سردم
سال نو مثه برفه رو قله‌ی کوه دردم
برفا یه روزی آب می‌شن اما کاشکی دیرتر
اگه زود از پیشم برن می‌شم کلی پیرتر
آسمون ببار برفی می‌خوام زودتر بشم مدفون
سرمو زیرش کنم تا که دیرتر بشم مجنون


 

به محتوای فارسی هویت دهیم

جمعه ۲۶ اسفند ۱۳۸۴ @ ۲۰:۱۳

توی وب۲ که میشه گفت دوره‌ی جدیدی از تولید و مدیریت محتوا توی اینترنت هست هر چیزی برچسب مخصوص به‌خودش رو داره و اون برچسب‌ها هستن که هویتش رو مشخص می‌کنن.
حالا وظیفه‌ی ما اینه که اگه از سیستم‌هایی که قابلیت برچسب‌زنی (Tag) دارن استفاده می‌کنیم از برچسب‌های فارسی برای محتوای تولید شدمون استفاده کنیم، مثلن توی Flickr، Del.icio.us، Technorati و… از برچسب فارسی استفاده کنیم تا جستجوی محتوای فارسی روی اینترنت آسون‌تر بشه!

تا اونجا که من دیدم افراد خیلی کمی هستن که از برچسب‌های فارسی استفاده می‌کنن، بقیه فکر می‌کنن بی‌کلاسیه!!
یارو خودشو جر می‌ده، می‌گرده تا معادل یه کلمه‌ی فارسی رو پیدا کنه تا به‌عنوان برچسب ازش استفاده کنه، اما زورش میاد خود کلمه‌ی فارسی رو با حروف فارسی استفاده کنه! (عجب احمقایی!!)

خلاصه از ما گفتن بود.

پی‌نوشت:
مرتضا گفته:

فراموش نکنیم که کاربران فارسی زبان اینترنت، طیف محدود و کمرنگی از یک عالم نامحدود اند. نوشتن برچسپ به زبان فارسی برای یک فرد آشنا به این زبان امری کاملا منطقیه! به نظرم این مشکل به دیدگاه ها مربوط می شه و می تونه تا حدی سلیقه ای هم باشه. اگه طیف محدودی رو هدف قرار دادیم، مناسبه ولی در ابعاد وسیع تر به هیچ وجه مناسب نیست. هر چند که مطلب ما به زبان فارسی بر روی وب منتشر می شه ولی سیاست های یک وب پابلیشر اینو توصیه نمی کنه.

از این گذشته پشتیبانی ابزارهای تحت وب، از زبان فارسی خیلی ضعیفه و در خیلی از موارد url های ناخوانا و طولانی رو ایجاد می کنه. شاید کمکی باشه به یک جستجوگر (که آن هم ۱۰۰ درصد نیست) اما مزیت دیگری فکر نکنم داشته باشه؟ به نظرم هویت محتوای فارسی رو کاربرد صحیح الفاظ و واژه ها شکل می ده نه شکل آدرس دهی اون محتوا.

یک Uniform Resource Locator یا همان url خودمان با زبان یونیورسال انگلیسی شکل میگیره و نصفش به یه زبان و نصفش به زبان دیگه فکر نکنم خوشایند باشه!

خب چه ربطی داره؟ وقتی ما یه مطلبی رو به فارسی منتشر می‌کنیم آیا اگه یه انگلیسی بیاد بخونش می‌فهمه چی نوشتیم؟ آیا هدف ما از انتشار یه مطلب به فارسی غیر از اینه که می‌خوایم فارسی‌زبونا اونو بخونن؟! خب اگه می‌خواستیم طبق سیاست‌های وب پابلیشر جلو بریم که باید انگلیسی می‌نوشتیم، خیلی دلیل غیرمنطقی اوردی، شرمنده‌ام! من که قبول نمی‌کنم، دیگرانو نمی‌دونم.

در مورد پشتیبانی از زبون فارسی هم باهات موافق نیستم، تموم سرویس‌هایی که مثال زدم به‌خوبی از زبون فارسی پشتیبانی می‌کنن! اصلن اگه چنین سایتایی از یونیکد پشتیبانی نکنن یه نقص واسشون محسوب میشه.
در مورد اینکه نصف آدرس به انگلیسیه بقیه‌اش به فارسی هم خودت بهتر می‌دونی همه‌‌ی زبونای دیگه هم مجبورن همین کارو بکنن، یعنی دیگه دست ما نیست! ما فعلن همینی که داریم رو ازش خوب استفاده کنیم، بقیه‌ش پیشکش! ;)

یک نکته‌ی خوب:
امین گفته:

من خودم جز اون دسته هستم که tag انگلیسی می‌زارم می دونی چرا؟ چون اینطوری از کل دنیا مطلب را میبینند مخصوصاً در فیلکر حال آنکه در فارسی نوشتن فقط فارسی زبانان می تونند گیرش بیارند. ولی پیشنهاد جالبی است.

نکته‌ی خوبیش اینه که من یادم رفت بگم، توی فلیکر اتفاقن خیلی هم خوبه که علاوه بر برچسب فارسی از انگلیسیش هم استفاده کنیم، چون عکس دیگه چیزی نیست که بیننده‌ش نیازی به آشنایی به زیون ما داشته باشه (بر خلاف مقاله)


 

اذیت نکن!

پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۳:۳۴

منو اذیت نکن بچه، برو حوصله ندارم، اذیت می‌کنی؟ الهی دوست‌دخترت Shemale از آب در بیاد ببرت خونه‌خالی!!


 

قالب بهار

چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۴ @ ۲۳:۲۲

از سر بیکاری نشستم قالب Almost Spring رو رفع ایراد و فارسی کردم، اسمشو هم گذاشتم «بهار»!

دانلود


 

یک چهارشنبه‌سوری، بدون درگیری!

چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۴ @ ۰۱:۰۴

طبق عادت معمول مراسم‌های بزن‌بکوب که هیچ‌کس تو محله‌ی خودش نمی‌مونه و برای ریختن کرم یک‌ساله و ارشاد کردن به محله‌های دیگه میره (با توجه به تهدیدات جریان‌های تجزیه‌طلب بی‌شرف) و با داشتن هسته‌هایی با قدرت هسته‌ای و حواله کردن تهدیدات به اونا، بلند شدیم رفتیم یکی از محله‌های دیگه، مثل پارسال نبود، خیابون اصلی رو تقریبن نیروی انتظامی کنترل می‌کرد و اجازه‌ی اغتشاش نمی‌داد، به بسیج هم اجازه‌ی دخالت رو نمی‌داد و تو چند مورد بسیجیا رو بازداشت هم کردن!!

توی یکی از خیابونا جمعیت زیادی ایستاده بودن و از خودشون ترقه و بمب دست‌ساز در وکردن! نیروی انتظامی هم فقط نظاره‌گر بود، بعد از یه‌مدت صدای دلنواز ضرب و تمپو حالتی عرفانی به فضا داد و جمعیت با حرکات موزون اعم از بلرزون و قر دادن و بعدن هم تکنو و هیپ‌هاپ(!) فضا رو خیلی عرفانی‌تر کردن!

خلاصه بعد از کمی بالا پایین پریدن و لرزوندنه پایین و بالا دیگه نیروی انتظامی خیلی محترمانه درخواست کرد که لطفن متفرق بشین (چون ساعت ۱۲ شده بود) و ملت هم خیلی آروم متفرق شدن و نه کسی باتوم خورد، نه گاز اشک‌آوری پرت شد!

به این میگن کنترل اوضاع! واقعن جا داره از نیروی انتظامی یه تشکر ویژه بکنم.

هیچ خبری هم از انفجار بمب صوتی یا تصویری نشد، حداقل اونجایی که ما بودیم اتفاقی نیفتاد، جاهای دیگه هم من چیزی نشنیدم، امیدوارم اتفاق ناگواری واسه کسی نیفتاده باشه.

من همین الان رسیدم خونه، خلاصه جای شما خالی!


 

پیش به‌سوی وب۲

سه شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۹:۵۸

یه سری تغییراتی که تو قالب به‌وجود اوردم:

  • لینکه اضافه کردن به Del.icio.us، Digg و… برای پست‌ها
  • برچسب (Tag) برای پست‌ها و صفحات بلاگ
  • استفاده از Del.icio.us برای مدیریت لینکدونی
  • استفاده‌ی بهینه از آژاکس در کامنت‌ها
  • جدا کردن دنبالک‌ها و کامنت‌ها از هم!*
  • Cache کردن بلاگرولینگ و لینکدونی برای بالا بردن سرعت لود شدن بلاگ
  • نشان دادن دسته‌بندی‌ها به‌عنوان برچسب و بلوک برچسب‌ها با سایز متغیر (وابسته به تعداد پست‌ها) برای هر برچسب
  • حذف تقویم

* در مورد جدا کردن دنبالک و کامنت یه توضیحی بدم که متوجه شین چی به چیه!
توی وردپرس کامنت و دنبالک (Trackback) از هم جدا نیستن، یعنی دنبالک‌ها همینطوری بین کامنتا نشون داده می‌شن و جزو نظرات به‌حساب میان، من نشستم خودمو جر دادم یه کد نوشتم تا اولن دنبالک‌ها رو از نظرات جدا کنم، بعدش تعداد نظرات و دنبالک‌ها ربطی به هم نداشته باشه! (خو ایی دومی که گفتی ایی یعنی چه؟) یعنی یه سری پلاگین واسه وردپرس بود از قبل که دنبالک رو از نظرات جدا می‌کرد اما تعداد دنبالک‌ها روی تعداد نظرات حساب می‌شد مثلن اگه پست یه دونه دنبالک و دو تا نظر داشت کللن می‌نوشت سه نظر! حالا با این کدی که نوشتم (واسه همون مثال قبلی) می‌نویسه یه دنبالک و دو نظر. (یعنی کاملن جدا شدن از هم!)

خودمم گیج شدم الان که چی نوشتم، اگه نگرفتید چی شده ایراد از فرستنده‌س به گیرنده‌های خود دس نزنید!!!


 

مرا به خانه‌ام ببر

شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۴ @ ۰۰:۰۵

حالم خیلی خوبه، به خودم تلقین می‌کنم، ما تو کشورمون هیچ مشکلی نداریم، به خودم تلقین می‌کنم، پروندمون نرفته شورای امنیت، به خودم تلقین می‌کنم، تبعیض‌نژادی اینجا وجود نداره، به خودم تلقین می‌کنم، من عقده‌ای نیستم، به خودم تلقین می‌کنم، ما عقده‌ای نیستیم، به خودم تلقین می‌کنم، ما مردم شادی هستیم، به خودم تلقین… نمی‌تونم تلقین کنم، سعی می‌کنم… نمی‌شه!، به‌خدا من هم جوونم و پرانرژی، به خودم تلقین می‌کنم. تلقین می‌کنم که تلقین می‌کنم!!!

مدیا پلیر رو باز می‌کنم و آهنگ می‌زارم، یه سری آهنگ رو به‌صورت تصادفی انتخاب می‌کنم ، شهرام شبپره میاد، همش که نمیشه داریوش و سیاوش قمیشی گوش بدم خسته شدم، تا حالا هزاربار فکر خودکشی به‌سرم زده، شبا همش خواب می‌بینم یکی رو مثله می‌کنم بعدشم خودمو می‌کشم…

«توی هر شهر غریبی با تو میشه موندنی شد، قصه‌ی هزار و یک شب میشه بود و خوندنی شد، مشق عشقای قدیمو با تو میشه خط‌خطی کرد، با تو شاه قصه‌ها رو میشه یه گدای پا پتی کرد…» اینا رو شهرام شبپره می‌گه، آیا همچین کسی می‌شه که وجود داشته باشه؟ من که ندیدم، اگه پیدا بشه حاضرم خودمو جلوی پاش قربونی کنم، شاید اونی که هر شب مثله می‌کنم خودم باشم، نمی‌دونم… آخه قیافش خیلی شبیه خودمه!

«غم دنیا رو بیخیال، غصه‌ی فردا رو بیخیال، بزن بالا نوش جونت امشبه رو بابا بیخیال، کلاس ملاسو بیخیال، لیسانس میسانسو بیخیال، بیا وسط قرش بده، ما آس و پاسیم بیخیال…» اینا رو افشین می‌خوند… چقدر اون تیکه‌ای که برادرش با یه همچین چیزی شروع می‌کنه رو دوس دارم «ایوویت فونونس پاییشید، ایکلیت فونوتس پاییشید، لاییکشنتای پاییهید…» فکر کنم ورس سومش باشه.

بچه‌ها میگن آلمانی می‌خونه، از ریتمش معلومه چرت و پرت می‌خونه، اما خب واسه رقصیدن خیلی خوبه، آهنگو میارم عقب و صدا رو می‌برم تا آخر، شیشه‌های اتاقم شروع می‌کنه به لرزیدن، به یه ورم! چقد مراعات همسایه‌ها رو بکنم، بلند میشم وسط اتاق شروع می‌کنم به رقصیدن، فکرمو آزاد می‌کنم و دور خودم تاب می‌خورم… چه حس قشنگیه، دقیقن دنیا رو یه ورم حساب نمی‌کنم، بچرخ تا بچرخیم، تو حال و هوای خودمم که یهو آهنگ تموم میشه، انگار از آسمون هفتم با مخ می‌کوبنم به زمین، آهنگ بعدی شروع میشه، چقدر ریتمش آشناست، اصلن هم واسه رقصیدن خوب نیست یه چیزی مثل ریتم زنجیرزنی عاشورا، فکرم کار نمی‌کنه که بیاد بیارم کدوم آهنگه، صبر می‌کنم تا خوندنش شروع بشه ببینم کیه، حس خیلی بدی دارم، شروع شو دیگه لعنتی… شروع میشه

«باز بوی باورم خاکستریست، صفحه‌های دفترم خاکستریست، پیش از اینها حال دیگر، هرچه می‌گفتند باور داشتم… نه فقط حرفی از آهن مانده‌ست، شمع بیت‌المال روشن مانده است… دست‌ها را باز در شب‌های سرد، هــــــــا کنید ای کودکان دوره‌گرد، مژدگانی ای خیابان‌خواب‌ها، می‌رسد ته‌مانده‌ی بشقاب‌ها… در صفوف ایستاده بر نماز، ابن‌ملجم‌ها فراوانند باز… سر به لاک خویش بردید ای دریغ، نان به نرخ روز خوردید ای دریغ… گیر خواهد کرد روزی، روزی‌ات در گلوی مال مردم‌خوار‌ها…»

عصار بود… حس می‌کنم ضربه مغزی شدم، نمی‌تونم حرکت کنم، تو آینه خودمو نگاه می‌کنم، اشکام کی جاری شدن که خودم نفهمیدم، چه احساس بدیه که روحت بشه غمگین، نای بلند شدن ندارم، زیر لب زمزمه می‌کنم «گیر خواهد کرد روزی، شادی‌ام در گلوی مال‌مردم‌خوارها… گیر خواهد کرد روزی شادی‌ام…»


 

حق مسلم

چهارشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۵:۲۱

برابریِ کامل حق مسلم زن!


 

پیغام‌گیر

سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۸:۴۴

با سلام، من الان جلسه دارم نمی‌تونم تلفونتو جواب بدم… (۱۳۰ کیلوبایت)

اینو حتمن بگیرین گوشش کنین، حرف نداره! من که دل‌درد گرفتم از بس خندیدم!


 

تبعیض‌نژادی در بختیاری

دوشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۴ @ ۰۰:۳۳

از اونجایی که می‌گن «یه سوزن به‌خودت بزن، یه جوالدوز به دیگران» تصمیم گرفتم نمونه‌ای از تبعیض‌نژادی رو که توی قوم خودم (بختیاری) رواج داره بیان کنم.

شاید شما هم نوازندگان قوم بختیاری رو دیده باشین که با ساز و دهل خودشون در مجالس عروسی و عزا حضور دارن و مجلس رو به اصطلاح گرم می‌کنن!

ما بختیاریا به این افراد می‌گیم تُوشمال(Toshmaal)، جالبه بدونین توشمالا همشون از یه طایفه هستند که به اسم خودشون نامگذاری شده یعنی «طایفه‌ی توشمال»

هر طایفه‌ای توی بختیاری توشمال مخصوص به‌خودش رو داره، یعنی چند نفر از «طایفه‌ی توشمال» همیشه همراه اون طایفه هستن تا توی مراسم مختلف موسیقی رو اجرا کنن!

محمدرضا دادگر (شاعر بختیاری معاصر) تو مقدمه‌ی دفتر شعرش به‌نام «خین گل» می‌نویسه:
«اما توشمال‌ها، این شادی‌آفرینان محروم از امتیازات ایل -که نه کسی با آنها وصلت می‌کند و نه شریک شام و ناهارشان می‌شود- نقش به‌سزایی در سینه به سینه گرداندن اشعار و ادبیات حماسی داشته و دارند.»

بله درست فهمیدین، قسمت تاسف‌برانگیز این داستان اینه که، یه قانون نانوشته هست که هیچکس با توشما‌ل وصلت نمی‌کنه، هیشکی سر سفره‌ی توشمال نمی‌شینه و اونا فقط می‌تونن توی خودشون وصلت کنن! یعنی ایل فقط از اونا استفاده‌ی ابزاری می‌کنه و طایفه‌ی پَست‌تر به‌حساب میان!!!

اصلن توشمال بودن یه جور ننگ محسوب می‌شد. البته الان به‌دلیل شهرنشینی و رقیق شدن خیلی از اون تعصبات بی‌جا دیگه چنین چیزایی رو کم میشه تو شهرها پیدا کرد اما توی عشایر و اکثر روستاها این رسم کثیف هنوز پایداره و این تبعیض بی‌رحمانه همچنان ادامه داره!

ما می‌تونیم تبعیض‌نژادی رو نابود کنیم، اولین گام پاکسازی خویشته.


 

وبلاگ موردنظر در دسترس نمی‌باشد

یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۰:۱۲

یه چند روزی به‌دلیل تحریم آمریکا و بسته شدن سرور، بلاگ در دسترس نبود که با تلاش شبانه‌روزی سربازان گمنام پشتیبانی هاستینگ سرور دوباره رو‌به‌راه شد! همین!


 

خوزستان را بمبستان نکنید!

سه شنبه ۹ اسفند ۱۳۸۴ @ ۰۲:۰۴

باز هم «قلب اقتصاد تک‌محصولی ایران» - خوزستان - دوشنبه صبح شاهد انفجارهایی در یک روستا و دو شهر مهمش بود، انفجار در روستای ملاشیه، فرمانداری دزفول و فرمانداری آبادان باز هم مرا در فکر فرو برد که آیا جون انسان‌ها اینقدر بی‌ارزشه؟ یعنی توی این دنیا چیزی با ارزش‌تر از حرمت انسانی هم پیدا میشه؟

به متن خبر انفجار آبادان توجه کنین:
«بر اساس گزارش خبرنگار ما محوطه دستشویی فرمانداری آسیب جدی و دیوارهای نمازخانه این فرمانداری شکافته شده است. در حالی که مقامات مسئول در فرمانداری آبادان بمب را از نوع صوتی اعلام می‌کنند مشاهدات خبرنگار ما چیزی بیش از بمب صوتی را نشان می‌دهد

چرا مشاهدات عینی با بیان مسئولین متفاوته؟ (شنیدن کِی بُود مانند دیدن!)
این صادق نبودن مسئولین هم مسئله‌ای که نمیشه به ساده‌گی از کنارش گذشت، چرا همیشه می‌خوان حوادث رو کوچیک و بی‌اهمیت جلوه بدن؟ مثلن می‌خوان ایجاد رعب و وحشت نکنن؟! اونی که بخواد وحشت رو ایجاد کنه خوب می‌تونه (با بمب‌گذاری کور) این کارو انجام بده و تا حالا هم نسبتن (با این همه بمب صوتی و تصویری که گوشه کنار این استان منفجر میشه) تو کار کثیف و غیرانسانیش موفق بوده!! دیگه با لاپوشونیه مسئله چه چیزی رو می‌خواین حل کنین؟ به‌خدا مردم دیگه اونقدرا هم ساده‌لوح نیستن!

وختی مهم‌ترین نقاط اداری یه شهر مورد حمله قرار بگیره ۱۰۰٪ ضعف سیستم امنیتی رو نشون میده! آخه مگه ما جایی مهم‌تر از فرمانداری و استانداری داریم دیگه؟!

آقای استاندار شما در قبال جان تک‌تک شهرواندان خوزستانی مسئولید، چرا تا حالا تدابیر شما در جهت ایجاد امنیت کامل در استان نافرجام بوده؟ (انفجارهای دوشنبه گواه این مدعاست)

البته زیاد شدن ایست بازرسی‌ها، جمع کردن سطل‌آشغال‌های سطح شهر اهواز، آنتن ندادن موبایل‌ها و قطع شدن اینترنت استان بعد از منفجر شدن بمب‌ها از جمله اقدامات شما بوده، منم می‌دونم!، بزار راستشو بگم خداییش با این جمع کردن سطل‌آشغالا خیلی حال کردم! باز این کار تو اون مقطع زمانی (البته نه به عنوان راهکاری اساسی) مفید بود ولی آیا قطع کردن اینترنت یا موبایل‌ها - اونم بعد از بمب‌گذاری!! - اقدامی در جهت ایجاد امنیته؟ یه توجیه قانع کننده واسه من به عنوان یه شهروند اهوازی بیارین که این کارا بعد از منفجر شدن بمب چه معنی و مفهومی داره؟!

آقای احمدی‌نژاد در برنامه‌های انتخاباتیشون فرمودند که ماهیانه گزارشی از کارهایی که انجام دادن رو به مردم ارائه می‌دن (و واقعن چه کار جالب و پسندیده‌ای بود اگر انجام می‌شد) و توی میزگرد شبکه دو این عمل بسیار پسندیده رو به استاندارها و تک‌تک وزرای انتخابیشون هم بسط دادن اما تا به‌امروز ما شاهد همچین گزارشی از جانب شما نبودیم، میشه بفرمایین اون شعارهای قبل از انتخابات چی بود و این بمب‌گذاری‌های پی‌در‌پی چیه؟!!

البته شاید همین ارائه ندادن گزارش به مردم و شفاف نکردن موضوع از جانب مسئولین امر باعث این شده که ملت برداشتشون این باشه که شما اقدام خاصی در جهت ایجاد امنیت کامل در استان انجام ندادین یا اگر هم انجام شده به نتیجه‌ی خاصی نرسیده.

از همون انفجارهای اوایل امسال مسئولین انگشت اتهامشون رو متوجه اون‌سوی مرزها و مخصوصن روباه پیر - انگلیس - کردن، و بارها خبر از دستگیری عوامل بمب‌گذاری‌ها و مجازات سریع اونا دادن، در حالی که تا الان حتا از یک شخص حقیقی هم به‌خاطر این بمب‌گذاری‌ها اسم برده نشده. و تا اونجا که من اطلاع دارم طبعن کسی هم محاکمه/مجازات نشده.

تا کی فرافکنی؟ آیا واقعن این راه حفاظت از جون انسان‌های این استان بدبخته؟!
وزیر کشور و وزیر اطلاعات با توجه به مدارکی که دارن انگلیس رو عامل اصلی انفجارهای خوزستان (از ابتدا) می‌دونن، ما هم بر اساس حرف وزرای محترم (که حتمن بیشتر از ما می‌دونن) فرض رو بر این می‌گیریم که عامل این انفجارها وابسته به انگلیس بوده، در این صورت سکوت دولت با توجه به مدارکی که در دست داره در مقابل انگلیس چه معنایی می‌تونه داشته باشه؟!

چرا علیه دولت انگلیس به سازمان ملل (یا حالا هر سازمان بین‌المللی مرتبط) شکایتی نمی‌کنیم؟ آیا واقعن جون ما خوزستانیا اینقدر بی‌ارزشه که دولت زحمت یه شکایت خشک‌وخالی رو (واسه خوش کردن دل ما) به خودش نمی‌ده؟

اصلن چرا سفارت انگلیس توی تهران تعطیل نمی‌شه؟ اگه واقعن انگلیس عامل این انفجارهاس چرا اون سفارت که الان دیگه لونه‌ی جاسوسی یا بهتر بگم لونه تخریب و انفجار هست رو نمی‌بندن؟ چرا از تسخیر اون جلوگیری می‌کنن؟

بنده به‌شدت خواستار تعطیل/تسخیر/تخریب شدن لانه جاسوسی-خرابکاری انگلیس در تهران هستم، دولت باید در راستای حرفی که می‌زنه عمل مفید هم انجام بده!! اینکه نمیشه ما انگلیس رو متهم کنیم بعدش بزاریم دیپلماتاش راست‌راست تو کشور بگردن و حتا بهشون نگیم بالای چشتون ابروئه! خداروشکر قانون کاپیتولاسیون که دیگه تو کشور نداریم! داریم؟! ما انقلاب کردیم که در مقابله بیگانه قد علم کنیم، غیر از اینه؟ پس این رودرواسی با مقامات انگلیسی یعنی چی؟

به قول یارو: اگر میگی انگلیسه پس اون را بگیر و بزن و اگر انگلیس نیست پس چرا میگی؟

همین سیاست‌های دوگانه‌ی دولته که ما رو هم این وسط حیرون کرده! نفمیدیم توی راهپیمایی و تحصن و… باید بگیم مرگ بر انگلیس یا انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست!؟!

پی‌نوشت: دو سه روز بعد از انتشار این نوشته از سیمای استانی خوزستان فیلم اعتراف چند نفر متهم به بمب‌گذاری پخش شد و فرداش دو نفرشون رو اعدام کردن!


 

افتخار و سرشکستگی

یکشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۷:۰۷

این نتیجه‌ی بحث با یکی از رفقاس، یه‌جورایی ادامه‌ی این مبحث‍‍ه هست.

به نظر من انسان باید به چیزای اکتسابی خودش افتخار کنه، چیزایی که خودش واسشون تلاش کرده و به دستشون اُورده. مثلن اگه من فوق لیسانسمو با معدل بالا بگیرم بهش افتخار می‌کنم یا اگه با تلاش خودم از نظر مالی پیشرفت کنم باعث افتخارمه.

ولی چیزایی که به‌صورت موروثی و نسل اندر نسل به انسان رسیده باشه و خودش توی بدست اوردنشون هیچ نقشی نداشته، نه باعث افتخاره نه باعث سرشکستگی و خواری! چیزایی مثه قومیت، محل زندگی، ارث بابام، پک و پوز! و…
البته این به این معنی نیست که بخوام این موارد رو بی‌اهمیت جلوه بدم، اتفاقن من از بعضی چیزای اینطوری خوشم میاد و دوسشون دارم مثه بختیاری بودنم، خوزستانی بودنم و… اما دلیل نمیشه باعث افتخارم باشن. (افتخار کردن و دوس داشتن دو چیزه متفاوته!)

حالا بازم انتظار دارین بگم «من به بختیاری بودن خودم افتخار می‌کنم»؟ بیخود! من جمله‌ی کذایی رو به این حالت که دوس دارم ترجمه می‌کنم «بختیاری بودن باعث سرشکستگی من نیست».


 

وُلِک لینک می‌خوای؟

پنجشنبه ۴ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۵:۰۱

به‌نظرم الان دیگه لیست خوزستانی‌ها (تقریبن) کامل شده و آماده‌ی عرضه به عموم هست!
اینم آدرسش:

http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=347b8cf66f0637fcf39ef346145c50a5

و همونطور که توی آدرسش هم تابلوه، شناسه لیست اینه:

۳۴۷b8cf66f0637fcf39ef346145c50a5

دیگه شما با هرچی (php، javascript و…) خواستین فراخوانیش می‌تونین بکنین :)

شرایط اضافه شدن به لیست:

  • نویسنده‌ی بلاگ اصالتن خوزستانی باشه (مهم نیست ساکن کجا باشه)
  • نویسنده ساکن خوزستان باشه (مهم نیست اصالتن کجایی باشه)
  • در مورد خوزستان باشه (دیگه ربطی به اصالت و مکان نویسنده‌ش نداره!)

با داشتن یکی از شرایط بالا و این شرط لازم و مهم که بلاگ فاقد محتوای نژادپرستانه باشه، می‌تونین زیر همین مطلب کامنت بزارین یا با ایمیل خبرم کنین (گناهکار ات گناهکار دات کام) تا بلاگتونو به لیست در اسرع وقت اضافه کنم (ممکنه چند روز طول بکشه).

بلاگ‌هایی که به لیست اضافه می‌شن به هیچ‌وجه از لیست حذف نمی‌شن (تا وقتی من زنده باشم) مگر اینکه ردپایی از نژادپرستی توی مطالبشون دیده بشه!!!


 

مدرسه پیرمردها

چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۴ @ ۱۸:۱۸

بازی تیم ملی با تایوان اصلن بم نچسبید، تایوانو حداقل باید ۲۰تا می‌زدیم!

این همه دفاع جوون و خوب داریم تو لیگ، رفتن یحیا رو برداشتن با اون سن و سالش گذاشتن فیکس تیم! حالا من به خاطر موی سفیدش بهش توهین نمی‌کنم!

آقای گل لیگ فیکس تیم ملی نباشه، بعدش اون پیر بی‌خاصیت رو گذاشتن مهاجم نوک تیم که فقط بپره و توپا رو خراب کنه!

این پیرمردا هنوز نمی‌خوان بی‌خیال ما بشن و دست از سر تیم ملی بر دارن؟ همین پدرخوانده و یحیا دانمارکی رو می‌گم!


 

جمله‌سازی

دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۴ @ ۰۰:۳۴

بنیامین: “ساعت، دیوار، چشمات، قلبم، آلبوم، گریه، نامه، عاشق، آینه، گلدون، شونه، خونه، نیمکت، گیتار، پاییز، مهتاب، می‌مونم، نمیای، می‌میرم!

گناهکار: خو چی‌کار کنم؟ جمله بسازم؟

*بنیامین از خواننده‌های جدیدی هست که به‌صورت زیرزمینی (Underground) کاراشو پخش می‌کنه و انصافن از خیلی از این خواننده‌های دره‌پیت داخلی و خارجی کارش بهتره! کللن کساییکه زیرزمینی کار می‌کنن رو بیشتر قبول دارم!


 

نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

درباره‌ی خودم

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی٬ قوم‌شناسی و فرهنگ ملل هستن٬ اصلاح‌طلب مستقل هستم و تا ابد دانش‌جو.
و در مورد اینکه چرا اسم گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم که چرا گناهکار؟
پست الکترونیکم: gonahkarblog ات جیمیل

جستجو


بایگانی

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.