آزادی بیان

پنجشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۴ @ ۰۷:۰۳

کی گفته تو کره‌ی شمالی آزادی بیان نیست؟
گه خورده!
تو کره‌ی شمالی آزادی بیان کامل وجود داره ، فقط آزادی پس از بیان وجود نداره!!!!


 

مو بال اِخوم

چهارشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۴ @ ۰۸:۰۷

ای خدا بال بم بده خوم بزنُم پر، آخی وای
خو لامصب چه ابو دو تا بال بم بدی؟ مو هم خوم فر بزنم ز ایچو برم، خو می نیبینی بالامه چیدنه :(
مو خو ادونم آخرس خومه اکُشُم، ز حالا گوده بوم فردا انجه انجم مکنی!

توضیح: خیلی وختا آدم بعضی چیزا رو واسه دل خودش می‌نویسه! لازم هم نیست پینگ کنه.


 

بی‌قراری

سه شنبه ۲۷ دی ۱۳۸۴ @ ۰۷:۲۷
دلم همواز زنو شال و قوا کرد delom hamvaz zenoo shalo ghava kerd
دُوارته رهسه ز ره مو جدا کِرد dovarte rahse ze rah mo joda kerd
ندونوم سیچه ای دیلق گِرِدِه nadoonom siche ee dilagh gerede
دوتاییمونه وا یَک مفتِلا کِرد do taiimoone va yak moftela kerd
به‌جونم هم زنو تش ونده ای دل bejoonom ham zenoo tash vande ee del
نه وام ایگو نه وام ایخنده ای دل na vam igo na vam ikhande ee del
ز دستس نم پنه وا کی بیاروم ze dastes nav panah va ki biarom
وُلا دی هونومه ورکنده ای دل vola di hoonome varkande ee del
تو گیره زوونیام بیدی دل ای دل to gire zooniam bidi del ey del
سی هر کاری وابام بیدی دل ای دل si harkari vabam bidi del ey del
وُلا دی لیوه وابیدُم زِ دستت vola di leeveh vabidom ze dastet
تو خو هرجا نَهام بیدی دل ای دل to kho harja naham bidi del ey del
وُلا دی لیوه وابیدم ز دستت vola leeveh vabidom ze dastet
تو خو هرجا نَهام بیدی دل ای دل to kho harja naham bidi del ey del
نَدونُم سیچه هَمقُو بی‌قرارُم nadoonom siche hamgho bighararom
ز کارُوم دی خُومم سر نی دِرارُم ze karom di khomam sar ni derarom
به روز اَفتَونِه اِپاهُم تا به‌دَره be rooz aftavne epahom ta bedarre
به‌شَو آستاره‌هانه ایشُماروم be shav astarehane eeshomarom
مونوم واستی دیندا دل بِدَونُم manom vasti dinda del bedavnom
ای‌ترسُم بعده زی دی وِل بِدَونُم eetarsom badezi di vel bedavnom
آی دِلُم جا نیگره اندی دونُم aay, delom ja nigere anday doonom
وای که خیلی تحله بی‌حاصل بِدَونُم vay ke khayli tahle bihasel bedavnom

برای شنیدن و دانلود آهنگ و همچنین خواندن ترجمه به ادامه‌ی مطلب مراجعه کنید! [ادامه‌ی مطلب...]


 

نتونستم!

شنبه ۲۴ دی ۱۳۸۴ @ ۰۴:۱۸

نتونستم دَووم بیارم :))
البته کمتر وقت می‌کنم سر بزنم ولی خب دیگه…
فعلن همینو داشته باشین بعدن نگین گناهکار بمون دروغ گفت!


 

من معتادم!

پنجشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۴ @ ۰۶:۱۷

بازم موقع امتحانات شد و من دست به بیضه ایستادم یه گوشه‌ای و دارم کتابا رو نگا می‌کنم! یعنی من باید اینا رو امتحان بدم؟! Oh Shit

این اعتیاد اینترنتی هم مارو به فاکه فنا داده، خداوکیلی هر کاریش می‌کنم نمیره که نمیشه!!! اه!

کاشکی یه قرصی چیزی داشت واسه ترکش، تو این یه هفته باید ۴ تا کتاب خرکی رو تموم کنم چون تو خوده امتحانات فرجه‌شون خیلی کمه!

پس من از امروز قول می‌دم که دیگه کانکت نشم! ببینم چقد می‌تونم رو حرفم وایسم!!

البته احتمالن، شاید، یه وخ، واسه خالی نبودن عریضه، با امکانه «پست به آینده» اینجا رو رو به راه نگه دارم اما خودم نیستم!


 

آژاکسیزاسیون

چهارشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۴ @ ۰۲:۱۹

آقا ما امتحانی، واسه تفنن از خودمون آژاکس در وکردیم واسه این قالب وبلاگی که می‌بینید! البته کد اصلیش ماله خودم نیست ولی خیلی بهش ور رفتم تا اینجوری شده!

اولیش قسمت جستجو (همون Search) هست که الان از خودش آژاکس در وکنه ده نتیجه‌ی اول جستجو رو و دومیش هم کامنتاس که آژاکسیزه شده!

تست کنید اگه مشکلی چیزی داشت خبرم کنید چون خودم زیاد به آژاکسی که واسه کامنتا گذاشتم اعتماد ندارم!

پی‌نوشت: در مورد این قسمت جستجو یه توضیحی انگار باید بدم! ببینین شما یه کلمه‌ای رو تایپ کنین اما اینتر رو نزنین!! شاید یک ثانیه هم طول نکشه که اون پایین می‌نویسه «در حال جستجو…» بعد از اون یه خورده که صبر کنین نتایج جستجو رو همون پایینه جعبه‌ی جستجو واستون نمایش می‌ده!
زیرشون هم یه دکمه‌ی «نتایج کامل جستجو» هست که اگه بزنین متن کامل پستایی که پیدا کرده رو نشون می‌ده! افتاد الان؟!

پی‌نوشت: آژاکس کامنتا مشکل داشت، برشداشتم!


 

رو به آسمان

دوشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۴ @ ۰۷:۳۱

حتا وختی که بخوام از بالای یه ساختمون بلند خودمو پرت کنم پایین، دوس ندارم رو به پایین برم، به پشت می‌پرم که نگاهم رو به آسمون باشه!


 

دی بلال

شنبه ۱۰ دی ۱۳۸۴ @ ۰۳:۵۸
پروانه ز عشق شمع دایم اسوسه، دی بلال parvane ze eshghe sham dayem esoose dey balal
زنجیره عشقه که نیلس بگُروسه، دی بلال zanjire eshghe ke niles begoroose dey balal
مهِ چارده ار تَری بِنیَر چه ماتم، دی یلال mahe chaardah ar tari beniyar che matam dey balal
ز خجالت هر شُوی هی ری وِلاتَر، دی بلال ze khejalat har shovi hey ri velatar dey balal
بلال بلالُم، دی بلال، بــِهلُم بـــِنالُم، دی بلال balal balalom dey balal, behlom benalom dey balal
چَویله کِرِه کمر باد آوشِنیدِس، دی بلال chavile kerre kamar, baad ovshanides dey balal
دله کُر کاردینِ تر، غم انجــِنیدس، دی بلال dele kor kardine tar, gham anjenides dey balal



پروانه از عشق شمع مدام می‌سوزد
زنجیره عشق است که مانع گریختن او می‌شود
ماه شب چهارده اگر می‌توانی غم و ماتم ما را نظاره‌گر باش
از خجالت هر شب پایین‌تر می‌روی و کوچک‌تر می‌شوی
بلال، بگذار ناله‌ی خود را ادامه دهم
چویل* بر کمر کوه را باد پریشان کرده و عطرش در فضا پراکنده است
دل این پسر مانند کاردین* تر و تازه بود، غم آن‌را تکه تکه کرد

* چویل و کاردین دو نوع گیاه، که اولی خیلی خوش عطره و جاهایی رشد می‌کنه که دست آدمیزاد به‌زور بهش می‌رسه، دومی هم یه گیاه تر و نازک و همچین مامانیه!


خواننده: جناب ملک مسعودی / آلبوم مندیر (منتظر)
دریافت آهنگ: از اینجا می‌تونین آهنگو دانلود کنین!


 

بم رفت، باقی رو بچسب

سه شنبه ۶ دی ۱۳۸۴ @ ۰۶:۱۷

بهتر نیست به‌جای گریه کردن برای بم، فکری به‌حال تهران بکنیم که اگه یه زلزله‌ی کوچیک توش بیاد “فاجعه‌ی انسانی” به‌وجود میاد؟ یا خیلی از شهرهای دیگه که ساختموناشون به چُس بنده به گوز پیوند!!

حالا حواستون هست هیشکی عین خیالش نیست که وضعیت مقاومت ساختمونا افتضاحه؟! کافیه یه زلزله بیاد و جایی با خاک یکسان بشه تا همه بشن دایه‌ی مهربان‌تر از مادر!

البته خب اینم برمی‌گرده به همون «مرده‌پرستی» ایرانیا که طبیعیه!


 

پلیر

دوشنبه ۵ دی ۱۳۸۴ @ ۰۷:۴۰

ملت، جام مادرتون، جان عزیزتون، جان گناهکار پلیر نذارین تو بلاگتون! یعنی از این پلیره دیفالته خوده کاوشگر استفاده نکنین!! حداقل از فلش پلیر استفاده کنین!!
چقد ما باید از دست این پلیرهای مزخرفتون کاوشگرمون (browser) هنگ کنه و تموم صفحاتی که باز کرده بودیم به فاک فنا بره؟!

از این به بعد وبلاگی که از این آتاشغالا بزاره و مایه‌ی آزردگی خاطرمو جور کنه میره تو لیست سیاه و دیگه خونده نمیشه! :دی
اینا نوفهمن، اینا هیچی نوفهمن!!


 

کریسمس مبارک

یکشنبه ۴ دی ۱۳۸۴ @ ۰۳:۴۷

کریسمس بر همه‌ی هموطنای مسیحیم مبارک باشه، سال میلادی خوبی رو واستون آرزو می‌کنم.


 

هشدار به ماهشهری‌ها

شنبه ۳ دی ۱۳۸۴ @ ۱۷:۰۲

یه چند روزی هست که توی ماهشهر و سربندر شنیده میشه دارن میریزن تو خونه‌ها و ماهواره‌ها رو جمع می‌کنن! خیلی از مردم هم از ترس رسیور و دیش رو فعلن تعطیلش کردن تا آبا از آسیاب بیفته.

اما قسمت جالب قضیه اینه که کسایی که ماهواره‌ها رو میریختن تو خونه و جمع می‌کردن صاحاب دستگاه رو جریمه نمی‌کردن و فقط به بردن رسیور و دیش راضی می‌شدن و ملت هم کلی حال می‌کردن که جریمه نشدن!!

طی تماسی که ملت با مراجع قضایی ماهشهر داشتن یه همچین جوابی دریافت کردن: «اینا یه مشت دزدن که می‌ریزن و ماهواره‌ها رو می‌دزدن و هیچ ارتباطی به سپاه، بسیج، منکرات و بقیه‌ی نهادهای دولتی ندارن اگه دیدینشون بگیرنشون و به ۱۱۰ زنگ بزنین!»

پس یا ایهالماهشهریون! به‌هوش باشید که دزدا نیان ماهواره‌هاتونو جمع کنن!


 

مرور یک سال بلاگ‌نویسی

جمعه ۲ دی ۱۳۸۴ @ ۰۳:۵۸

خب گناهکار هم یه ساله شد، طبق عادت احتمالن باید خوشحال باشم اما قبل از خوشحال بودن باید ببینم اینجا چیا واسم داشته و به چه دردی خورده(؟) بعدش خوشحالی کنم چون کاری که چیزی به آدم نرسونه رو باید جمعش کرد.

راستشو بخواین من همین‌جوری از سر هوس اینجا رو راه انداختم، چون پول هاست و دومینش رو هم خودم ندادم سال قبل و یه بنده‌خدای دیگه‌ای واسم اینجا رو خرید (امسال قرار شده واسش بفرستم پول هاست و دومینو، مفت‌خوری هم حدی داره!)

بزار از اول شرو کنم، یه روزی من احساس کردم از پایان می‌ترسم و تصمیم گرفتم آغاز کنم
بیشتر سعی می‌کردم بتونم بلاگ رو مثه محسن درآرم این روند ادامه داشت و بیشتر مسائلی که مطرح می‌کردم سطحی بود.

از اون پستایی که دادم «خانه‌ی پاکان» رو خیلی دوس دارم.

بعدش یه مرجع فارسی واسه توابع قالب وردپرس نوشتم که خودم باش خیلی حال کردم و به‌درد بعضیا هم فکر کنم خورد همون موقع.

یه چندتا کلکل هم با هودر کردم که همین‌طوری از سر عصبانیت بود.

زمان گذشت تا رسیدیم به بازیای تیم ملی واسه مقدماتیه جام‌جهانی که IQ ترکوندم و تصمیم گرفتم بازیا رو به‌صورت آنلاین گزارش کنم واسه کساییکه دسترسی به تلویزیون ندارن و خوشبختانه جواب داد! منم چهارتا از بازی‌های تیم ملی رو آنلاین گزارش کردم.

یه مدت بعد یه سری درگیری قومی توسط جریان ضدملی خلق عربی‌ها تو اهواز به‌وجود اومد که من یه گزارش ازش تهیه کردم از چیزایی که شنیده بودم و گذاشتم اینجا، با بحثایی که پای اون پست کذایی با دیگران داشتم فهمیدم برداشتم از زندگی خیلی نژادپرستانه‌ست، واسه همین رفتم دنبال منابعی که بتونم دیدم رو عوض کنم، خوشبختانه تا حد زیادی موفق شدم و کللن زندگیم از این رو به اون رو شد، راستشو بخواین یکمی سخت‌تر از قبل شد چون محدودیت‌هام بیشتر شد و توی همه‌ی کارام باید رعایت می‌کردم که مبادا به قومی توهین کنم و مردمانی رو از خودم برنجونم، اما ارزشش رو داره، من حاضرم خودم رو محدود کنم اما دیگران رو از خودم نرنجونم، اصلن “یکی” از دلایل زنده بودنم همین یه بیته «سعدیا مرد نکونام نمی‌رد هرگز / مرده آنست که نامش به نکویی نبرند» اگه این بیت نبود من همون اوایل راه‌اندازیه این بلاگ خودکشی کرده بودم! چون به‌شدت تحت تاثیر ابیاتی از قبیل «جهان هیچ است اندر هیچ / ای هیچ بیهوده در هیچ مپیچ» بودم و تقریبن به پوچی رسیده بودم و ادامه زندگی رو بی‌خود می‌دیدم، دوس ندارم در موردش حرف بزنم…

بعدش رفتم تهران و اون قضایای «بچه شهرستانی» و این حرفا پیش اومد که البته من تو اون پست یکمی شورشو در اورده بودم که همین‌جا رسمن اعتراف می‌کنم! ولی باور کنید همچین مسائلی خیلی وجود داره.

یه مدت بعدش دوران انتخابات بود و همه‌ی بلاگا سیاسی می‌نوشتن اما من چون تخصصی تو این زمینه ندارم حتا یه پست هم در مورد انتخابات ندادم!

بعد از اون پست شورش در اهواز یه سری مشکلات واسم به‌وجود اومد که من مجبور شدم سرپا بشاشم که خیلی به‌دردبخور بود و دست از سرم برداشتن!

بعدش یه سری دعواهای وبلاگی به‌وجود اومد که منو مجبور کرد پست «پز روشنفکری» بنویسم، چرا بی‌خودی رودرواسی کنم؟! دعوای مجید زهری (افشین زند یا هر اسم دیگه‌ای که واسه خودش جور کرده…) با ن.خ که نارس بودن بلوغ فکری زهری رو ثابت کرد که توی دعوا به ن.خ یه چیزی تو این مایه‌ها گفته بود «دیگه از کسی که صداش شبیه دختر بچه‌های ۱۲ ساله هست چه انتظاری میشه داشت؟!»، خب کسی که تو جروبحث همچین استدلال مزخرفی رو به‌کار میبره واسه خراب کردن طرف مقابلش، بعد از اون‌ور پز روشنفکریش ماتحت خر رو جر داده معلومه فقط نقش بازی می‌کنه و من از این کثافت کاریا حالم به‌هم می‌خوره!

مقاله‌ی «رپ فارسی» ورود رسمی من به عرصه‌ی موسیقی بود که رپ فارسی رو بردم زیرسوال!

یه تغییر قالب داشتم که اینجا رو بزک کردم یکمی… بعد از اون کوتاه‌نویسی رو شروع کردم البته غیر رسمی! و بعدش هم نظرمو راجبه تبادل لینک نوشتم تا افرادی مثه فینگیلی دست از سر کچل ما بردارن!

مقاله‌ی «نژادپرستی» نتیجه‌ی مطالعه‌ی من در مورد قوم‌گرایی بود… متاسفانه این مقاله اونجوری که فکر می‌کردم مورد توجه قرار نگرفت… اما خب به یه‌ورم! من هنوز زنده‌ام و هنوز تواناییه نوشتن دارم، ادامه میدم…

بعدش هم جریان اون مسابقه‌ی عجیب و غریب دویچه‌وله و نامزدبازی بنده!

بعد از کلی سر و کله زدن با اونایی که دیگران رو مورد تحقیر قومی قرار می‌دن با افرادی روبرو شدم که انگار از دماغ فیل افتاده بودن و شدیدن به قومیتشون افتخار می‌کردن… بلخره باید جوابشونو می‌دادم!

… و تلاش‌های من برای رسیدن به شخصیتی که دوس دارم

پرداختن به موسیقی محلیموسیقی بختیاری!

و نمودار زنده‌گی

اعتراضم نسبت به نمونه‌ی دیگه‌ای از پز روشنفکری!

سقوط هواپیمای باربری-نظامی C-130 و کشته شدن تعداد زیادی از خبرنگاران صداوسیما… دیدن گفتم؟ ماجرا الان دیگه فراموش شده… آخرش چی شد؟ کی مقصر بود؟ هیچ‌چیزی معلوم نشد… مثه همه‌ی اتفاقاته ناخوشایندی که می‌افته و بعد از یه مدت بی‌سروصدا تموم میشه…

بعد از اون شروع شدن رسمی کوتاه‌نویسی و بقیه‌ی اراجیفی که خودتون می‌بینید…

از این به بعد هم یه فصل جدید آغاز می‌شه تو نوشته‌هام که خودتون می‌بینید به‌تدریج!

این بود انشای من/.

شب یلدا وشد من هم یه ساله
شر و ور ونویس کلی باحاله
از هر چیزه جواد در کن مقاله
زمستون وشده واسم بهاره!

خــــــــــوب بید؟!


 

یلدا، یک، پَر

پنجشنبه ۱ دی ۱۳۸۴ @ ۰۲:۱۹

امـشـب شـب یــلــداســت.
ایــنـجا یـه سـالـه شـد.
خوشحالم؟ نمیدونم!


 

نوشته‌های این بلاگ کپی‌راست داره!

در جستجوی مرزهای انسانیت

درباره‌ی خودم

مباحث مورد علاقه‌م بیشتر تو مایه‌های جامعه‌شناسی٬ قوم‌شناسی و فرهنگ ملل هستن٬ اصلاح‌طلب مستقل هستم و تا ابد دانش‌جو.
و در مورد اینکه چرا اسم گناهکار رو انتخاب کردم هم اینجا نوشتم که چرا گناهکار؟
پست الکترونیکم: gonahkarblog ات جیمیل

جستجو


بایگانی

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.