عمر من غارت شد و غارتگر از من دور شد
من صبوری کردم و تاراجگر مغرور شد
عمر من همراه با تکرار روز و شب گذشت
شمع فانوس جوانی دمبهدم کم نور شد
خویشتن را بشکنی ایثار اگر از حد گذشت
پاکازی هرچه کردم دشمنی منظور شد
راه را از چاه در هر لحظهای باید شناخت
یک قدم غافل شدم، یک عمر راهم دور شد
ای جوان کی گفته فصل انتهاست؟
فصل امید است و روز ابتداست
زندگی را با چراغ معرفت آغاز کن
در رکاب دوستی با همسفر پرواز کن
در میان راه اگر پروانهای ره بر تو بست
عاقلانه با صبوری راه بسته باز کن!
خواننده «شکیلا»؛ آلبوم «لب خاموش»؛ ترانهی «صبوری»
برچسبهامتن ترانه
۴ نظر
منم عاشق این ترانه شدم، مخصوصآ اونجایی که میگه من صبوری کردم و تاراجگر مغرور شد...
نشنیدمش
That's Great
من یکی از طرفداران خانم شکیلا هستم و آلبوم لب خاموشش واقعا محشره. به خصوص این آهنگ.واقعا که نفس این زن مسیحاست