نوشتههای این بلاگ کپیراست داره!
باز هم آمده پیغام ز قتل مردمان
از بروز کینهها و خشمهای دشمنان
باز هم گریهی من در غم مردان جوان
نفرت و خشم من از این جهلهای جاودان
میرسد از « نادری » نعرهی نحس انفجار
ای خدا برچین ز بغضم سیمهای خاردار
کی شود خارج دیارم از نبرد و کارزار؟
کی شوند ساقط ز هستی دشمنان خونخوار؟
مینویسم تا شود ساکت، غلیان درون
مینویسم تا ز غم سر ننهم من بر جنون
خیس گشته جامهام از اشک و خون
کی شود قتل و جنایت سرنگون؟
گریهی مادری اندازد، در شهرم طنین
میدرم من در دلم این بغضهای آهنین
قلب من شد چاک چاک، از قباحی اینچنین
نکند دوای دردم سنگسار عاملین
میزند طفلی گنهکار ز وجدان فریاد
میکند سر درون را ز قفس او آزاد
خوب داند که رود چون دگران او بر باد
دوست دارد برود واژهی کشتار ز یاد
پینوشت : شعر از خودم.


