نوشتههای این بلاگ کپیراست داره!
اومده بودم تهران، یعنی واسه نمایشگاه مجبور شدم بیام وگرنه دلم که درد نمیکنه الکی خرج بزارم رو دستم، راستشو بخواین واسه اولین بارم بود که اومدم تهران و از این به بعد هم سعی میکنم دیگه نیام مگر اینکه سفر کاری پیش بیاد.
از راهآهن که زدیم بیرون با یه کولهپشتی ۱۵ کیلویی داشتم بهزور راه میرفتم که یه راننده تاکسیه گفت: بچه شهرستانی کجا میری ؟، گفتم: سهراه جمهوری، گفت: پس برو مزاحم نشو !! گفتم: ممنون :)
رفتم اونور میدون سوار اتوبوس شدم، اتوبوس خیلی شلوغ بود، یکی از برادران آذری هم کنارم نشسته بود یهدفه شروع کرد به ترکی صحبت کردن، بش گفتم بابا من ترک نیستم بخدا، نمیفهمم چی میگی، گفت: بچه کجایی ؟ گفتم: اهواز، گفت: آها پس عربی !!! گفتم: نه بابا اهوازیا که همه عرب نیستن، اما اون باز اصرار میکرد، گفتم: خب اگه اینقدر برات مهمه که من بگم عربم، باشه، من عربم، ولم کن دیگه ! این مصیبت رو که رد کردیم رسیدیم همون سهراه جمهوری و رفتیم سر منزل مقصود، یه چن ساعتی استراحت کردیم و زدیم بیرون به قصد نمایشگاه، رفتیم چارراه ولیعصر تا بریم میدون انقلاب، یه تاکسیه ایستاده بود بش گفتم میدون انقلاب گفت بیا بالا، تا سوار شدم گفت: دیگه نمیگی میدون انقلاب ها !!، گفتم: پس چی بگم ؟ گفت: میدون ۲۴ اسفند، گفتم: خب حالا چه فرقی به حال شما میکنه ؟ گفت: دیگه به تو ربطی نداره، گفتم: ممنون از این همه مهماننوازی و لطافت طبع !
چقد شلوغ بود این مسیر همش هم ترافیک بود منم که اصلن حوصلهی ترافیک و شلوغی رو ندارم دیگه اعصابم داشت میریخت به هم، پشت یکی از چراغ قرمزا پیاده شدم و با پای پیاده در شهر غریب حرکت کردم به سمت میدون انقلاب، از دم در اون ۵۰ تومنی خرکیه هم رد شدم که ناخودآگاه یاد ۱۸ تیر افتادم، خلاصه اینکه رفتم میدون و دیدم یه بابایی داره خودشو جر میده “نمایشگاه ۱ نفر، نمایشگاه ۱ نفر” گفتم آقا بیا بریم، گفت: برو تو ماشین بشین تا منم یه کاری دارم انجامش میدم و میام تو هم یه نوار گوش کن و بعدش با دست اشاره کرد به یه پیکان قرمز که ۲۰ متر جلوتر پارک شده بود، البته اینقدر ماشین جلوش پارک شده بود توی ماشین اصلن معلوم نبود، منم با خیال اینکه مسافرا دیگه تکمیلن و یارو میاد که بریم نمایشگاه رفتم تا رسیدم به ماشین، یه نگاهی کردم تو ماشین دیدم فقط یه نفر تو ماشین نشسته، منم رفتم نشستم و به بغل دستیم گفتم این یارو که میگفت “نمایشگاه ۱ نفر” پس چرا تکمیل نیست ماشین ؟ گفت بابا اینا ** زیاد میگن تو به حرفشون توجه نکن، فکر کنم یارو منظورش از “نمایشگاه یه نفر” این بوده که یه نفر بیشتر مسافر ندارم یا تو یه نفر هم برو سوار شو یا یه چیزی تو همین مایهها، آرمان میگفت تهرانیا گرگن من باور نمیکردم !
با هزار خون دل خوردن بلخره ماشین پر شد و یارو اومد که حرکت کنه دیدیم ماشین روشن نمیشه، آقا پیاده شو و هل بده تا ماشین روشن شه، خلاصه با هزار بدبختی این لگن روشن شد و حرکت کرد، یه نوار استاد جواد هم گذاشته بود و کلی باش فاز میگرفت “گفته بودم اگه برگردی میبینی، روی این پنجرهها اسم تو بوده”، همش تو اتوبان لایی میکشید خفن، طوری که من دوبار مرگو جلو چشام دیدم، دیگه این یارو دختره بغل دستیم گفت: آقا درست رانندگی کن، رانندهه زد کنار و برگشت به یارو گفت: “اگه من رانندم پس بهتوچه، اگه بهتوچه پس من رانندم !”، دختره بدبخت دیگه هیچی نگفت منم که از خنده رودهبر شده بودم از حرف رانندهه، بعد از هزار بدبختی از این اتوبانهای سربالاییه تهران رفتیم بالا و رسیدیم به نمایشگاه، یارو زیر یه پل پیادهمون کرد و گفت: آخرشه، منم بش گفتم: تو هم آخرشی ! یارو کلی حال کرد :))
گفتم: چقد میشه ؟ گفت: قابل نداره ۷۰۰ تومن ! گفتم: مردحسابی چهخبره ؟! گفت: داداش نرخش همینه، منم با اکراه ۷۰۰ تومن پول ناقابل رو دادم به یارو و راه افتادم دنبال بقیهی جمعیت مشتاق کتابخوان، رسیدیم به یه جایی دیدم ملت دارن مثل بز کوهی از یه کوهپایه بالا میرن، از یه نفر پرسیدم اینا چرا اینجوری میکنن ؟ گفت: میخوان برن نمایشگاه ! تازه دوزاریم افتاد خودمم باید بز کوهی بشم :) نوبت ما رسید الحقولانصاف عینهو بز کوهی که مادهش بالای کوه منتظرشه رفتم بالا تا رسیدم به در نمایشگاه، اولن که تموم اون سنگفرشهای منتهی به در نمایشگاه از کاغذ پوشیده شده بود، رفتم داخل، جمعیت موج میزد، خیلی از این محیطهای شلوغ بدم میاد، خلاصه یکمی سردرگم این ور اونور رفتم تا یه باجه اطلاعات پیدا کردم و ازش یه نقشه گرفتم، همینطور راه افتادم سمت محل فروش کتابهای لاتین، ماشاالله جمعیت مشتاق هم با انواع و اقسام مدلهای مختلف در اون مکان فرهنگی ظاهر شده بودن طوری که واسه یه لحظه نمایشگاه رو با Fashion TV اشتباه گرفتم، رسیدیم به غرفههای کتب خارجکی، ماشاالله چقد کتاب خارجی ولی حـیـف که eBook هـمـهشـو داشـتم و هـیچکدومش به دردم نـمـیخـورد، خــلاصـه بـعـد از ایـنـکه یـه چـرخـی تـو غـرفـههـای مـخـتـلـف زدم رسـیـدم به غـرفـهی Wrox عـزیـز، الـبـتـه انـتـشـارات Wiley کـتـابای Wrox رو مـنـتـشـر مـیـکـنـه، رفـتـم بـه یـارو مـسـئـول غـرفـهش گـفـتـم: ۵ Proffesionasl PHP دارین ؟، گفت: آره داریم ولی…، گفتم ولی چی ؟ گفت: بچه کجایی ؟، گفتم: اهواز، گفت: آخه بچه شهرستانی رو چه به کتاب خارجی، یه نگاه دانشمند اندر شتر بهش انداختم و بیخیال شدم و رفتم دیگه مطمئن شدم اینا حتمن از شهرستانیها خاطرهی خیلی بدی دارن که اینجوری باهاشون چپ افتادن، به قول ناصر حتمن از انتهای روده از شهرستانیها “خورده”ن ! وگرنه بیدلیل که این همه توهین بار آدم نمیکنن.
از سالن کتابهای لاتین گرخیدم (شکل عامیانهی گریختم) و رفتم سمت ناشران عمومی و همینطوری یه نگاه سطحی کردیم غرفهها رو و یه کتاب عینالله واسه یکی از دوستان گرفتم و یهکمی هم پائلو کویلو و یهذره هم این غرفهی لینوکس فارسی رو نگاه کردم و خدائیش عجب زبونی داشت یارو فروشندهه هی چرت و پرت بار مردم میکرد، نشسته بودن Suse 9.2 رو فارسی کرده بودن هی دروغ میبستن به نافش ! خلاصه زیاد حال نداد نمایشگاه، هرچی به مغز فندقیم فشار اوردم اسم غرفهی احسان رو یادم نیومد هرچی هم چشمم دنبال کلیدفروشی کار کرد چیزی پیدا نکردم :(
تو صف ساندویچ که ایستاده بودم گوشیم زنگ خورد، یکی از دوستام بود از اهواز، گفت کجایی گفتم نمایشگاهم، یه کتاب سفارش داد تا براش بگیرم منم چشم گفتم و قطع کردم، یهو دیدم یکی از پشتسر هفلم داد و گفت برو جلو دیگه بچه شهرستانی ! برگشتم یه نگاه به یارو کردم دیدم با دو سه تا از دوستاشه اگه بخوام یه حالی بش بدم ممکنه دو سه برابرش بهم حال بدن گفتم مگه نمیبینی آدم ایستاده جلوم، گفت شما بچه شهرستانیا که این چیزا حالیتون نمیشه، گفتم همین که شما حالیتون میشه میخواین با هفل دادن کارتون راه بیفته کافیه، دیدم اون دخترایی که باش بودن شروع کردن به خندیدن یارو هم دیگه دید خیلی ضایعست بمونه تو صف، بیخیال ساندویچ شد و رفت ! (در واقع خیلی شیک و تمیز ریدم بش تا خودش باشه دیگه اینطوری برخورد نکنه)
ساندویچ رو گرفتم و رفتم نشستم رو یه نیمکت و شروع کردم به لمبوندن ساندویچ، یه آقایی هم با لباس کردی کامل اومد اجازه گرفت و نشست کنارم، اونم ساندویچ تو دستش بود ولی خب ماشالله سه سوته ترتیبشو داد منه بدبخت هم دهنم سرویس شد تا خوردمش از بس نونش یخ بود ! وقتی تموم شد دیدم دوست کردم شروع کرد به صحبت کردن با اون لهجهی قشنگ کردیش، گفت: منم توی صف بودم و دیدم چطوری بهت توهین کردن، گفتم: بابا مشکلی نیست عمل هرکسی نشوندهندهی تفکرشه، از اون پسر هم من چیز بیشتری انتظار نداشتم :) گفت: بچه کجایی ؟، گفتم: اهواز، گفت: پس چرا سیاه نیستی ؟، گفتم بابا بخدا ما هم مثل بقیهایم، همش تقصیر این صدا و سیماست که توی فیلماش خوزستانیا رو همه سیاه و با دشداشه (لباس عربا، همونی که مثل یه تیشرته اما تو سایز بزرگتر که تا نزدیک زمین هم میرسه، اکثرن هم سفیده رنگش) نشون میده ! گفت: آره والله منم به همون خاطر گفتم، ملت اطلاع درستی از آداب همدیگه ندارن هرکی هرچی دلش بخواد بهخوردشون میده :( ، یکمی در مورد کردا باش صحبت کردم و بعدشم خداحافظی کردیم و رفتیم رد کار خودمون، خداوکیلی انسانتر از کردا من ندیدم تو زندگیم ! (اگه حوصله کنم خاطرات اون سفری که به سنندج داشتم رو مینویسم تا یهکمی بیشتر با خلق و خوی کرد آشنا بشین)
همون دو سه تا کتابی رو که خریده بودم گرفتم دستم و اومدم بیرون از نمایشگاه و با اتوبوس برگشتم میدون انقلاب و بعدشم چارراه ولیعصر و سهراه جمهوری، همونطور که داشتم میرفتم خونه دیدم وسط یه خیابون کلی مانع و حصار گذاشتن، دو تا از برادرای پاسدار هم مسلح ایستادن و به هیشکی هم اجازهی عبور و مرور با ماشین رو نمیدن، رفتم پرسیدم برادر جریان این حصار و اینا چیه ؟ گفت دفتر ارتباطات مردمیه، من که اصلن تو نخ این چیزا نبودم گفتم خوب یه دفتر که این همه حصار و نگهبان و اینا نمیخواد، یهدفه یارو گفت: “بچه شهرستانی هستی ؟” (با لحنی که مثلن بهت بگه بچه کـ*نی هستی ؟) گفتم: آره بچه اهوازم، گفت: اینجا دفتر مقام معظم رهبریه، گفتم: آها پس همینو بگو ! سلام برسونید خدمتشون؛ برادر هم کم نیورد و گفت علیکم و سلام ! منم راهمو کشیدم و رفتم.
خلاصه اینکه دو روز بعد هم دوباره رفتم نمایشگاه و کلی بچه شهرستانی شنیدم اما خب دیگه عادت کرده بودم.
خیلی هم از شلوغی بیش از حد تهران بدم اومد، ترافیک خیلی گندی داشت، بعدشم این چرا همش سربالایی بود ؟ دهنم سرویس شد از بس سربالایی گز کردم ! ولی خدائیش این اتوبوسای خیابون ولیعصر خیلی فاز میدن، یارو با سرعت ۱۳۰ کیلومتر گاز میده وسط شهر، اصلن هم عین خیالش نیست ممکنه بچهای چیزی بپره وسط خیابون !
ای دوستان تهرانی هوشیار باشید که بچه شهرستانیها چیزی از شما کم ندارند پس در افکار خود تجدیدنظر کنید !
پینوشت : خب مثل اینکه ملت بد برداشت کردن، اول راجبه اون یارو دم راهآهن از روی کولهپشتیم فهمید تهرانی نیستم، اون یارو کتابفروشه هم از روی سررسیدی که دستم بود، چون اسم یه شرکت اهوازی روش بود، یارو تو صف هم چون با دوستم با لهجهی جنوبی صحبت کردم فهمید تهرانی نیستم، اون برادر هم چون دید خیلی سوالم تابلوئه فهمید، والا عکسمو که بزارم اینجا میبینین زیاد هم تابلو نیستم !
بعدشم اگه من با یارو دعوا میکردم که هیچ فرقی باهاش نداشتم بلخره یه فرقی بین من و اون باید باشه یا نه ؟
در ضمن من نگفتم همهی تهرونیا اینجورین، این همه رفقای بلاگر دارم که خیلی هم انسانن، ولی قبول کنین این تفکر که شهرستانیا با تهرانیا خیلی فرق دارن خیلی همهگیر شده !
۱ بازتاب
۵۰ نظر
انقد سیاهنمایی نکن!! والا یه عمره تو تهران زندگی میکنیم یک درصد این چیزارو هم ندیدیم! احتمالا شما اعتماد به ن?ستون پایینه! (;
پاسخ گناهکار : بابا سیاه نمایی کجا بود ! برخوردی که بام شده بود رو نوشتم، نگ?تمم که همهی تهرونیا اینطورین ! ربطشو به اعتماد بهن?س هم ن?همیدم والا !
ميزدي تو سرش نكبتو!
احتمالا یا با یه تیریپ تابلو ر?ته بودی یا راستی راستی اعتماد به ن?ست کمه . چون اگه من بودم همونجا ... یارو رو ...
در ضمن داداش من تو ته نوشتت نوشتی بچه های تهران ، عزیز !
این د?عه اگه خواستی بیای خبر بده با هم بریم ببینم کی جرات داره بهت بگه بچه شهرستانی !
ولی خداییش ببخشیدا در مورد د?تر ارتباطات مردمی حقت بود بهت بگن بچه شهرستانی !
پاسخ گناهکار : شما وقتی واسه اولین وارد یه جایی میشی همهی سوراخ سمبههاشو بلدی ؟!
در ضمن من حر?م اینه که چرا از ل?ظ بچه شهرستانی واسه تحقیر است?اده میکنن ؟ مگه بچه شهرستان بودن جرمه ؟ (خودت هم الان همینو ثابت کردی که ل?ظ بچه شهرستانی یه نوع ص?ت نکوهشی محسوب میشه)
من غلط بکنم تو رو نکوهش کنم ! د?عه بعد خواستی بیای تهران بگو تا باهات بیام تا دهن هر کسی که میگه بهت بچه شهرستانی یه سرویس اساسی یدم !
آقا ضمن ارادتی که بهت دارم ... باید بگم شابد حتی همه تهرانی ها هم اینطوری باشن ، یعنی از لغت بچه شهرستانی به عنوان نکوهش است?اده کنن ، اما این نکته هم قابل ذکره که همه ی دوستان شهرستانی مثل شما نیستن و باید همینطور باهاشون برخورد بشه ! امیدوارم از روی غیرت نخوای جواب بدی ... قبول کن که اکثر شهرستانی ها اعصاب آدم رو بهم میریزن
اصلا قصد توهین و ... نداشتم.
پاسخ گناهکار : دوست عزیز موضوع اینه که شما با دیدن دو یا سه ن?ر هموطن غیر تهرانی که بهقول شما "اعصاب خورد کن" بودن با یه استدلال استنتاجی به این نتیجه رسیدین که همهی شهرستانیا اعصاب خورد کنن !
من خیلی وقته سعی میکنم از روی غیرت جواب ندم، من میگم چرا محل زندگی ا?راد باید ارزش اونا رو مشخص کنه ؟ چرا مثلن اون بندهخدایی که توی زاهدانه باید از نظر اجتماعی (توی تهران) پایینتر از یه تهرانی باشه ؟
حق با شماست
برای بنده هم که از زاهدان تشری? می برم تهران بارها و بارها این ات?اقات ا?تاده.
تهرانی که حتی توش یه ن?س نمیشه کشید بهتره بره توی دهات های کناریش غرق بشه من که بچه شهرستانیم ا?تخار میکنم اینجا داریم کارهایی میکنیم که سوسولاش خیال میکنن خودشون بلدن بچه جوش داداش 14 ساله من الان php مینویه اونم با MySql
با سلام خدمت شما دوست عزیز و کلیه دوستانی که این مطلب رو می خونند . خداشاهده که نمی خوام بدون هیچ تعصب و یا هیچ منظوری حر?م رو بزنم . امیدوارم که به هیچ کس بر نخوره . دوست گرامی من یه خوزستانی عرب زبان هستم که تهران درس می خونم . این سوال هم خیلی زیاد از من می شه که تو چرا سیاه نیستی و یا اینکه چرا مثل بقیه صحبت می کنی و طرز لباس پوشیدنت طوری نیست که ما تصور می کنیم . که این مسئله مربوط می شه به پدر سوختگی صدا و سیما . تا به حال هم هیچ کس تو این مدتی که بودم بهم نگ?ته بچه شهرستانی چون ?کر نکنم کسی متوجه بشه تازه وقتی خودم هم می گم بچه خوزستانم اونا باور نمی کنن که باز برمی گرده به تصورات کاملا غلط و این صدا وسیمای پدر سوخته . در ضمن اگه کسی هم بخواد بگه بچه شهرستانی یا از این جور حر?ا که خودش باید ?اتحه خودشو بخونه . چون ما اونجا چند ن?ریم و اصلا به بچ سوسولا رو نمی دیم تازه هی هم بهشون سرکو?ت می زنیم . نمی دونم شما چرا اینجوری ?کر می کنی . انصا?ا خودت مقایسه کن کجا مثل بچه های اهواز خوشتیپ پیدا می کنی ؟ خدا وکیلی از هر نظر که بگی بچه های ما نسبت به اونا سرن . حتی از نظر حر? زدن هم که مقایسه کنی خیلی ?رق می کنن . بچه های تهران خیلی کلمات و حر? های اصیل ?ارسی رو نمی ?همند . کلن اونا از چند تا کلمه ساده بی مزه تو حر? زدنشون است?اده می کنن که این مطلب رو حاضرم ثابت کنم که خیلی از کلمه های ?ارسی رو متوجه نمی شن . در مورد معر?ت و مرام هم ?قط اینو بدون که خود مردم تهران هم همه قبول دارن که همشهریاشون بویی از معر?ت و مرام و صداقت نبردن و ?قط به ?کر منا?ع خودشون هستن . نمی دونم تا حالا با بچه تهرانیا دوست بودین یا نه ولی یه روز ر?اقت با یه بچه شهرستانی به قول شما می ارزه به یه عمر ر?اقت با اونا . چون اونا دوستی شون . خنده شون . شوخی هاشون و خیلی چیزای دیگه تصنعیه . اصلا گرمی و صمیمیتی که بین بچه های ما هست عمرا اونا داشته باشن .در این زمینه مطلب زیاد هست که اینجا جاش نیست . ?قط اینو بدون که هر کس که چند مدت با تهرانی ها معاشرت کنه همین حر? های من رو می زنه . باور نداری برو سوال کن .
سلام. حی? شد که نیومدی غر?ه ما. البته من هم ?قط دو روز اونجا بودم. ولی در مورد جریان بچه شهرستانی بودن? نمیدونم چرا اینقدر در مورد تو پررنگ بوده. من الان ۵ ساله تهرانم و حتی تک و توک هم چنین برخوردی باهام نشده. تازه اینجا یه شهرستانیا هوای همو دارن ولی تهرانی ها نه.
سلام آقا.شما هم ماجرایی داشتیا!
تهرانی ها اینجوریا هم نیستند که شما دیدی !حتما ?همیدن گناهکاری!
یه خبر می دادی داری میای تهران!
من هر روز این راه همش سربالایی رو دارم میرم میام.ببین چی می کشم
داداش تهران شهرستان كه نيست يهو يه بچه بپره جلو اتوبوس مگر اينكه بچه شهرستاني باشه! پياز داغشم خيلي زياد كردي بوش سايتو برداشته.
پاسخ گتاهکار : اولن شما که شجاعت گذاشتن یه ایمیل رو هم نداشتی اصلن صحبت نکن ! دومن اون آدمایی هم که من باشون برخورد داشتم چند ن?ر بودن مثل تو ! سومن باید بدونی بوی نژادپرستی بعضی از تهرانیا مثل تو داره کل کشور رو ور میداره !!!
سلام دوست عزیز
این حس دایی جان ناپلئونی هیچوقت دست از سر ما بر نمی داره ظاهرا. مدام دنبال پیدا کردن توطئه و نامردی و خیانتیم.
من اصلا با نظرت در مورد نوع برخورد تهرونی ها باشهرستانی ها موا?ق نیستم چون اولا به نظرم اوضاع اینقدر سخت شده که کسی تو تهران به تهرانی بودن یا شهرستانی بودن طر? کاری نداره و دوما بر ?رض شهرستانی بودن طر? مگه چه ?رقی برای مردم داره که بخوان بهش گیر بدن.
در ضمن من خودم ۴ سال تو شهرستان درس می خونم. قصد توهین به اونها رو ندارم ولی از همه بچه های تهرانی کلاس و حتی دانشگاه ما می تونی نظرشون درباره مردم اونجا رو ببینی تا ب?همی چقدر دلشون خونه.
من خودم دوست های شهرستانی زیادی دارم واصلا معتقد به این خط کشی ها نیستم
آدم خوب خوبه و بد هم بده هرونی ه غیر تهرونی هم نداره.
باور کم اثنقدر گر?تاری های مردم زیاده که کسی حوصله توجه به این چیز ها رو نداره. مگه اینکه یه برخورد خیلی تابلویی صورت بگیره
بچه شهرستانی هستی؟ D:
من امسال ?رصت نکردم برم نمایشگاه
کاش س?ارش میدادم برام چند تا کتاب بگیری البته خودت بخونیش ?قط D:
بابا خبر میدادی داری میای میومدم گاوی گوس?ندی برات سر میبریدم
چرا بی خبر اومدی تو این شهر قریب
بچه شهرستانی یعنی چی
والا من تهران بزرگ شدم و بهش علاقهی خاصی هم ندارم. دیدم جایی به «نژادپرستی تهرانی» اشاره کردی، تعجب کردم. نژاد تهرانی نداریم. همهجوری در تهران پیدا می شن و از جاهای مختل? اومدن. سابقهی خانواگی ا?راد توی تهران کمتر به بیشتر از ۱۰۰ پیش برمیگرده. در ضمن من دوست آبادانی چندتایی دارم، همه هم سبزه هستن. ندیدم کسی پیش?رض ذهنیش در برخورد با اونها این باشه که عرب هستن، یا ?لان و بهمان. اما اینکه اخلاق خیلی بد شده باهات موا?قم. تابستون تهران بودم همه میخواستن به بهانههای مختل? پاچه بگیرن.
اول سلام
خدایی شما بچه شهرستانی ها ?کر میکنید ما تهرانیها گرگیم بعد که میاین تهران میخواین از ما گرگ تر باشید و حسابی ما رو اذیت کنید ( یه جور عقده ) آخه عزیز من اگه اینقدر تو تهران به شهرستانی ها بد میگذشت که تو 3 یا 4 سال یکد?عه حمله نمیکردند تهران که جمعیت تهران از 7 میلیون بشه در عرض 3 یا 4 سال 14 میلیون. من تو یه شرکتی کار میکنم که اون اوایل میزان تهرانیها زیاد تر بود و مشکل خاصی نداشتیم ولی این شرکت بیشعور ما از این دانشجوهای شهرستانی ( که یکبار میان تهران دیگه عمرا برگردن ) رو استخدام کرده و هی داره رشد شون بیشتر میشه که دیگه تقریبا ما تهرانیها اقلیت محسوب میشیم.حالا این بچه شهرستانی ها شروع کردن زیراب زنی ، دروغ ، و هزارتا کار دیگه حتی از بقیه بچه شهرستانی ها هم دریغ نمیکنن.
از موقعی که شهرستانی ها اومدن تهران دانشگاه، بازار کار و خیلی چیزای دیگه در تهران اشباع شد.راستی تو که میگی هوای تهران آلودست خوبه یه آمار بگبری ببینی چند درصد مسا?ر کشها و راننده ها شهرستانی هستند.
بین ما بچه تهرانی ها و شما شهرستانی ت?اوت زیاده حالا چه خوب چه بد ولی ما از بچه گی اینجا بزرگ شدیم اینجوری هستیم شما که 3 یا 4 سال میاین تهران از ما بدتر میشید.حر? آخر اینکه تهران نیاین بهتره!
پاسخ گناهكار : ?قط ميتونم برات متاس? باشم با اين طرز ت?كر !
ببخشید آقا شوما شهرستانی هستید ؟!
از قیا?تون مشخصه ! :)))
شما کاملا هم حقت بوده ! چون کسی بیاد تهران و خبر نده که داره میاد و .. باید بدتر از اینها سرش بیاد :P
يه ذره زياده روي كردي !!!!!
چطوری بچه شهرستانی؟! :) تهران اومدی چیکار؟!
این احسان چقدر مزخر? نوشته، نوع استدلال و لحنش مثل بچه های دبیرستانی می مونه. من دیگه در کشور نیستم، اما از نژادپرست ترین آدم ها هم این جور مزخر? نشنیدم، تازه اون ها بیشتر به کشورشون ا?تخار می کنن و واقعا هم چیزی برای ا?تخار دارن. اگر مهاجرین نبودن تهران الان اصلا جمعیتی نداشت. در این وجه از مهاجرپذیرترین کشورها هم بیشتر رشدش مدیون این موضوع بوده. اون وقت این آشغال به خودش اجازه می ده به این سادگی آدما رو بچپونه توی دو گروه تا مغز آکبندش خراش بر نداره. واقعا رشد اجتماعی کشور در این 25 سال من?ی بوده.
سلام دوست عزیز آقا می گم این تهرانیها اکثرشون آدمای قرتی هستن مشتی آدم جل? و بچه سوسول نگران نباش
ما ا?تخار می کنیم که بچه تهران نیستیم
سلام بابا شما خدتو دست کم کر?تی باید می گ?تی مرتکه الدنگ ?کر میکنی تهرانی ها کی هستند از همهشون بچه شهرستان تهرانی اصل هم هیچ کاره هستند تو تهران
والا کوتاه اومدی و اومدیم که اینجوری برخورد می کنند دیگه
خدمت دوست عزیز جنوبیم آقا زضا بگم یه عکس از خودت می ذاشتی ببینیم چه قد خوش تیپی ؟ در ضمن عزیز دل تو که عرب زبانی در مورد زبان ?ارسی چی می گی ؟
راستی آقا رضا تهران انتخاب چندمت بود ؟
راستی آقا رضا از این همه حرارت و گرمی که بین شما و دوستای شهرستانیت هست ، تب کردی برادر !
چون هذیون داری می گی داداش من !
حبيب چت ( chet ) كرديا !!! بسه بابا !
من اصلا علاقه ای ندارم این بحث رو ادامه بدم ...
?قط یه نکته ای ! اون آقایی که Anonymous نوشتن ... ببینم مگه بچه دبیرستانی چشه ؟؟؟
من بچه دبیرستانی ام ...
اینطوری حر? بزنی شاکی میشم ... چون هیچ کاری نمیتونم بکنم یهو سرمو میزنم تو دیوار حالتون گر?ته شه ها !!!!!!! (دو نقطه پی)
ضمنا از اونجایی که اینجور بحث ها هیچوقت به نتیجه نمیرسه ... پیشنهاد میکنم دوستان هم بحث رو ادامه ندن ... ۴ تا آدمه گاگول پیدا شدن ... یه ر?تار عجیبی داشتن ... دیگه تحلیل احتیاج نداره ...
وقتی که ساکن تهران هم به یک شهر دیگه می ره بچه شهرستانی به حساب می آد. ات?اقا خیلی هم بیشتر بهش یه جوری دیگه نگاه می کنند. خود منم بارها این مسئله رو تو شهر های شمالی و ات?اقا پارسال عید تو بندر دیلم حس کردم. ضمنا آن کسانی که تو تهران بیشتر حال شهرستانیها رو میگیرن سابقه تهرانی بودنشان به به یک نسل قبلشون هم نمی رسه و شاید یاد و خاطره آن نگاه های حسرت بار شون به ماشینهای این چنانی و آن چنانی برخی بچه تهرونیها که تو ایام تعطیلات به شهرشون آمده بودند باعث شده که عقده هاشون رو با اینطور برخورد با شما خالی کنند. در هر صورت تهران آنقدر بی درو پیکر و بزرگ شده است که دیگر در هر یک کیلومتر مربعش هم یک بچه تهرون پیدا نشه. تو هم اینقدر سخت نگیر . همه ما بچه ایرونیم.
سلام
چه عرض شود.هر جا بزی آدم خوب هست بدم هست.
پس تو بودی که بغل دست من توی نمایشگاه با ناامیدی ساندویچت را گاز میزدی؟
کاشکی خودم را معر?ی میکردم.
کاملا با WWW Schools موا?قم !
بخاطر همين بهت ميگن بچه شهرستاني ديگه من اگه ايميل نميزارم بخاطر كامنهاي سياسيمه قربونت برم در ضمن من خودم شناسنامم برا شهرستانه منظور از بچه شهرستاني اصالتت نيست منظورم همين خنگيتونه
boro baba oghdieh bazi neveshti mageh nah
in khabara tooie Tehran nist
vaghean mesle iesh shahrestanie nadid badid raftar kardi .
مطلب شما رو خوندم
نمیدونم از کجا این وبلاگ رو پیدا کردم اما اولین باره که میخونمش
من خودم شیرازی هستم
تهران هم زیاد میرم و با تهرانی ها هم زیاد در ارتباط هستم اما تا به حال این موضوع رو که شما می ?رمایید حتی 1 بار هم برام ات?اق نیا?تاده و اگر هم روزی ات?اق بیا?ته مطمئنم که طر? رو نص? میکنم همونجا
به هر حال این مسئله چیز مهمی نیست که آدم بخواد خودش رو اذیت کنه به خاطرش و احمق بودن ?اعل ها رو نشون میده
داداش ای کاش س?رنامه پارسال نمایشگاهمو مینوشتم که میخوندی و میدیدی که زود هنگام انتقام بروبچ اهواز و کلا بروبچ شهرستانی رو از گرگها گر?تم! آخه ما گرگ بارون دیده ایم واسه خودمون! راستی برادر تو مایه های طراحی قالب هم هستی!؟:D طرح کشیده شده ?قط به اجرا نیازمندیم
دوستان ?راموش کردن که وقتی همه شهرهای ایران واسه خودشون بروبیایی داشتن تهران متشکل از چندین و چند دهات بوده. برای من شهر و ده ?رقی نداره ولی برای اونا که داره....بدونن بد نیست.
شما هم به شهرستانی بودنت ا?تخار کن که اجدادت خیلی قبل از *تهرانی ها* شهرنشین بودن. مو?ق باشی (:
تو مثلا اهوازی هستی.
وای بحال اهواز که ?رزنچی مث تو داشته باشه!!!< آبروی احوازیا رو پاک بردی<>یه کم خجالت بکش و ببین همشهریات چطوری کشته شدند
آقا احسان خیلی چرت و پرت نوشتی . شما تهرانی ها که ?کر نکنم جز آدما باشید.
بابا به خدا تهرانیا یه مشت دهاتی بدید ندیدن .
آقای محترم ?قط اینو بدون موقعی که اهواز شهر بوده و کلی امکانات داشته اصلا تهرانی وجود نداشته . اینو می دونی که اولین دانشگاه جهان نه ایران توی اهوازه ( جندی شاپور) - تمدن چند هزار ساله ایران و جهان در شوش بوده و ......
مشکلشون این بود که اسکل بودن تورو گذاشتن به پای همه شهرستانیااا! ///
اسپاگتی هستم البته!!! تو که میشناسی//واسه بقیه گ?تم!
خدا از سر گناهات نگذره با این دعوایی که راه انداختی !
سلام آقای گناهکار . . . من هم یه زمانی دوست داشتم قاتل شم . اما شانس نیاوردم و مسیر زندگیم عوض شد................. در ضمن به شما لینک دادم
سلام.یادش بخیر مطلب شهرستان این نام همیشه مظلوم
تهران = شلوغی + سروصدا + آلودگی هوا و ... + ...
خیلی هم ا?تخار داره نه؟!
احسان عزیز من اگر جای شما بودم در اولین ?رصت خودم رو به یک پزشک روانشناس مجرب و کارکشته نشون می دادم مطمئنا اون می تونست به من بگه ?رق تهرانیها و شهرستانیها در چیه؟
خدارو شکر می کنم که سعی می کنم کوته نظر و تنگ نظر نباشم.