آرزو دارم
برای تو
چونان شَوَم
که تو
برای منی
ما را
بهچشم سَر
مبین
ما را
بهچشم سِر
ببین
مولوی
پینوشت: امشب اینجا وارد پنجمین سال ِ زندهگیه مجازیش میشه :)
تهاجم و تحجر فرهنگی٬ هر دو بهیک اندازه برای یک جامعه مضر هستن٬ متاسفانه ما فقط میخواستیم جلوی تهاجم رو بگیریم٬ که نتونستیم٬ چون جایگزینی براش نداشتیم. حالا جامعهی ما محصول مشترک تهاجم و تحجر فرهنگی هست.
چه باید کرد؟
■ میدونی چیه؟ زندهگی مثه شطرنجه٬ واسه همین ما اکثرن توش بازندهایم
□ والا زندهگی اگه منچ هم بود٬ باز تو بازنده بودی٬ زیاد بهش فکر نکن!
در دایرهی ذلّت٬ ما نقطهی پرگاریم
از کثرت عیش و نوش٬ ماییم که مینالیم
هر دم به دمی گوییم٬ الله بههمراهت
واندر پس این چهره٬ افسوس که کفتاریم
هر آن جهتی گیریم٬ در وادی اندیشه
در ارتش ِ حزب ِ باد٬ ماها همه سرداریم
با من بهسخن بنشین٬ گر حال سخن داری
ما بیسخنان اینجا٬ هیهات چه بسیاریم
گر هم سخنی گوییم، گاه از سر دلسوزی
بیحاشیه میبازیم، ماییم که بر داریم
فکری ندَوَد در سر٬ جز وقت گرفتاری
در محکمهی افکار٬ محکوم به سیگاریم
گفتم که تبارت چیست٬ گفتا پسر ِ وقتم
نرخش چه بهروز و سهل٬ نانی که بهدست آریم
ما یقّهی خود چاکیم٬ در موج ِ شعار و شور
در وقت عمل اما٬ همچون لش ِ مرداریم
داعیهی اصلاحُ٬ تغییر ِ جهان داریم
در خلوت و تنهایی٬ با خویش گرفتاریم
تنبور بهدستان را٬ گیریم به استهزا
در پوچی ِ اندیشه٬ چون دست به گیتاریم
در نهی حرمخانه٬ نطق آتشین رانیم
در منزل ِ خویش اما٬ ناصر شَه ِ قاجاریم
چیزی که ندیدهایم٬ از تمدن و فرهنگ
از برای این میهن٬ همچون شر ِ تاتاریم
گـَه حامی اخلاقیم٬ گـَه نافی احکامیم
گـَه سنگصبور هستیم٬ گـَه ناطق ِ اسراریم
از من بــِشِنو ای دوست٬ در محضر این حضار
در محضر آن حاضر٬ مغضوب و گنهکاریم
با تشکر از فواد بهخاطر مشاوره.
من واقعن درک نمیکنم که چرا بعضی وقتها بعضی دولتها [یا حکومتها] منتقدینشون رو با روشهای خشک و غیرمعقول مجبور بهسکوت میکنن٬ حداقل توی ایران که من یه نمونهشو خودم دیدم که طرف با گرفتن یک پست جزیی در ادارات دولتی خودش خفهخون گرفت و دیگه هیچی نگفت! (مطمئنم که با همین شیوه میشه خیلیای دیگه رو هم خفه کرد)
البته میدونین چیه؟ خیلیا هستن که بهخاطر امنیت شغلی٬ و از دست ندادن همون چندرغازی که در میارن٬ خفهخون گرفتن٬ اما موضوع اینه که اونا قبل از اینکه به پست و مقامی هم برسن چیزی نمیگفتن٬ مشکل اصلی اون نون بهنرخروزخورهایی هستن که همش هی ساز مخالف میزدن اما تا بهشون یه پست جزیی دادن خفه شدن.
بوی گند ِ خفهخون گرفتن٬ خیلی زود همهجا رو میگیره.
شرف هم چیز بسیار خوبیه.
گمرهاناند بهبازار ِ طمع راه سپار // غافل از آنکه شرف جنس ِ خریداری نیست
نقض حقوق بشر در غزه را متوقف کنید.
بستن راههای رساندن سوخت٬ دارو و مواد غذایی وهمچنین قطع برق٬ در تناقض آشکار با حقوق بشر و برخلاف تمامی معاهدات بینالمللی (حتا در شرایط جنگی) است.
غزه خاموش و بیصدا درحال مرگ است.
کاری که از دست ما برنمیآد٬ فقط میتونیم از همین تریبون اعتراض کنیم تا حداقل پیش وجدان خودمون سربلند باشیم.
از گـُه بخار بلند میشه٬ از این نهادهای بینالمللی نه!
مرتبط:
غزه
اون لحظهای که هیشکی نیست
اون لحظه که از همهجا٬ همهکس و همهچیز بریدی
درست همون لحظهس که یه نخ سیگار کار هزارتا رفیق خوب و مشاور و روانشناس و کوفت و زهرمار رو واست انجام میده.
بهقول حسین پناهی (ره):
من خیلی چیزها میدانم
که میتوانم برای دوستانم تعریف کنم
میتوانم رک و پوستکنده بگویم
که چرا مضرات دخانیات را
بهوراجیهای پدرانهشان
در باب سلامت مزاج
ترجیح میدهم
برای عضویت در خبرنامه و دریافت مطالب وبلاگ٬ ایمیل خود را وارد کنید.